گروه جامعه: قفسهها بر اساس موضوع دستهبندي شدهاند؛ شويندهها، چيپسها، کنسروها، لبنيات، روغنها.
هر طبقه دلادل است از اقلام مصرفي روزانه. عليرغم برخي جنگها که اکثر اقلام کوپني ميشد، اينجا هيچ چيز ناپديد نشده؛ مگر اجناسي لوکس که پيشتر هم کمتر فروشگاهي آن را موجود داشت، و کمتر خريداري طرفدار آن بود.
به انضمام موجود بودن تمام کالاها، قدرت خريد هم هست؛ اما تعداد اجناس و کيسههاي پلاستيکي که خريداران را همراهي ميکند متفاوت است. برخي به يک روغن کوچک بسنده کردهاند و برخي ديگر چند قلم جنس ديگر در کيسه خود دارند.
اين تصويري است از يک فروشگاه زنجيرهاي؛ در نگاه اول همه چيز طبيعي است. اما تفاوت تعداد اقلام داخل کيسههاي پلاستيکي مشتريها بيانگر شکافي اجتماعي است که بر ساير شکافها افزوده شده. پرسش اينجاست: اين شکاف تا کجا پيش خواهد رفت و چه تاثيري بر روابط اجتماعي و اقتصادي در آينده خواهد گذاشت؟
مهرداد ناظري، جامعهشناس و استاد دانشگاه، در ترسيم شکافهاي موجود در جامعه ايران ميگويد: «شکافها در جامعه وقتي به مرحله انفجار ميرسد که مطالبات مردم به شکل متراکم و پاسخ داده نشده، روي هم قرار بگيرند. بر اين مبنا، ما امروز اشکال گوناگون شکاف را تجربه ميکنيم. شامل؛ شکافهاي جنسيتي، برخورداري از فرصتها، امنيت شغلي، مسکن، دسترسي به اطلاعات، دسترسي به خدمات پزشکي و آموزشي، قوميتي و هويتي و غيره است.»
او ميافزايد: «شکاف سه بعد دارد؛ يک بعد ساختاري است؛ مثلا تفاوت درآمدها بسيار زياد ميشود. گروهي در جامعه ما، درآمد بسيار بالايي دارند و ديگراني که با ماهي 15 ميليون تومان زندگي ميکنند. مثلا معلمي غيررسمي را مي شناسم که ماهي 9 ميليون حقوق ميگيرد و اکنون 2 ماه است به او حقوقي پرداخت نشده. از سوي ديگر افرادي با درآمد بسيار بالا و زندگي مجللي دارند. اين تمايز ساختاري و بسيار عيني است.«
بعد ديگر از ديد اين جامعهشناس هويتي است: »وقتي دو گروه به اين نتيجه ميرسند که تفاوت فکري و ادراکي دارند و »مايي« و »آنهايي« ايجاد ميشود. حالت فعال شدن اين شکاف هم تهديدآميز است.«
او در ادامه ميافزايد: »اگر بخواهيم شکافهاي موجود در جامعه ايران را رصد کنيم، ميبينيم در دهه 1400 به مرحله شکافهاي متعدد و متراکم رسيدهايم؛ يعني وارد مرحلهاي شدهايم که جامعه دارد شکافهاي متعدد را در خود نشان ميدهد. اين شکافها وجود دارد و پاسخ مشخصي به آن ها داده نميشود. شکافهايي اعم از اقتصادي و درآمدي، تا شکاف شهر و روستا، منزلتي، ديجيتالي، تروما، زيست محيطي، مصرف، فراغت، سوادهاي مختلف مثل سواد عاطفي، حقوقي، حاشيه و متن بودن، غلبه فرهنگ مردسالار و غيره را شامل مي شود.«
لذا در مجموع، در جامعه امروز ايران مي توان گفت: تمام اين شکافها وجود دارد و در حال تبديل از غيرفعال به مرحله فعال است و يا از حالت متقاطع به مرحله متراکم ميرسد و در اين شرايط ميتوان پيشبيني کرد که در آينده دچار چه مسائلي خواهيم بود.«
به گفته او:»در فاز ديگري از شکاف ميتوان فاصله ميان دولت/ملتها را بررسي کرد: گاهي بحرانها در قالب دو منطق جدا از هم است. مثلا دولتي در منطقي مثل بقا و خود فکر ميکند و در نهايت به آمارهاي کلان روي ميآورد. آمارها هم به تبع آن کلان ميشوند. وقتي دولت توسعه را با پروژههاي سيماني-ساختماني و صرفا کالبدي ميبيند، نه پروژهاي که کيفيت زندگي را ميسازد. ممکن است در اين صورت ساعت دولت و ساعت ملت در جهت يکساني حرکت نکند. ممکن است مردم در فاز ديگري باشند. آنان به زندگي روزمره و بچههايشان فکر ميکنند. در اين شرايط برخي نااميدانه به سراغ قرصهاي آرامبخش ميروند و برخي ديگر ساکتند. در اين صورت دولت/ملت واگرايانه حرکت ميکنند.«
ناظري ميگويد: »اگر اقتصاد در بدترين شرايط و حتي جنگي باشد، اما اگر مردم بدانند که حاکميت در راستاي منافع آنها حرکت ميکند، هرگز به دولت پشت نخواهند کرد. زماني مردم در عالم واقعيت ممکن است به دولت پشت کنند که ساختار متراکم اعتماد را در جامعه از دست بدهيم. واقعيت اين است که توليد اعتماد مهمترين چيزي است که دولت آينده بايد بر آن تمرکز کند و از نيروهاي اجتماعي جامعه در اين زمينه استفاده کند. ما به حد کافي نيروهاي نخبه براي مديريت جامعه در اختيار داريم و مشکلي در اين زمينه وجود ندارد.«
به گزارش آرازآذربايجان به نقل از خبرآنلاين،در نهايت او ميگويد: »من مدل موفق در ايران را مدل اسکانديناوي و سوسيالدموکراسي از نوع ايرانياش را مناسب ميبينم. بهترين شيوه اسکانديناوي است. در ايران نبايد کسي به وفور ثروتمند شود. ما بايد جلوي ثروتمند شدن فوراني عدهاي خاص را بگيريم و بايد از فقير شدن عده کثيري از مردم جلوگيري کنيم و الا زمين خواهيم خورد.«