ARAZAZARBAIJAN

تغيير نگرش نياز آذربايجان غربي براي عبور از اقتصاد جزيره‌اي


تغيير نگرش نياز آذربايجان غربي براي عبور از اقتصاد جزيره‌اي

شاهرخ احمدزاده

بخش پاياني

گروه تحليل: اعتبار در بازار از تبليغ ساخته نمي‌شود. تبليغ مي‌تواند ديده شدن ايجاد کند، اما اعتبار از تکرار رفتار درست به دست مي‌آيد. تحويل به موقع، صداقت در معرفي کالا و خدمات، شفافيت مالي، پاسخ‌گويي در زمان بروز مشکل، احترام به مشتري و پايبندي به کيفيت، پايه‌هاي اصلي اعتبار تجاري هستند.

 


براي فعالان اقتصادي آذربايجان غربي، اعتبار مي‌تواند بخشي از محدوديت سرمايه مالي را جبران کند. بنگاهي که خوش‌نام است، آسان‌تر شريک پيدا مي‌کند، فرصت بيشتري براي دريافت اعتبار تجاري دارد، مشتريان وفادارتري جذب مي‌کند و در زمان بحران نيز از حمايت بيشتري برخوردار مي‌شود. در نقطه مقابل، کسب‌وکاري که اعتماد بازار را از دست بدهد، حتي با امکانات مالي قابل توجه نيز براي ادامه مسير با دشواري مواجه خواهد شد.
موضوع مهم ديگر، تفاوت ميان مالکيت و مديريت است. داشتن سرمايه، کارخانه، فروشگاه يا مجوز فعاليت به معناي برخورداري از توان مديريت نيست. مديريت يک تخصص است و نياز به مهارت‌هايي دارد که در بسياري از بنگاه‌ها کمتر مورد توجه قرار مي‌گيرد. هدف‌گذاري، کنترل هزينه، طراحي فرآيند، تفويض اختيار، ارزيابي عملکرد، مذاکره، حل تعارض، ارتباط با مشتري و ساختن تيم، همگي بخشي از مديريت حرفه‌اي ه ستند.بسياري از کسب‌وکارها به دليل ضعف محصول يا نبود بازار شکست نمي‌خورند. آنها به دليل تصميم‌گيري‌هاي هيجاني، وابستگي بيش از حد به شخص مالک، نبود نظم مالي، بي‌توجهي به منابع انساني و فقدان سازوکار روشن در ارائه خدمات آسيب مي‌بينند. بنگاهي که همه امور آن به حضور مستقيم يک نفر وابسته است، در واقع يک کسب‌وکار قابل توسعه نيست. رشد زماني اتفاق مي‌افتد که فرآيندها جانشين تصميم‌هاي روزمره و سليقه‌اي شوند.
مدير حرفه‌اي مي‌داند که بايد عملکرد را از شخصيت افراد جدا کند. اگر در يک مجموعه خطايي رخ مي‌دهد، بايد پرسيد نقص در کدام فرآيند، آموزش، تصميم يا نظارت بوده است. تخريب شخصيت کارکنان نه تنها مسئله را حل نمي‌کند، بلکه اعتماد درون سازماني را کاهش مي‌دهد. همان‌گونه که پاداش و قدرداني از عملکرد خوب نيز بايد بر پايه معيارهاي روشن باشد، نه روابط شخصي و سليقه‌اي.
از سوي ديگر، شبکه‌سازي بايد به عنوان زيرساخت پنهان تجارت ديده شود. بخش بزرگي از فرصت‌هاي اقتصادي از دل روابط انساني و حرفه‌اي بيرون مي‌آيد. ارتباط با توليدکننده، خريدار، شرکت حمل‌ونقل، مشاور حقوقي، فعال گمرکي، سرمايه‌گذار، دانشگاه، اتاق بازرگاني و رسانه مي‌تواند مسير رشد يک کسب‌وکار را تغيير دهد.
اما شبکه‌سازي صرفاً افزايش مخاطبان تلفن همراه يا حضور در نشست‌ها نيست. شبکه زماني ارزشمند است که براي دو طرف منفعت واقعي ايجاد کند. فعال اقتصادي بايد بتواند ظرفيت خود را دقيق معرفي کند و به جاي درخواست‌هاي کلي، پيشنهاد مشخص ارائه دهد.براي مثال، تفاوت زيادي وجود دارد ميان اينکه يک توليدکننده بگويد به دنبال شريک تجاري است و اينکه اعلام کند توان تامين منظم کالايي استاندارد در حجم معين را دارد و براي ورود به يک بازار مشخص، به شبکه توزيع محلي، خدمات بازاريابي يا شريک فروش نياز دارد. پيشنهاد روشن، مذاکره روشن ايجاد مي‌کند. در تجارت، ابهام دشمن همکاري است.
در کنار اين عوامل، زمان و مسافت به دو مسئله بزرگ در اقتصاد معاصر تبديل شده‌اند. مشتري فقط براي يک کالا يا خدمت پول نمي‌پردازد. او زمان، انرژي، رفت‌وآمد و آرامش ذهني خود را نيز هزينه مي‌کند. هر کسب‌وکاري که بتواند بخشي از اين هزينه را کاهش دهد، ارزش جديدي خلق کرده است.
فروش آنلاين، تحويل در محل، مشاوره غيرحضوري، خدمات ديجيتال، سامانه‌هاي سفارش‌گيري، مديريت هوشمند حمل‌ونقل و خدمات پس از فروش از راه دور، همگي بر پايه حل مسئله زمان و فاصله شکل گرفته‌اند. براي استاني با شهرها، شهرستان‌ها و روستاهاي گسترده، اين حوزه مي‌تواند فرصت‌هاي مهمي ايجاد کند.
بسياري از فعالان اقتصادي هنوز فناوري را صرفاً يک ابزار جانبي مي‌دانند، در حالي که فناوري اکنون بخشي از مدل کسب‌وکار است. يک توليدکننده کوچک مي‌تواند از طريق فروش ديجيتال، بازار خود را از يک محله يا شهر به سراسر کشور گسترش دهد. يک شرکت خدماتي مي‌تواند با استفاده از پلتفرم‌هاي آنلاين، مشترياني در شهرهاي ديگر پيدا کند. يک واحد تجاري مي‌تواند با تحليل داده‌هاي فروش، نياز مشتري را بهتر بشناسد و موجودي خود را دقيق‌تر مديريت کند.
هوش مصنوعي نيز در اين ميان به تدريج از يک موضوع دور و تخصصي خارج شده است. اين ابزار مي‌تواند در توليد محتوا، پاسخ‌گويي اوليه به مشتري، تحليل بازار، پيش‌بيني تقاضا، مديريت اطلاعات، طراحي تبليغات و بهبود فرآيندهاي کسب‌وکار نقش ايفا کند. بنگاهي که زودتر اين ابزارها را بياموزد و به کار گيرد، مي‌تواند با هزينه کمتر، سرعت بيشتر و دقت بالاتر رقابت کند.
البته فناوري به تنهايي معجزه نمي‌کند. فناوري زماني موثر است که در خدمت يک مسئله واقعي قرار گيرد. استفاده نمايشي از ابزارهاي جديد، بدون شناخت بازار و بدون طراحي مدل اقتصادي، نتيجه‌اي جز هزينه اضافي نخواهد داشت. اما اگر فناوري براي کاهش زمان، افزايش کيفيت، شناخت مشتري يا توسعه بازار استفاده شود، مي‌تواند به يک مزيت رقابتي جدي تبديل شود.
در نهايت، نقطه شروع کارآفريني، مسئله‌محوري است. پرسش سنتي اين است که چه چيزي توليد کنيم. پرسش حرفه‌اي‌تر اين است که چه مشکلي وجود دارد و چه کسي براي حل آن حاضر است پول پرداخت کند.
اين تغيير پرسش، تفاوت ميان توليد بدون بازار و کسب‌وکار واقعي است. محصول زماني ارزش دارد که نيازي را پاسخ دهد، هزينه‌اي را کاهش دهد، کيفيتي را بالا ببرد يا دسترسي به يک خدمت را آسان‌تر کند. کارآفرين موفق الزاماً کسي نيست که ايده‌اي عجيب‌تر دارد. او کسي است که مسئله را زودتر مي‌بيند، مشتري را دقيق‌تر مي‌فهمد و راه‌حل را سريع‌تر و بهتر اجرا مي‌کند.
آذربايجان غربي با مسائل و فرصت‌هاي متعددي روبه‌رو است. ضايعات محصولات کشاورزي، ضعف بسته‌بندي، دشواري دسترسي توليدکنندگان به بازارهاي بزرگ، هزينه‌هاي حمل‌ونقل، نبود برندهاي قدرتمند محلي، پراکندگي عرضه، کمبود خدمات تخصصي در زنجيره صادرات و ضعف بازاريابي ديجيتال، همگي در کنار خود فرصت‌هاي تازه‌اي براي کارآفريني ايجاد کرده‌اند.
اقتصاد استان زماني متحول خواهد شد که فعالان آن، مسئله را نه فقط مانع بلکه فرصتي براي خلق ارزش ببينند. زماني که توليدکننده، تاجر، دانشگاه، مدير، نيروي جوان، شرکت خدماتي و نهادهاي پشتيبان در يک زنجيره مشترک قرار گيرند، ظرفيت‌هاي پراکنده مي‌توانند به قدرت اقتصادي تبديل شوند.
آذربايجان غربي براي عبور از اقتصاد جزيره‌اي، به يک تغيير نگاه نياز دارد. توسعه از داشتن منابع آغاز نمي‌شود. توسعه از توان پيوند دادن منابع، انسان‌ها، دانش، سرمايه و بازار آغاز مي‌شود.
براي فعال اقتصادي نيز پرسش اصلي نبايد اين باشد که چه چيزي ندارم. پرسش تعيين‌کننده اين است که با آنچه دارم، چه مسئله‌اي را مي‌توانم حل کنم. پاسخ به همين پرسش، مي‌تواند آغاز يک کسب‌وکار تازه، يک همکاري تجاري، يک خدمت نوآورانه يا مسيري براي حضور در بازارهاي ملي و منطقه‌اي باشد.آينده اقتصاد متعلق به مناطقي نيست که فقط منابع بيشتري دارند. آينده از آن مناطقي است که ظرفيت‌هاي موجود را بهتر مي‌بينند، هوشمندانه‌تر به هم متصل مي‌کنند و سريع‌تر به ارزش اقتصادي تبديل مي‌سازند. آذربايجان غربي اگر اين مسير را با نگاه حرفه‌اي، مديريت کارآمد، شبکه‌سازي گسترده و تکيه بر فناوري دنبال کند، مي‌تواند از يک اقتصاد مرزي به يک سکوي قدرتمند تجارت منطقه‌اي ارتقا يابد.


برچسب ها:

تاریخ: 1405/06/03 09:14 ق.ظ | دفعات بازدید: 1719 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور