مهران اميرحسيني
گروه جامعه:گردشگري در ايران ديگر يک صنعت در حال رشد نيست؛ حتي در وضعيت رکود هم قابل توصيف نيست. اين يک صنعت تحت فشار است که مسئلهاش توسعه نيست، بلکه صرفاً »زنده ماندن« است.
پرسش اصلي امروز اين نيست که گردشگري چقدر رشد کرده؛ پرسش اين است که اين شبکه خدماتي چگونه هنوز از هم نپاشيده است؟ در ميدان واقعي، گردشگري از يک صنعت برنامهپذير به يک سيستم واکنشي تبديل شده است. سفر ديگر يک انتخاب سبکزندگي نيست؛ يک تصميم اقتصادي سنگين است که زير سايه تورم، نااطميناني سياسي و ريسک ژئوپليتيک گرفته ميشود. نتيجه روشن است، سفرهاي بلندمدت در حال حذف شدناند و سفرهاي کوتاه، نزديک و کمهزينه جاي آنها را گرفتهاند. بازار کوچک نشده؛ فشرده و بيثبات شده است. رزروهاي بلندمدت جاي خود را به تصميمهاي لحظهآخري دادهاند. لغو سفرها افزايش يافته و قيمت، بيش از هر عامل ديگري تعيينکننده شده است.
گردشگري از يک صنعت قابل پيشبيني به يک بازار نوساني و عصبي تبديل شده است. يک زنجيره ساده امروز کل رفتار بازار را توضيح ميدهد، افزايش ريسک ژئوپليتيک، افق تصميمگيري براي سفر را کوتاه ميکند؛ يعني افراد ديگر براي آينده برنامهريزي نميکنند و تصميمها را به امروز و فردا ميکشانند. در نتيجه انتخابها لحظهاي ميشود و تقاضاي پايدار عملاً از بين ميرود. اين يعني فروپاشي منطق برنامهپذيري در گردشگري. اما بحران فقط در بازار نيست. سه سطح تصميمگيري همزمان در حال حرکتاند، اما هيچ نقطه اتصال واقعي ندارند. دولت هنوز با ادبيات ارزآوري و تصوير بينالمللي درباره گردشگري حرف ميزند؛ ادبياتي که با واقعيت بازار هيچ نسبتي ندارد. بخش خصوصي در وضعيت بقا گير کرده است؛ مديريت نقدينگي، کنترل هزينه و جنگ براي پر کردن حداقلي ظرفيت. مردم اما سفر را از يک نياز رفاهي به يک هزينه قابل حذف تبديل کردهاند. اين سه سطح نه فقط متفاوت، بلکه ناسازگارند؛ و اين ناسازگاري، موتور ناپايداري کل صنعت است.
با اين حال، يک سوءتفاهم خطرناک وجود دارد، اينکه گردشگري در اين شرايط »ادامه دارد« يعني وضعيت طبيعي است. در حالي که گردشگري تغيير ماهيت داده است. بازارهاي لوکس و بلندمدت در حال کوچک شدناند، اما بازارهاي کمهزينه، داخلي و ضروري باقي ماندهاند. سفرهاي درماني، زيارتي و خانوادگي سهم بيشتري گرفتهاند. گردشگري از يک صنعت انتخابي به يک صنعت نزديک به اجبار تبديل شده است. اين ديگر بازار رشد نيست؛ بازار بقاست. در چنين وضعي، ادامه نگاه کلاسيک به گردشگري يک خطاي جدي است. اين صنعت ديگر فقط موتور ارزآوري يا اشتغال نيست؛ در شرايط فشار مزمن، تبديل به يک »سيستم نگهدارنده اقتصادي« شده است. هتلها، حملونقل، رستورانها و کسبوکارهاي محلي نه بر اساس رشد، بلکه بر اساس جريانهاي کوچک و ناپايدار سفر زندهاند و وقتي اين جريان کوچکتر ميشود، سقوط ناگهاني رخ نميدهد؛ فرسايش آرام اما مداوم شروع ميشود. مسئله دقيقاً همينجاست، گردشگري در ايران در حال فروپاشي ناگهاني نيست، در حال فرسايش تدريجي است و اين خطرناکتر است، چون ديده نميشود.به گزارش آرازآذربايجان به نقل از خبرآنلاين،در سطح اجتماعي هم همين منطق حاکم است. سفر ديگر راهحل نيست؛ يک مکث کوتاه است در ميان فشارهاي اقتصادي و فرسايش روزمره. مکثي که جاي درمان را نميگيرد، اما موقتاً فشار را قابل تحمل ميکند. در نهايت، تصوير روشن است، گردشگري ايران ديگر يک صنعت خطي و قابل پيشبيني نيست. يک سيستم چندحالته است که مدام بين بقا، تثبيت و رشد محدود در نوسان است، اما در هيچ حالتي مستقل از اقتصاد و سياست عمل نميکند. و شايد بايد اين واقعيت را بيپرده گفت: گردشگري در ايران امروز نه درباره ساخت آينده، بلکه درباره جلوگيري از خاموشي حال است؛ و اگر اين جريان متوقف شود، مسئله ديگر رکود نيست، فرسايش خاموش يک صنعت کامل است، و اين فرسايش اگر ادامه يابد به خروج تدريجي بازيگران حرفهاي، کاهش سرمايهگذاري و کوچک شدن ظرفيت رقابتي کشور در گردشگري منجر خواهد شد.


از حصار تا بازار؛ بازخواني استراتژيک مثلث مرزي شمال غرب در عصر بازپيکربنديهاي منطقهاي
بخش قابلتوجهي از ظرفيتهاي مرزي استان بلااستفاده مانده است
رصد مستمر عملکرد مديران براي جذب و تسهيل سرمايهگذاري در آذربايجانغربي
انحراف از جاده اتوبوس در محور تسوج _ سلماس ۲۹ مصدوم داشت
انهدام کامل یک تیم از گروهکهای معاند و تجزیهطلب در مرزهای شمالغرب کشور
ظرفيتهاي آذربايجانغربي ميتواند زمينهساز تحول اقتصادي منطقه باشد
گذرگاههاي جديد مرزي ايران و ترکيه توسعه تجارت و گردشگري را تقويت ميکند
راه اندازي پايانه مرزي کوزه رش سلماس مطالبه جدي مردم است
پارادوکس مناطق آزاد؛ بهشت سرمايه يا جهنم معيشت
اشتغال دانشآموختگان در گرو تقویت پیوند دانشگاه و صنعت است
