ARAZAZARBAIJAN

در ستايش مردي که در ميان طوفان ايستاد و صداي حقيقت را به گوش جهان رساند


در ستايش مردي که در ميان طوفان ايستاد و صداي حقيقت را به گوش جهان رساند

محمدعلي خالق‌نژاد

گروه سياسي:چهارشنبه اول مهر در قلب جهان سياست، صداي ايران از پشت تريبون سازمان ملل برخاست؛ صداي ملتي که تاريخ را پشت سر خود دارد و همواره ايستادن را بهتر از زانو زدن مي‌داند. سخن، سخن جنگ نبود؛ سخن حق و ايستادگي بود.


به گزارش آرازآذربايجان، رئيس‌جمهور ايران، مسعود پزشکيان، در روزي که آسمان نيويورک از سکوت مصلحت سنگين بود، برخاست و گفت: «کساني که تروريست‌اند، ما را تروريست مي‌خوانند!» و جهان لرزيد. زيرا حقيقت، وقتي از دهان مردي صادق برمي‌خيزد، از هزاران موشک سنگين‌تر است.با تصويري از رهبر شهيد در دست، گفت که مردم ما هفت ماه در خيابان ايستادند، نه براي جنگ که براي پاسداري از وطن و خانه‌شان، و در آن لحظه، گويي همه‌ي کوه‌هاي البرز و زاگرس پشت سخنانش قد برافراشتند.
رئيس‌جمهور صبور و استوار ايران نه از قدرت بمب و تهديد به ويراني، که از حق دفاع سخن گفت. نه از سلطه‌جويي که از همسايگي امن گفت. نه از محروميت دانش که از حق ملت براي زيستن در نور سخن راند و فلسطين را زخمي بر پيکر جهان خواند و تنگه‌ي هرمز را نه راهي براي سوداگري مرگ، که رگ حياتي که نبايد به روي صاحبش بسته شود که امنيت يا همگاني است يا هيچ‌کس را نيست. و در آن سخن، صداي همه‌ي مادران داغديده و همه‌ي جوانان ايستاده در يک نفس جمع شد.
اين صدا صداي مردم ايران است، و ايران، سرزمين ملتي است که بارها در برابر طوفان‌هاي تاريخ ايستاده است؛ از دل جنگ‌ها گذشته، زخم خورده، اما هنوز ايستاده است. ايران را مي‌توان تحريم کرد، مي‌توان تهديد کرد، مي‌توان محاصره کرد، اما نمي‌توان اراده يک ملت را با موشک و تحريم اندازه گرفت.
ملت‌ها فقط با سلاح زنده نمي‌مانند؛ با هويت، حافظه، فرهنگ، دانش و اراده زنده مي‌مانند. و امروز بايد يک حقيقت بزرگ را دوباره به ياد آورد: امنيت يک کشور نبايد به ناامني کشور ديگر بنا شود. اگر خاورميانه قرار است روزي آرام شود، راهش از ترس و تهديد نمي‌گذرد؛ از عدالت مي‌گذرد، از گفت‌وگو مي‌گذرد، از احترام به ملت‌ها مي‌گذرد. فلسطين هنوز زخمي بر وجدان جهان است؛ و کودکي که شب را با صداي انفجار به صبح مي‌رساند، پيش از آن‌که فلسطيني يا اسرائيلي، ايراني يا آمريکايي باشد، انسان است.
امروز ايران با دست رييس‌جمهورش که تصاوير شهيدان ميناب و لامرد را برافراشته بود از اقتداري گفت که وقاحت سلطه‌جويان را به زانو درمي‌آورد. او به حقيقت از زبان مردم ايران سخن گفت؛ نه فقط با زبان سياست، بلکه با زبان تاريخ که : ما صلح مي‌خواهيم، اما صلحي که بهايش تسليم نباشد. ما قدرت مي‌خواهيم، اما قدرتي که سپر مردم باشد، نه شمشير بر مردم. ما استقلال مي‌خواهيم، اما استقلالي که با دانش، توسعه، عدالت و کرامت انساني همراه باشد.
رئيس‌جمهور ايران نشان داد که اقتدار در سر خم نکردن است، که قدرت واقعي در ايستادن مردم است و که ايران هرگز اجازه نخواهد داد کسي شهرهايش را بي‌پاسخ بمباران کند. مي‌توان قدرتمند بود بي‌آنکه ظالم شد؛ مي‌توان ايستاد بي‌آنکه نفرت ورزيد؛ مي‌توان از وطن دفاع کرد بي‌آنکه آرزوي ويراني ديگري را داشت.
ايران اين نام فقط نام يک جغرافيا نيست؛ نام حافظه‌اي هزاران‌ساله است؛ نام شعر و خرد و فرهنگ؛ نام مردمي که بارها از خاکستر تاريخ برخاسته‌اند. پس اگر قرار است ايران قدرتمند باشد، بگذار قدرتش در کنار موشک و بازدارندگي، در دانش و اخلاق، اقتصاد و عدالت، فرهنگ و انسانيت نيز ديده شود. چرا که ايران بزرگ فقط آن ايراني نيست که از مرزهايش دفاع مي‌کند؛ ايران بزرگ ايراني است که بتواند براي فرزندانش آينده‌اي بسازد که در آن هيچ کودکي صداي جنگ را به جاي لالايي نشنود.
و امروز در برابر جهان مي‌توان اين جمله را با سربلندي گفت: ايران ايستاده است. نه براي جنگ؛ براي آن‌که حق زندگي داشته باشد. نه براي سلطه؛ براي آن‌که آزاد باشد. نه براي ويراني؛ براي آن‌که بماند، بسازد و سربلند زندگي کند. ايران ايستاده است؛ و آرزويش جهاني است که در آن هيچ ملتي براي ايستادن مجبور به جنگيدن نباشد.
جاودان باد اين صدا، جاودان باد اين ايستادگي و جاودان باد ايران.


برچسب ها:

تاریخ: 1405/07/04 08:46 ق.ظ | دفعات بازدید: 1707 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور