ARAZAZARBAIJAN

چرا امام قطعنامه 598 را پذيرفت


چرا امام قطعنامه 598 را پذيرفت

مهرداد خدير

گروه تحليل : اهميت قبول قطعنامه ترجيح واقع گرايي بر آرمان خواهي و دور انديشي به جاي توقف در گذشته بود البته در حال حاضر هم نمي توان با استناد به آن توصيه کرد همان رفتار تکرار شود، چون اين کار انجام و يادداشت تفاهم امضا شده، آن هم بعد از ترور رهبري و فرماندهان و کشتن شهروندان عادي. حال و هواي سي و هشتمين سالروز موافقت جمهوري اسلامي ايران با قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل براي پايان جنگ هشت ساله با عراق با تمام سال هاي گذشته متفاوت است.


در 27 تير 1367 همراه با ناباوري و البته خرسندي بود. ناباوري به خاطر سال ها شعار "جنگ جنگ تا پيروزي" و حتي "جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم" و اين که پايان جنگ به سقوط صدام حسين و حزب بعث عراق منوط شده بود حال آن که آن دو هنوز بر سر کار بودند و خرسندي به اين سبب که ادامه جنگ غير ممکن شده و انگيزه هاي ميهني به خاطر جنگ در خاک عراق فروکاسته بود و از جانب ديگر همه مي دانستند که اين کار جز از شخص رهبر فقيد انقلاب برنمي آيد.
تنها دو روز قبل از آن موضوع گزارش صدا و سيما و پرسش خبرنگار آن از مردم اين بود: چرا نبايد صلح کنيم و ظهر همان روز هم در نماز جمعه تهران مضمون شعارهاي مرحوم حاج محمود مرتضايي فر در نماز جمعه تهران در نکوهش پايان جنگ بود.يک بار در برنامه اي تلويزيوني از محمد رضا حياتي گوينده پيشين اخبار تلويزيون سوال شد بهترين خبري که خوانده چه بوده و او بي درنگ پاسخ داد: اعلام پايان جنگ ايران و عراق.
با اين همه چنين رخدادي براي پاره اي نيروهاي آرمان گرا تلخ و ناگوار بود. نخست به اين خاطر که احساس مي کردند به هدف غايي دست نيافته اند و دوم به اين سبب که چند روز بعد امام خميني در پيام حج به اين موضوع اشاره و از آن به مثابه نوشيدن جام زهر ياد کرد.
در سال هاي بعد و خصوصا بعد از حمله عراق به کويت در دوران بوش پدر و سقوط و اعدام صدام حسين به دست بوش پسر همه خدا را شاکر بودند که با قبول قطعنامه جنگ تمام شد و شر صدام را هم آمريکا کم کرد و شيعيان در عراق به قدرت رسيدند.
با اين همه گروهي اصرار داشتند قبول قطعنامه را در قالب قبولاندن آن و نوشاندن جام زهر جلوه دهند و نيروهاي ميانه را سرزنش کنند و بگويند با برجام هم چنين هدفي در سر داشتند که البته قياس مع الفارق بود.سال قبل هم اگرچه سالگرد قطعنامه بعد از جنگ 12 روزه از راه رسيد اما بحث ها همان مباحث داخلي بود.
امسال اما سي و هشتمين سالروز در حالي از راه رسيده که هم جنگي ديگر را پشت سر گذاشته ايم و هم يادداشت تفاهم با آمريکا امضا شده و هم با تجاوزات اخير نقض شده و هم مشخص نيست يادداشت تفاهم هنوز برقرار است يا نه.
اهميت قبول قطعنامه ترجيح واقع گرايي بر آرمان خواهي و دور انديشي به جاي توقف در گذشته بود البته در حال حاضر هم نمي توان با استناد به آن توصيه کرد همان رفتار تکرار شود چون اين کار انجام و يادداشت تفاهم امضا شده آن هم بعد از ترور رهبري و فرماندهان و کشتن شهروندان عادي.از سوي ديگر آن قطعنامه را سازمان ملل صادر کرده بود و اکنون اين نهاد بيم المللي عملا از حيز انتفاع ساقط شده و مهم ترين رکن آن - شوراي امنيت- کاملا دوپاره شده است‌.
تنها استناد مي تواند ضرورت تصميم به خروج از يک وضعيت بر اساس منافع در افق هاي دور باشد و حالا هم اين نگراني سايه انداخته که اگر طرح آمريکا قطع تدريجي ارتباط جنوب ايران با مرکز و خداي ناکرده تصرف برخي از جزاير باشد آيا همچنان اصرار بر کنترل کامل تنگه هرمز موجه است يا نه‌.در سالگرد قبول قطعنامه مي توان به شکل عميق تري به اين پرسش پرداخت که چرا امام به چنين کاري تن داد و شعارها و اهداف قبلي را در اين فقره کنار گذاشت؟
مي دانيم که هاشمي رفسنجاني در مقام جانشين فرمانده کل قوا سه گزارش از محسن رضايي فرمانده کل سپاه و مير حسين موسوي نخست وزير و سيد محمد خاتمي معاون فرهنگي خود در ستاد فرماندهي کل قوا نزد امام برد و اولي فهرست نيازهاي محسن رضايي و سپاه براي پيروزي بود و دومي وضعيت اقتصادي و سومي حاکي از کاهش استقبال از جبهه ها و افول سرمايه اجتماعي و امام اين سه را همراه با نظر شخص هاشمي رفسنجاني مستند به ديدگاه هاي کارشناسي کنار هم گذاشت و تصميم به پايان جنگ رفت.
بعدها البته آقاي رضايي گفته بود گمان مي کرده اين گزارش براي تامين نيازهاست و به خاطر همين پر و پيمان و ايده آل گرايانه نوشته و اگر مي دانست با هدف اقناع امام به پايان جنگ است آن فهرست مي توانست آن همه بلند بالا نباشد.
به جز گزارش هاي سه گانه و نظر هاشمي و استناد به ديدگاه آيت الله منتظري با توجه به نفوذ او در آن زمان خاصه بر رزمندگان اصفهاني و نجف آبادي از مهندس بازرگان شنيده بودم که مرحوم مرعشي نجفي هم اعلام کرده ديگر نمي تواند مقلدين خود را به جنگ در خاک عراق مکلف کند.
با اين حال به نظر مي رسد دو عامل ديگر هم در تصميم امام دخيل بوده که در تحليل هاي پيشين نياورده بودم و امسال به آن موارد پيشين مي توان افزود.نخست اين که امام چنان که در نامه به گورباچف در آخرين سال حيات تصريح کرده بود صداي فروپاشي را شنيده بود و مشخص بود آمريکا سيبل ديگري انتخاب خواهد کرد. دو هفته قبل از آن هواپيماي مسافربري ايران هدف حمله قرار گرفت و اين يک نشانه بود و گويا در سازمان ملل هم به دکتر ولايتي گفته بودند اين اتفاق يک نشانه است و بايد جدي بگيرند.
مورد دوم اين که امام مي دانست بعد از او، رهبر بعدي شايد نتواند اين مشکل را حل کند و در حيات خود بايد تصميمي بگيرد. در آن زمان البته جانشين رسمي آقاي منتظري بود ولي در اين که هر جانشيني در تصميم به پايان جنگ در غياب امام دچار چالش خواهد شد ترديدي نبود.
با اين اوصاف هم به خاطر تناسب نداشتن نيازهاي نظامي با توان اقتصادي و هم گزارش نخست وزير درباره واقعيت هاي اقتصاد ايران و نيز کاهش ميل به حضور در جبهه به اضافه نظرات کارشناسان و ملاحظات فقهيِ مراجعي چون آيت الله مرعشي آن تصميم را گرفت و هم اين که ساختار آمريکا با توجيه تهديد دشمن شکل گرفته و بعد از فاشيسم و کمونيسم سراغ موضوعي ديگر مي رفتند و از ايران تهديد مي ساختند و امام ايران را از سيبل خارج کرد‌. بحث بيماري هم البته بود و مجموع اين موارد منجر به آن تصميم و قبول مسووليت آن شد تا مقامات و گرايش هاي سياسي يکديگر را متهم نکنند.
به گزارش عصرآذربايجان به نقل از عصرايران،او البته به خاطر همين تصميم دو پاداش گرفت. اولي رضايت مردم که کمتر از يک سال بعد با حضور گسترده در مراسم تشييع ابراز شد. دومي با سرنوشتي که براي صدام حسين رقم خورد به گونه اي که اگر او را در سال 57 از نجف اخراج کرده بودند پيکر جانشين او را 48 سال بعد در همان نجف تشييع کردند.


برچسب ها:

تاریخ: 1405/04/28 08:31 ق.ظ | دفعات بازدید: 1722 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور