الناز شريفي
گروه جامعه: شهريور، ماهي ميان بوي رب و ترشي و شيره انگور و هياهوي بازارهاي رنگارنگ است؛ ماهي که در کنار آماده شدن خانهها براي پاييز و زمستان، بوي مهر و مدرسه نيز کمکم در کوچهها ميپيچد. اما پشت اين شور و هيجان، نگراني خانوادههايي قرار دارد که امسال خريد لوازم مدرسه برايشان آسان نيست.
به گزارش آرازآذربايجان، اين روزها اگر از هر کوچه و پسکوچهاي عبور کنيم، بوي خوش رب خانگي، سبزيهاي معطر و آذوقههايي را که براي روزهاي سرد سال آماده ميشوند را حس کرد. شهريور اما براي بسياري، حالوهواي ديگري هم دارد؛ شور و هيجان نزديک شدن به مهر و بازگشايي مدرسهها. ماهي که براي بعضي خانوادهها يادآور خاطرات شيرين کودکي است و براي بعضي ديگر، آغاز روزهاي پر از دغدغه و حسابوکتاب.
شهريور رنگ و بوي خاص خودش را دارد؛ بوي ترشي، شيره انگور و سفرههايي که براي زمستان آماده ميشوند. در کنار همه اينها، بازارها نيز رنگ ديگري به خود ميگيرند؛ پر از دفترهاي رنگارنگ، مدادهاي رنگي، لوازمالتحرير زرقوبرقدار و شخصيتهاي کارتوني که با يک نگاه، دل کودکان را ميبرند.
کودکان با شوق از کنار ويترينها عبور ميکنند و هر کدام کيف، دفتر يا مدادي را انتخاب ميکنند که بيشتر از همه دوستش دارند. اما پشت اين شور کودکانه، چهره پدران و مادراني هست که قيمتها را يکييکي نگاه ميکنند و حساب ميکنند که چطور بايد فهرست بلندبالاي لوازم مدرسه را تهيه کنند.وقتي قدم به بازار ميگذاري، بيشتر از هر چيز، دلهره خريد لوازمالتحرير و لباس مدرسه را ميبيني. گراني، از کوچکترين قلم تا کيف مدرسه، خودش را به خانوادهها تحميل کرده است. خانوادهاي که شايد تا چند سال پيش خريد دفتر و مداد و کيف براي فرزندش يک هزينه معمولي محسوب ميشد، امروز بايد براي تهيه سادهترين وسايل مدرسه هم حسابوکتاب بيشتري داشته باشد.چهرههاي نگران پدران و مادراني که با جيبهاي خاليتر، مقابل فهرست بلند لوازم مدرسه ايستادهاند؛ فهرستي که شايد براي يک نفر تنها چند قلم وسيله باشد، اما براي خانوادهاي ديگر، هزينهاي سنگين و گاه کمرشکن محسوب ميشود.و در اين ميان، تلخترين بخش ماجرا کودکاني هستند که ممکن است به دليل همين مشکلات اقتصادي، از تحصيل بازبمانند.
آيا درس خواندن سخت شده است؟يا راه رسيدن به مدرسه دشوارتر از گذشته شده است؟
خاطرات شيرين کودکي بسياري از ما در همين مدرسهها شکل گرفت؛ در کنار دوستان، معلمها و زنگ تفريحهايي که هنوز هم يادآوريشان لبخند به لب ميآورد. خاطراتي که شايد ساده بودند، اما بخش مهمي از کودکي ما را ساختند.
اما امروز، براي رفتن به مدرسه، گاهي خانوادهها بايد پيش از هر چيز دلشان را به دريا بزنند و با نگراني از هزينهها روبهرو شوند.
آيا همه اينها نتيجه چشموهمچشمي است يا بازي تلخ روزگار؟قدمها براي خريد وسايل مدرسه سنگينتر شدهاند يا جيب مردم خاليتر؟
شايد پاسخ را بتوان در چهره پدر و مادري ديد که مقابل فروشگاه ايستاده و ميان خواستههاي فرزندش و توان مالي خانواده، مجبور به انتخاب است. کودکي که دفتر و کيف و مداد رنگي را دوست دارد و پدر و مادري که دوست دارند تمام آنچه فرزندشان ميخواهد برايش فراهم کنند، اما گاهي دستشان بسته است.
با اين حال، مسئله فقط خريد يک کيف يا چند دفتر نيست. مسئله، حق برخورداري از آموزش است؛ حقي که نبايد به توان مالي خانوادهها وابسته باشد.امسال مهرماه، شروع مدرسه براي بعضي از کودکانمان ديگر مثل سالهاي گذشته نخواهد بود. کودکاني هستند که قرار بود با کيف و دفتر و لباس مدرسه، راهي کلاسهاي درس شوند؛ کودکاني که قرار بود با صداي زنگ مدرسه، فصل تازهاي از زندگيشان را آغاز کنند، اما ديگر در ميان ما نيستند.کودکان شهيد ميناب که به دست دشمن پليد جان خود را از دست دادند، امسال در آغاز مهر، جاي خاليشان بيش از هميشه احساس خواهد شد.مهر براي خانوادههاي آنان با ياد و نام فرزندانشان آغاز ميشود؛ کودکاني که ميتوانستند امروز با شوق رفتن به مدرسه، روزهاي کودکيشان را زندگي کنند، پشت نيمکت بنشينند، دفترهايشان را باز کنند و با هزاران آرزوي کودکانه به آينده نگاه کنند؛ اما تقدير تلخ جنگ، فرصت مدرسه رفتن و ادامه زندگي را از آنان گرفت.
جاي خالي اين کودکان، فقط يک صندلي خالي در کلاس درس نيست؛ جاي خالي يک زندگي است، يک آينده، يک رؤيا و تمام روزهايي که ميتوانستند پيش رويشان باشد.اما در کنار اين داغ بزرگ، کودکاني هم هستند که حضور دارند، آرزو دارند و دلشان براي يادگيري ميتپد، اما به دليل مشکلات اقتصادي و نداشتن امکانات، شايد نتوانند راهي مدرسه شوند.
اين کودکان هستند، نفس ميکشند، آرزو دارند، استعداد دارند و آينده اين سرزمين هستند؛ اما ممکن است تنها به دليل نداشتن دفتر، مداد، کيف يا لباس مناسب، از مدرسه فاصله بگيرند.اميدوارم امسال هيچ کودکي روز اول مهر را از پشت پنجره خانه تماشا نکند؛ هيچ کودکي به دليل فقر از مدرسه جا نماند و هيچ پدر و مادري مجبور نباشد ميان نيازهاي اوليه زندگي و تحصيل فرزندش يکي را انتخاب کند.دل همه کودکان براي يادگيري و آموزش ميتپد؛ حتي کودکي که از ابتداييترين امکانات محروم است. کودک، فارغ از اينکه در کدام شهر و روستا زندگي ميکند و خانوادهاش چه ميزان توان مالي دارد، حق دارد مدرسه برود، ياد بگيرد، دوست پيدا کند، بازي کند و براي آيندهاش رؤيا داشته باشد.هيچ کودکي نبايد به خاطر نداشتن دفتر، مداد، کيف يا لباس مدرسه، از حق تحصيل و ساختن آينده خود محروم شود.قلب تپنده مردم ايران براي کودکان اين سرزمين ميتپد. هنوز هم ميتوان کاري کرد. ميتوان با کمک خيرين، نهادهاي مردمي، مسئولان و حتي مشارکتهاي کوچک مردم، بخشي از اين بار را از دوش خانوادههاي نيازمند برداشت.
اميدوارم مسئولان و نهادهاي مربوط، براي آغاز سال تحصيلي، پويشهاي مؤثر و گستردهاي براي کمک به دانشآموزان نيازمند، بهويژه دختران، ايجاد کنند؛ پويشهايي که نتيجه آن فقط چند روز تبليغاتي نباشد، بلکه بتواند دست کودکي را بگيرد و او را پشت نيمکت مدرسه بنشاند.شايد براي ما خريد يک دفتر يا يک مداد هزينه بزرگي نباشد، اما براي کودکي که تمام آرزويش رفتن به مدرسه است، همين يک دفتر ميتواند آغاز يک مسير تازه باشد.مهر نزديک است؛ چند قدم بيشتر تا مدرسه نمانده است.بياييم کاري کنيم که اين قدمها براي هيچ کودکي سنگين نباشد.بياييم اجازه ندهيم فقر، جاي رؤياهاي کودکي را بگيرد.و بياييم ياد کودکان شهيد ميناب را نيز در آغاز سال تحصيلي گرامي بداريم؛ کودکاني که امسال در ميان ما نيستند، اما نام و يادشان در دل اين سرزمين باقي خواهد ماند.مهر بايد براي همه کودکان، آغاز يک سال تحصيلي باشد؛ نه آغاز حسرت و جاي خالي.


شهادت ماموستا محمدنزهتی در حادثه ترور گروهکهای تجزیه طلب کردی
۱.۴ میلیون تن سیب از باغات آذربایجان غربی برداشت می شود
آرتميا در مسير بازگشت؛ مزارع پرورشي راهي براي آينده پايدار
وضعيت سوختگيري در منطقه اروميه عادي است
آذربايجان غربي در بسياري از شاخصهاي توسعه در رتبههاي پاياني قرار دارد
چند قدم مانده به مدرسه
درد فقر روستايي
۲.۳ میلیون نفر مسافر از گمرکات آذربایجان غربی امسال تردد کردهاند
صبحهاي بيکار در ميدان آزادي اروميه کارگران فصلي در انتظار يک روز کار
آذربايجان غربي در مسير بازسازي جنگ از ارزيابي خسارت تا بازگشت زندگي
