ARAZAZARBAIJAN

در جامعه ايران چه خبر است


در جامعه ايران چه خبر است

گروه جامعه: خيابان‌هاي ايران اين روزها بيش از هر زمان ديگري، بازتاب زيستي است که در سايه جنگ شکل گرفته؛ زيستي آميخته با اضطراب براي آينده، فشارهاي اقتصادي و آتش‌بسي شکننده که همچنان پايداري آن محل ترديد است.


 در اين ميان، يک پرسش اساسي پيش‌روي جامعه قرار دارد: آيا جامعه ايران درگير نوعي دوقطبي ميان موافقان و مخالفان جنگ شده، يا آنچه در بطن اين وضعيت شکل گرفته، نوعي همبستگي ناشي از »تجربه زيسته جنگ« است؟
جامعه‌شناسان در مواجهه با اين وضعيت، قرائت‌هاي متفاوتي از تاثير جنگ بر جامعه ارائه مي‌دهند، اما در يک نکته اشتراک نظر دارند: »ذات جنگ« تغييري عميق در ساحت اجتماعي ايجاد کرده که به‌سادگي قابل بازگشت نيست. در اين ميان، برخي تحليلگران بر اين باورند که جنگ اخير، نه‌تنها الگوهاي زيست روزمره، بلکه نگاه جامعه به امر سياسي را نيز دستخوش دگرگوني‌هاي معنادار کرده است.
در همين راستا، بيژن عبدالکريمي، استاد فلسفه، با تمرکز بر وضعيت جامعه ايران در ميانه جنگ اخير، مي‌گويد: »وقتي درباره جامعه ايران صحبت مي‌کنيم، در واقع از يک پديده متکثر سخن مي‌گوييم؛ جامعه ايران يکپارچه و واحد نيست. بخش قابل توجهي از جامعه ما از نوعي خودآگاهي ملي و تاريخي برخوردار بوده و هست؛ همان نيروهايي که در جريان انقلاب نقش داشتند. آنان مي‌دانستند که احتمال حمله اسرائيل و آمريکا به ايران وجود دارد.«
بيژن عبدالکريمي مي‌گويد:»با وجود آگاهي از احتمال اين حمله، دانستن يک موضوع با تحقق يافتن آن، تفاوتي اساسي دارد. اين وضعيت شبيه آن است که همه ما مي‌دانيم روزي خواهيم مرد، اما وقتي پزشکي به فردي بگويد به سرطان مبتلاست و زمان محدودي براي زندگي دارد، اين آگاهي، کيفيتي کاملا متفاوت پيدا مي‌کند؛ در حالي که اصل دانستن مرگ، از پيش وجود داشته است.«
او مي‌افزايد: »جنگ پديده‌اي تکان‌دهنده بود، حتي براي کساني که انتظار وقوع آن را داشتند. اما براي بخشي از جامعه که در نوعي توهم و رويا به سر مي‌برد، وقوع جنگ بسيار دور از ذهن بود. برخي نيز تصور مي‌کردند اگر جنگي رخ دهد، اين مسئله صرفا مربوط به جمهوري اسلامي است، نه ايران. حتي براي اين گروه باور اينکه آمريکا و اسرائيل مناطق مسکوني را هدف قرار دهند، دشوار بود. از اين رو، جنگ نه‌تنها زيرساخت‌ها و جان انسان‌ها را تهديد کرد، بلکه سامانه ذهني اين افراد را نيز متلاشي کرد.«
نسبت‌ها دستخوش تغيير شده
اين استاد دانشگاه در جمع‌بندي ديدگاه خود مي‌گويد: «نتيجه کلي اين است که اين جنگ سطح خودآگاهي ملي و تاريخي را به‌طور محسوسي افزايش داد. در جامعه ما، اين خودآگاهي در برخي از پيش وجود داشت و تقويت شد و در برخي ديگر، زمينه‌هاي شکل‌گيري آن فراهم آمد. بسياري از نسبت‌ها نيز دستخوش تغيير شد؛ از جمله نسبت بخشي از جامعه با حاکميت. گروهي که پيش‌تر تحت‌تاثير فضاي رسانه‌اي، شبکه‌هاي اجتماعي و برخي جهت‌گيري‌هاي نظام دانشگاهي و روشنفکري قرار داشتند و نگاه انتقادي يا حتي خصمانه‌تري نسبت به حاکميت داشتند، در صحنه جنگ با واقعيتي مواجه شدند که نشان مي‌داد اين حاکميت در حال دفاع از مرزها و امنيت کشور است.«
او يکي ديگر از تغييرات مهم را اين‌گونه توضيح مي‌دهد: »در جامعه دوقطبي ما، هر قطب، ديگري را به‌مثابه»ديگريِ بزرگ« تعريف مي‌کرد؛ شکافي آميخته با خشم و نفرت که از حوادث سال 76 تا 1404 بارها خود را نشان داده و اين دو قطب را در برابر يکديگر قرار داده بود. اما پس از جنگ، اين نگاه تا حدي دستخوش تغيير شد. نمونه آن را مي‌توان در حضور دختران شل حجاب در ميادين و تجمعات ديد؛ وقتي زنان چادري آنان را در آغوش کشيدند و گويي اين مواجهه، نشانه‌اي از تغيير در اين شکاف اجتماعي بود.«
اقشار پايين جامعه بيش از همه بار جنگ را به دوش کشيدند
عبدالکريمي در تبيين همزماني مشکلات اقتصادي با شرايط کنوني جامعه مي‌گويد: »در تاريخ ايران، همواره چهره‌هاي اصلي و تعيين‌کننده پادشاهان بوده‌اند؛ آنان نقش عامل را ايفا مي‌کردند و در کنارشان درباريان و ارباباني قرار داشتند که حافظ نظام سلطنت بودند و اراده خود را بر جامعه تحميل مي‌کردند. پس از صفويه نيز روحانيت شيعه به بخشي از ساختار قدرت تبديل شد. با اين حال، در طول تاريخ، مردم عموما حضور فعالي نداشتند و بيشتر به‌مثابه گوشت دم توپ و قرباني عمل مي‌کردند؛ سربازاني که براي فرماندهان کشته مي‌شدند.«
او مي‌افزايد:»انقلاب ايران ماهيتي توده‌اي داشت. اين توده‌ها هرچند بهره کمتري از سفره انقلاب بردند، اما بار سنگين سه جنگ، جنگ هشت‌ساله، جنگ 12روزه و در ادامه جنگ اخير، بيش از همه بر دوش اقشار پايين جامعه قرار گرفت.«
طبقات مرفه بيشترين سازهاي ناکوک را مي‌زنند
در مقابل، از ديد اين استاد فلسفه و با ديدي پديدارشناسانه: »اليگارش‌ها و طبقات مرفه که بيشترين بهره را از انقلاب برده‌اند، اغلب سازهاي ناکوک زده و همواره در جايگاه مطالبه‌گر ظاهر شده‌اند. توده‌هايي که اکنون زير فشار تورم و مشکلات اقتصادي در حال فرسايش هستند، به اين خودآگاهي رسيده‌اند که براي دستيابي به زندگي بهتر، حفظ استقلال سياسي ضروري است. از نگاه آنان، سرنگوني حاکميت ملي تنها به معناي پايان جمهوري اسلامي نيست، بلکه به از دست رفتن استقلال سياسي، خطر تجزيه ايران و تشديد وخامت شرايط زندگي منجر خواهد شد؛ گزاره‌اي که از سوي برخي اقشار مرفه و بي‌درد القا مي‌شود.«
ايران در آستانه يک رنسانس قرار گرفته
