ARAZAZARBAIJAN

صدمه اضطراب پيش از وقوع بحران بر روان


صدمه اضطراب پيش از وقوع بحران بر روان

گروه خانواده و سلامت: اضطرابي که اين روزها بسياري تجربه مي‌کنند، در روان‌شناسي با عنوان اضطراب پيش‌بينانه يا انتظاري شناخته مي‌شود؛ حالتي که فرد نه در برابر خطري قطعي، بلکه در واکنش به احتمال وقوع يک تهديد دچار تنش مي‌شود.


چند روزي است بسياري از ما، ناخودآگاه و بارها در طول روز، کانال‌هاي خبري را زيرورو مي‌کنيم؛ اما نه براي دانستن نتيجه يک مسابقه فوتبال يا خبرهاي سينمايي و.... بلکه براي پاسخ به يک پرسش سنگين: »آيا جنگ مي‌شود يا نه؟« زندگي انگار وارد حالت انتظار شده است؛ انتظاري فرساينده که هنوز اتفاقي نيفتاده، اما ذهن و بدن ما را درگير کرده. اين وضعيت، بيش از آن‌که شبيه ترس باشد، نام ديگري دارد: »اضطراب انتظاري«. اضطرابي که نه واکنشي به خطر قطعي، بلکه پاسخي است به خبري که ممکن است رخ ندهد. اضطرابي که آرام‌آرام تمرکز را مي‌گيرد، انرژي جسم و روان را مي‌بلعد؛ روابط فرد را دچار چالش مي‌کند و امنيت رواني را، بي‌آن‌که متوجه شويم، تحليل مي‌برد. اين پرونده تلاشي است براي فهم اين اضطراب، ريشه‌هايش و راه‌هاي مسئولانه مواجهه با آن.
اضطرابي که پيش از حادثه شروع مي‌شود
اضطرابي که اين روزها بسياري تجربه مي‌کنند، در روان‌شناسي با عنوان اضطراب پيش‌بينانه يا انتظاري شناخته مي‌شود؛ حالتي که فرد نه در برابر خطري قطعي، بلکه در واکنش به احتمال وقوع يک تهديد دچار تنش مي‌شود. اضطراب اساساً با »انتظار تهديد آينده« تعريف مي‌شود، در حالي که ترس پاسخي است به خطري مشخص، فوري و قابل‌تشخيص. همين تفاوت ظريف، پيامدهاي کاملاً متفاوتي در ذهن و بدن ايجاد مي‌کند. »رولو مي«، روان‌شناس وجودگرا، اضطراب را واکنش انسان به تهديد عليه معنا، امنيت و تداوم زندگي مي‌داند؛ تهديدي که لزوماً هنوز رخ نداده، اما امکانش کافي است تا ذهن را درگير کند. در شرايطي که افق آينده مبهم است و اطلاعات متناقض از هر سو مي‌رسد، مغز براي بقا وارد حالت آماده‌باش دائمي مي‌شود.
از منظر عصب‌شناسي، اين وضعيت با فعال‌شدن آميگدالا همراه است؛ بخشي از مغز که مسئول تشخيص خطر است. جوزف لدو توضيح مي‌دهد که مغز ترجيح مي‌دهد خطر را «بزرگ‌تر از واقعيت» ببيند تا غافلگير نشود؛ خطايي که به نفع بقاست، اما به زيان آرامش. به تعبيري ذهن در ابهام، سناريو مي‌سازد تا ناشناخته را قابل‌تحمل کند. در جامعه‌اي که تجربه‌ جنگ 12 روزه و تجاوز دشمن را در حافظه جمعي خود دارد، اين سازوکار طبيعي، به‌راحتي به اضطرابي مزمن و فرساينده تبديل مي‌شود؛ اضطرابي که پيش از وقوع هر خطري، انرژي رواني ما را مصرف مي‌کند.
پيامدهاي اضطراب انتظاري در 3 سطح
ويژگي خطرناک اين نوع اضطراب آن است که بي‌سروصدا عمل مي‌کند؛ نه مثل يک بحران ناگهاني، بلکه مانند نشت آرام انرژي رواني.
1. سطح فردي| در سطح فردي، نخستين نشانه‌ها اغلب جسماني‌اند: تپش قلب، انقباض عضلات، اختلال خواب، بي‌قراري و خستگي مزمن. ذهن درگير سناريوهاي آينده، توان تمرکز بر »اکنون« را از دست مي‌دهد. تصميم‌گيري‌هاي ساده دشوار مي‌شوند و نوعي فلج شناختي شکل مي‌گيرد؛ حالتي که فرد دائم در حال رصد خطر است، اما عملاً از کنش بازمي‌ماند. در اين وضعيت، انرژي رواني پيش از آن‌که صرف زندگي روزمره، کار، خلاقيت يا ارتباط شود، صرف »آماده‌باش ذهني« مي‌شود؛ آماده‌باشي که اغلب هيچ خروجي عملي ندارد.
2 سطح خانوادگي| اضطراب، برخلاف تصور، تجربه‌اي کاملاً فردي نيست؛ به‌ويژه در خانواده. والديني که دائم نگران آينده‌اند، اين تنش را ناخواسته به کودکان و نوجوانان منتقل مي‌کنند؛ از طريق لحن، سکوت‌هاي سنگين، بحث‌هاي تکرارشونده يا مصرف بي‌وقفه اخبار. کودکان شايد معناي خبرها را درک نکنند، اما احساس ناامني را به‌خوبي جذب مي‌کنند.
فضاي خانه، به‌جاي آن‌که پناهگاه رواني باشد، به امتداد همان اضطراب بيروني تبديل مي‌شود. در چنين شرايطي، روابط عاطفي شکننده‌تر و تحمل‌پذيري اعضاي خانواده کمتر مي‌شود.
3.سطح اجتماعي| در سطح اجتماعي، اضطراب انتظاري مي‌تواند به انجماد فعاليت‌هاي جمعي منجر شود؛ جامعه‌اي که مدام منتظر »اتفاق بد و بزرگ« است، از پرداختن به مسائل روزمره و اصلاح‌هاي کوچک بازمي‌ماند. همزمان، اضطراب جمعي مستعد قطبي‌سازي است: تفسيرهاي صفر و يکي، خشم کلامي و فرسايش گفت‌وگوي عقلاني. جامعه‌شناس آلماني، اولريش بک، اين وضعيت را ويژگي »جامعه ريسک« مي‌داند؛ جايي که مردم نه با خودِ فاجعه، بلکه با احتمال دائمي آن زندگي مي‌کنند. در چنين جامعه‌اي، ترس از آينده به بخشي از زيست روزمره تبديل و هزينه‌هاي رواني آن، پيش از هر بحران واقعي پرداخت مي‌شود. در چنين شرايطي، رسانه‌ها و شبکه‌هاي اجتماعي به يکي از اصلي‌ترين تقويت‌کننده‌هاي اضطراب انتظاري تبديل مي‌شوند.
چرخه خبر در عصر ديجيتال، بر »احتمال«، «گمانه‌زني« و»سناريوهاي بدبينانه«» مي‌چرخد؛ تيترهايي که هنوز اتفاقي را گزارش نمي‌کنند، اما ذهن مخاطب را وارد وضعيت هشدار مي‌کنند. تکرار اين پيام‌ها، نوعي سرايت هيجاني ايجاد مي‌کند؛ اضطراب فردي به سرعت به اضطراب جمعي بدل مي‌شود.
تکنيک‌هاي بازيابي آرامش در روزهاي سخت
نخستين گام در مواجهه با اضطراب انتظاري، به‌رسميت‌شناختن آن است؛ نه انکار، نه سرزنش خود. اين اضطراب، واکنشي طبيعي به شرايط غيرطبيعي است، اما طبيعي‌بودن به معناي رهاکردن آن نيست. در اولين گام مديريت مصرف رسانه، به‌عنوان محدودکردن زمان و انتخاب منابع معتبر، يکي از ساده‌ترين و مؤثرترين مداخلات رواني است. گام دوم، بازگشت آگاهانه به»اکنونِ قابل‌کنترل« است. مرور و درک تمايز ميان »آنچه در کنترل من است« و »آنچه نيست« نقش کليدي دارد. آينده‌اي که هنوز نيامده، هرچقدر هم تهديدآميز، خارج از دايره کنش ماست؛ اما خواب، تغذيه، رابطه با فرزندان، کار روزمره و مراقبت از بدن، هنوز در دسترس‌اند. به گزارش آرازآذربايجان به نقل از سلامت نيوز ، تمرکز بر اين حوزه‌ها، نه بي‌تفاوتي، بلکه صبر مسئولانه و فعال است؛ شکلي از ايستادگي رواني در برابر فرسايش. در سطح خانواده، والدين مي‌توانند با تنظيم گفت‌وگوها و پرهيز از بازگويي مداوم سناريوهاي فاجعه‌آميز، نقش ضربه‌گير رواني را ايفا کنند.
امنيت رواني کودکان، محصول »فضاي هيجاني خانه« است، نه حجم اطلاعات. در نهايت، بايد مرز اضطراب طبيعي را با اضطرابي که نيازمند مداخله تخصصي است، شناخت. تداوم بي‌خوابي، حملات پانيک، تپش قلب شديد، احساس خفگي يا ناتواني در انجام وظايف روزمره، نشانه‌هايي هستند که مراجعه به روان‌شناس يا روان‌پزشک را ضروري مي‌کنند. حفظ سلامت روان در روزهاي پرتنش، نه امري فردي و لوکس، بلکه کنشي مسئولانه در قبال خود، خانواده و جامعه است.


برچسب ها:

تاریخ: 1404/12/06 03:00 ب.ظ | دفعات بازدید: 1739 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور