شاهرخ احمدزاده
بخش اول
گروه تحليل: اقتصاد آذربايجان غربي در نقطهاي ايستاده است که ديگر نميتوان آن را تنها با شاخصهاي معمول توليد، تعداد واحدهاي صنعتي، سطح زيرکشت يا حجم مبادلات مرزي تحليل کرد. به گزارش آرازآذربايجان، مسئله اصلي اين استان، کمبود مطلق ظرفيت نيست. مسئله، پراکندگي ظرفيتها، ضعف پيوند ميان بازيگران اقتصادي و فاصلهاي است که ميان استعدادهاي محلي و بازارهاي بزرگتر ايجاد شده است.
استاني که با ترکيه و عراق مرز مشترک دارد، از تنوع قابل توجه محصولات کشاورزي برخوردار است، در مسيرهاي مهم تجاري قرار گرفته، نيروي انساني جوان و فعال دارد و سابقه ديرينهاي در تجارت، بازرگاني و ارتباط با بازارهاي پيراموني در کارنامه خود ثبت کرده است، نبايد اقتصاد خود را در محدوده بازارهاي محدود محلي تعريف کند. آذربايجان غربي ميتواند به يکي از محورهاي اصلي پيوند اقتصاد داخلي با بازارهاي منطقه تبديل شود، اما اين تحول با تکرار شعارهاي توسعهاي رخ نميدهد. شرط نخست آن، عبور از اقتصاد جزيرهاي است.
اقتصاد جزيرهاي وضعيتي است که در آن هر بنگاه، هر شهر و هر بخش اقتصادي، مسير خود را جدا از ديگران ميبيند. توليدکننده محصول دارد، اما بازار ندارد. کشاورز محصول توليد ميکند، اما در حلقه بستهبندي، برند، حمل و توزيع سهم اندکي دارد. فعال تجاري ارتباطاتي در مرز دارد، اما از شبکه حرفهاي تامين، لجستيک، استاندارد و بازاريابي بيبهره است. جوانان تحصيلکرده مهارت و انگيزه دارند، اما ميان دانش آنان و نياز واقعي بازار پلي ساخته نشده است.
در چنين ساختاري، همه از کمبود سرمايه سخن ميگويند، اما کمتر پرسيده ميشود که سرمايه موجود تا چه اندازه هوشمندانه به کار گرفته شده است. گاهي مسئله يک بنگاه، نبود نقدينگي نيست. مسئله اين است که بازار هدف را نميشناسد، مشتري را درست درک نميکند، شبکه فروش ندارد، مزيت رقابتي خود را تعريف نکرده يا نميتواند اعتماد لازم را در ميان شرکاي تجاري ايجاد کند.
اقتصاد امروز، بيش از آنکه ميدان رقابت بر سر داراييهاي ثابت باشد، صحنه رقابت بر سر سرعت، شناخت، اعتبار، شبکه، نوآوري و توان حل مسئله است. ممکن است دو بنگاه با سرمايه اوليه مشابه فعاليت خود را آغاز کنند، اما يکي در مرزهاي محدود بازار سنتي باقي بماند و ديگري به بازارهاي ملي و منطقهاي راه پيدا کند. تفاوت اصلي معمولاً در سرمايه اوليه نيست. تفاوت در نگاه مديريتي، قدرت ارتباطسازي، شناخت تقاضا و اراده براي عبور از مرزهاي ذهني و جغرافيايي است.
آذربايجان غربي در اين ميان از مزيتي برخوردار است که بسياري از استانهاي کشور از آن بيبهرهاند.
همجواري با بازارهاي ترکيه و عراق تنها يک ويژگي جغرافيايي نيست. اگر درست فهم و مديريت شود، يک فرصت اقتصادي چندلايه است. اين موقعيت ميتواند زمينهساز توسعه صادرات، ترانزيت، خدمات حملونقل، انبارداري، بستهبندي، امور گمرکي، تجارت الکترونيک، خدمات مالي، بازاريابي بينالمللي و حتي گردشگري تجاري باشد.
اما مرز به تنهايي مزيت ايجاد نميکند. مرز زماني به يک مزيت واقعي تبديل ميشود که زنجيرهاي از توانمنديها پشت آن شکل گرفته باشد. کالايي که فاقد کيفيت پايدار، استاندارد لازم، بستهبندي رقابتي، برند معتبر، شبکه حمل مناسب و بازارسازي در مقصد باشد، با وجود نزديکي به مرز نيز نميتواند جايگاه پايداري در تجارت خارجي پيدا کند.
واقعيت آن است که بسياري از فرصتهاي تجاري نه در صادرات مستقيم کالا، بلکه در خدمات پيرامون صادرات قرار دارند. يک کارآفرين ممکن است صادرکننده نباشد، اما با راهاندازي خدمات بستهبندي صادراتي، حملونقل سردخانهاي، مشاوره بازار، خدمات گمرکي، طراحي برند، بازاريابي ديجيتال، ترجمه تجاري، مديريت فروش يا تامين کالا، بخشي از ارزش افزوده صادرات را به دست آورد.
اين تغيير نگاه، براي آينده اقتصاد استان تعيينکننده است. پرسش ديگر نبايد تنها اين باشد که چه چيزي صادر کنيم. پرسش دقيقتر آن است که در زنجيره تجارت، چه مسئلهاي را ميتوان حل کرد و براي حل آن چه بازاري حاضر است هزينه پرداخت کند.
براي نمونه، محصولات کشاورزي آذربايجان غربي در حوزههايي چون سيب، انگور، عسل، فرآوردههاي دامي، گياهان دارويي و محصولات باغي از ظرفيت قابل توجهي برخوردارند. اما فاصله ميان توليد محصول و خلق ارزش اقتصادي پايدار، فاصلهاي بزرگ است. بخش مهمي از سود در بازارهاي جديد، نه در مرحله توليد اوليه، بلکه در بستهبندي، فرآوري، سورتينگ، نگهداري، حمل، فروش، برند و دسترسي به مشتري نهايي شکل ميگيرد.
اگر توليدکننده فقط محصول خام بفروشد، سهم او از ارزش نهايي محدود خواهد ماند. اما اگر همان محصول با استاندارد، هويت تجاري، فرآوري مناسب و توزيع حرفهاي وارد بازار شود، امکان رقابت و ايجاد درآمد پايدار افزايش مييابد. اين همان نقطهاي است که اقتصاد محلي ميتواند از سطح عرضه مواد اوليه عبور کند و به اقتصاد مبتني بر زنجيره ارزش برسد.
در اين مسير، نقش بنگاههاي کوچک و متوسط بسيار مهم است. اقتصاد آذربايجان غربي نبايد فقط در انتظار پروژههاي بزرگ صنعتي يا سرمايهگذاريهاي سنگين بماند. بخش بزرگي از تحول اقتصادي ميتواند از دل کسبوکارهاي کوچک اما هوشمند بيرون بيايد. شرکتهايي که بتوانند يک نياز مشخص را شناسايي کنند، خدماتي قابل اعتماد ارائه دهند، بازار هدف خود را دقيق بشناسند و با شبکههاي بزرگتر همکاري کنند.
کسبوکار کوچک اگر به يک بازار کوچک محدود بماند، در برابر نوسانهاي اقتصادي آسيبپذير خواهد بود. اما اگر بتواند به شبکههاي فروش ملي، پلتفرمهاي ديجيتال، زنجيرههاي تامين، بازارهاي صادراتي يا همکاريهاي بين استاني متصل شود، قدرت بقا و رشد آن به شکل محسوسي افزايش مييابد.در اينجا، مفهوم اعتبار اهميت ويژهاي پيدا ميکند. در تجارت، پول تنها سرمايه نيست. اعتبار نيز سرمايه است. در واقع، بسياري از معاملات بزرگ پيش از آنکه بر پايه منابع مالي شکل بگيرند، بر پايه اعتماد شکل ميگيرند. تامينکننده با کسي همکاري ميکند که به خوشقولي او اطمينان داشته باشد. مشتري از برندي خريد ميکند که کيفيت، پاسخگويي و تعهد آن را تجربه کرده باشد. شريک تجاري نيز زماني وارد يک همکاري بلندمدت ميشود که رفتار طرف مقابل را قابل پيشبيني و حرفهاي بداند.ادامه در شماره بعدي


درياچه اروميه؛ پهنهاي که ديگر »خشکي« پيشدرآمد آن نيست
بازارهاي آذربايجان غربي در آستانه جهش از اقتصاد محلي تا سکوي تجارت منطقهاي
کميته تجارت مشترک ايران و ترکيه تشکيل ميشود
تحول آموزش و پرورش با رويکرد مهارتمحور ضروري است
روزانه ۲۰۰ کامیون صادراتی از مرز کیله سردشت تردد می کند
آذربایجانغربی پایتخت عسل ایران؛ تولید بیش از ۲۷هزار تن محصول
تبديل مرزهاي آذربايجانغربي به پيشران توسعه اقتصادي استان دنبال شود
نگاهي به زخم هاي پيدا و پنهان امروز ما
ضرورت هم افزايي دستگاههاي تابعه براي توسعه اشتغال در آذربايجان غربي
سند مهندسي فرهنگي کشور با نگاه راهبردي مورد توجه قرار گيرد