عبدالکريمي در تشريح شرايط به‌وجودآمده از مفهوم »رنسانس« استفاده مي‌کند و مي‌گويد: «يکي از تغييرات بزرگي که پس از 9 اسفند شکل گرفت، اين است که گويي ايران در آستانه يک رنسانس قرار گرفته است. بعد از اين تاريخ، نيروهايي در جامعه آزاد شدند و نسبت ميان نيروهاي گوناگون اجتماعي دچار دگرگوني شد. نيروهايي که پيش‌تر در جبهه مخالف جمهوري اسلامي قرار داشتند، امروز در کنار آن ايستاده‌اند. انقلاب ايران و مفهوم مقاومت نيز به موضوعي براي انديشيدن تبديل شده‌اند؛ در حالي‌که پيش از اين، براي برخي افراد، انقلاب و مقاومت صرفا در مقام نفي و نقد مطرح بودند و نه به‌عنوان موضوعي براي تفکر.«
او مي‌افزايد: »پيش‌تر شعار »نه غزه، نه لبنان، جانم فداي ايران« مطرح مي‌شد، اما امروز اين پرسش شکل گرفته که آيا به نفع ملت ما نيست که بگوييم »هم غزه، هم لبنان، جانم فداي ايران«؟ در حال حاضر نسبت‌ها تغيير کرده‌اند، هرچند هنوز درباره پاسخ‌ها به جمع‌بندي نهايي نرسيده‌ايم.«
جامعه ايران در حال پوست‌اندازي است
در اين ميان، از ديد اين استاد فلسفه: »نفس ايران تقويت شده است. توجه به اين نکته اهميت دارد که امپرياليسم و صهيونيسم چه طرح‌ها و نقشه‌هايي داشته‌اند. به‌طور کلي، اتفاقي در حال وقوع است و جامعه ايران در حال پوست‌اندازي است؛ به‌گونه‌اي که ديگر نمي‌توان به شرايط پيش از جنگ بازگشت. اين تغييرات هم در عرصه داخلي و هم در سطح بين‌المللي قابل مشاهده است. به‌عنوان نمونه، زماني که ايران اراده و قدرت خود را در تنگه هرمز به نمايش گذاشت، به سطح يک قدرت جهاني ارتقا يافت؛ به‌طوري‌که تصميمات آن مي‌تواند بر اقتصاد جهاني اثر بگذارد.«
او مي‌افزايد: »البته برخي جريان‌هاي غرب‌گرا تلاش مي‌کنند اين واقعيت را تضعيف کنند، اما در عين حال نبايد از دشواري‌ها غافل شد و دچار ساده‌انگاري شد. وضعيت کنوني ايران را مي‌توان به تيم فوتبالي تشبيه کرد که پيش‌تر در ليگ دسته سه بازي مي‌کرد، اما امروز به ليگ يک صعود کرده است؛ در نتيجه، سطح انتظارات افزايش يافته و کيفيت بازي نيز تغيير کرده است.«
موضوع جنگ همواره در انديشه حاکميت بود
طهمورث شيري، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، درباره »ذات جنگ« و تاثير آن بر ذهنيت سياسي جامعه پس از جنگ اخير عليه ايران مي‌گويد: »بحث درباره ذات جنگ به حوزه جنگ‌شناسي بازمي‌گردد. جنگي که در جامعه ايران رخ داده، بايد از دو منظر مورد بررسي قرار گيرد؛ يک سوي آن به طرف مقابل مربوط است و سوي ديگر به رويکردي بازمي‌گردد که ما دنبال مي‌کنيم. به‌طور کلي، جنگ مي‌تواند در راستاي تحقق اهدافي شکل بگيرد که در يک نظام با باورها و عقايد خاص، يعني ايدئولوژيک، تعريف شده است«
طهمورث شيري مي‌گويد: »در انديشه حاکميت ما نيز، از زمان انقلاب، موضوع جنگ همواره مطرح بوده است. براي دستيابي به شرايط آرماني مورد نظر جامعه، اين بحث وجود داشته که جنگ مي‌تواند به‌عنوان يکي از مسيرها دنبال شود. البته در مورد جنگ هشت‌ساله، تعبير رايج »دفاع مقدس« است. با اين حال، در شعارهايي که در جريان انقلاب و پس از آن مطرح شد، موضوعاتي مانند صدور انقلاب فرهنگي نيز ديده مي‌شود که عمدتا به خاستگاه ايدئولوژيک نظام، يعني مجموعه باورهاي آن، بازمي‌گردد و در برخي موارد مي‌توانست زمينه‌ساز بروز جنگ باشد.«
جنگ محک جدي براي تمام جبهه‌ها شد
اين استاد دانشگاه درباره پيامدهاي وقوع جنگ مي‌گويد: »اين جنگ تا حد زيادي مواضع سياسي افراد در تمامي جبهه‌ها را دستخوش تغيير کرد. در واقع، جنگ به يک محک جدي براي همه تبديل شد؛ هم براي نظام و هم براي مخالفان آن. حتي در بدنه حاکميت نيز افرادي حضور دارند که منتقد بوده‌اند؛ موضوعي که رهبر شهيد انقلاب نيز به آن اشاره کرده بودند.«
او مي‌افزايد: »اگر از منظر جريان‌هاي برانداز نگاه کنيم، تصور آن‌ها اين بود که با وقوع اين جنگ، نظام ساقط شده و نظم سياسي جديدي شکل خواهد گرفت؛ بنابراين جنگ را ابزاري در جهت تحقق اين هدف مي‌دانستند. در سوي ديگر، در بدنه حاکميت نيز دو نگاه وجود دارد؛ گروهي معتقدند اين جنگ بايد رخ مي‌داد و ايران به سطحي از بلوغ و بالندگي رسيده بود که بتواند خود را در چنين آزموني نشان دهد. تحولاتي مانند آنچه در تنگه هرمز يا در حوزه اورانيوم غني‌شده رخ داده، در چارچوب همين نگاه قابل ارزيابي است. و عده‌اي ديگر از رويکردهاي جنگ طلبانه فاصله داشتند.«
از »ما مي‌توانيم« به »تا کي مي‌توانيم« رسيده‌ايم
در مقابل، از ديد شيري: »گروه ديگري نيز وجود دارند که در ميان دياسپورا تعريف مي‌شوند و در امتداد سياست‌هاي اسرائيل و آمريکا حرکت مي‌کنند و اهداف متفاوتي را دنبال مي‌کنند. در مجموع، براي هر سه گروه، اين جنگ به‌مثابه يک آزمون عملي و جدي عمل کرده است تا موقعيت و توان خود را بازتعريف کنند.«تا پيش از اين، به گفته او: »بحث بيشتر بر سر اين بود که »ما مي‌توانيم«؛ اما اکنون، پس از وقوع اين رويداد، پرسش به اين سمت رفته است که»تا کي مي‌توانيم؟«. اين تغيير، تا حدي باعث واقع‌بينانه‌تر شدن ذهنيت‌ها شده و آن‌ها را از ملاحظات صرفا ايدئولوژيک به سمت تدبر و استدلال بيشتر سوق داده است. از اين منظر، مي‌توان گفت که اين جنگ با تغييراتي در نگرش‌ها همراه بوده است.«
در جنگ يا همه پيروز مي‌شوند يا همه شکست مي‌خورند
شيري در ادامه مي‌گويد: »هنوز نمي‌توان درباره اينکه کدام طرف در جنگ پيروز شده است، قضاوت قطعي داشت. معمولا طرف‌هاي درگير در جنگ همواره خود را پيروز معرفي مي‌کنند، در حالي که در واقعيت، همه طرف‌ها متحمل شکست مي‌شوند؛ و اگر قرار بر پيروزي باشد، مي‌توان گفت همه خود را پيروز مي‌دانند. در جامعه ما نيز هنوز آمار و داده‌هاي دقيقي در دست نيست. از سوي ديگر، در دوره‌اي شاهد قطعي گسترده اينترنت در سطح جهاني بوده‌ايم و همين مسئله امکان ارزيابي دقيق وضعيت را محدود کرده است. بنابراين حتي اگر مخالفت‌هايي هم وجود داشته باشد، هنوز نمي‌توان به‌طور دقيق گفت که ميزان انتقادات کاهش يافته يا خير.«
جامعه‌ي بدون طبقه متوسط، مضمحل مي‌شود
او در ادامه مي‌افزايد:»تصور بر اين است که طبقه متوسط به دليل فشارهاي اقتصادي دچار فرسايش شده و بخش قابل توجهي از آن به طبقات پايين‌تر جامعه سقوط کرده است. در نتيجه، جامعه از نظر اقتصادي به سمت نوعي دوقطبي شدن حرکت کرده؛ از يک سو طبقه‌اي متمول و از سوي ديگر اکثريتي ضعيف در سطوح پايين جامعه قرار دارند. زماني که ساختار اجتماعي به گونه‌اي باشد که طبقه متوسط تضعيف يا حذف شود، جامعه مستعد بروز بحران‌هاي جدي خواهد بود. در جامعه ما نيز چنين نشانه‌هايي قابل مشاهده است. به‌طور کلي، اين بحران‌ها ماهيتي ادواري دارند. من حدود 20 سال پيش در مصاحبه‌اي اشاره کرده بودم که اين نوع بحران‌هاي دوره‌اي رخ خواهند داد و اکنون شاهد تحقق همان پيش‌بيني هستيم.«
در جامعه ما بسياري از مسائل حيثيتي شده‌اند
در اين نگاه اين جامعه شناس مي‌گويد: »در جامعه ما بسياري از مسائل به موضوعاتي حيثيتي تبديل شده‌اند؛ از حوزه اقتصاد گرفته تا فرهنگ. در اين ميان، تابوهايي شکل گرفته که شکستن آن‌ها دشوار و پرهزينه شده است. گاهي به نظر مي‌رسد که حتي حاضر هستيم همه چيز آسيب ببيند، اما اين مسائل حيثيتي دست‌نخورده باقي بمانند.«او مي‌افزايد: »براي انجام اصلاحات، لازم است امکان چانه‌زني ميان مردم و حاکميت از طريق نهادهاي مدني فراهم شود. در اين ميان، آنچه در حال وقوع است اين است که در خارج از کشور وعده‌هايي درباره زندگي بهتر مطرح مي‌شود، در حالي که در داخل، شرايط اقتصادي با تورم و فشار همراه است. بخشي از جامعه اين وعده‌ها را مي‌پذيرد و بخشي ديگر گرايش ملي دارد؛ مانند خود من که معتقدم تغيير بايد از درون شکل بگيرد.«
به گزارش آرازآذربايجان به نقل از فرارو، در شرايط فعلي از ديد شيري: »تصميم‌گيرندگان بايد به خواست عمومي توجه کنند. پيش‌بيني اين است که اگر فردا آتش‌بس برقرار شود، بحران‌هاي عميق‌تري بروز خواهد کرد؛ اين‌بار تمرکز بحران‌ها بيشتر بر مسائل اقتصادي خواهد بود تا مطالبات سياسي و اجتماعي مانند آزادي. بنابراين لازم است اتفاقات مهمي رخ دهد تا همه چيز در مسيري روشن و قابل مديريت قرار گيرد. پس از پايان جنگ نيز احتمال بروز بحران‌هاي جديد در داخل کشور وجود دارد که بايد از شکل‌گيري آن‌ها جلوگيري شود.«


برچسب ها:

تاریخ: 1405/02/12 08:38 ق.ظ | دفعات بازدید: 1791 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور