پايان لکنت رسانه اي درمرکز فرصت هاي مرزي غرب کشور


پايان لکنت رسانه اي درمرکز فرصت هاي مرزي غرب کشور

شاهرخ احمدزاده

گروه جامعه: آذربايجان غربي با وجود تمام ظرفيت هاي استراتژيک، ژئوپليتيک و اقتصادي، سال هاست که در اسارت يک بازنمايي ناقص و گاه ناعادلانه قرار دارد.


به گزارش آرازآذربايجان،استاني که بايد به عنوان ويترين توسعه و همزيستي در جمهوري اسلامي ايران شناخته شود، در روايت هاي رسمي و غيررسمي، اغلب به شکلي تقليل يافته بازنمايي شده است. سخنان اخير استاندار آذربايجان غربي در ديدار با اصحاب هنر و رسانه، بيش از آنکه يک توصيه اخلاقي باشد، يک نهيب مديريتي به ساختار حکمراني استان است. رضا رحماني با دست گذاشتن بر نقطه ضعف روايتگري، در واقع بر پاشنه آشيل توسعه استان انگشت گذاشته است. حقيقت تلخ اين است که آذربايجان غربي از يک سو چوب محروميت هاي انباشته تاريخي و از سوي ديگر، چوب سکوت رسانه اي و ناتواني در تبيين داشته هاي خود را مي خورد.
مشکل اصلي در آذربايجان غربي، فقدان يک پيوست رسانه اي هوشمند در فرآيند حکمراني است. مديريت ارشد استان، چه در دوره معتمديان که تلاش کرد ريل گذاري هاي اقتصادي جديدي ايجاد کند و چه در دوره فعلي با نگاه رحماني، به خوبي درک کرده است که بدون فتح سنگرهاي افکار عمومي، هيچ پروژه عمراني به سرانجام مطلوب اجتماعي نخواهد رسيد. مظلوميت در روايت که استاندار از آن سخن مي گويد، محصول يک انفعال مزمن در دستگاه هاي اجرايي و روابط عمومي هايي است که هنوز در دوران بولتن نويسي درجا مي زنند. در حالي که دشمنان و بدخواهان نظام با تمام قوا سعي در سياه نمايي و القاي گسست در اين منطقه مرزي دارند، انفعال در بازنمايي توانمندي ها، نوعي خودزني استراتژيک محسوب مي شود.
بايد با صراحت لهجه نوشت که حکمراني رسانه اي در اين استان نبايد به تعريف و تمجيد از مديران خلاصه شود. روايتگري اصيل يعني تبيين پيوند ميان امنيت و توسعه. يعني نشان دادن اين واقعيت که چگونه مجاهدت هاي خاموش در مرزها، بستر ساز تجارت و رونق اقتصادي در مرکز است. استاني که پيشران تجارت فرامرزي و قطب کشاورزي و صنعت شمال غرب است، چرا بايد در ذهنيت مرکزنشينان يا حتي در باور بخشي از مردم خود، همچنان با برچسب محروميت شناخته شود؟ اينجاست که آسيب شناسي رسانه اي نشان مي دهد ما در تبديل داده به پيام و تبديل پيام به باور، دچار لکنت هستيم.
در دوران حساس فعلي که استاندار از آن به عنوان مقطع ثبت مجاهدت هاي جنگ رمضان و ايثارگري هاي بي وقفه ياد مي کند، نقش مستندسازان و هنرمندان، نقشي فراتر از يک ثبت کننده است. آنها بايد معماران تصوير جديد آذربايجان غربي باشند. هنر نسل جوان و خلاق، همان ابزار برنده اي است که مي تواند حصار روايت هاي کليشه اي را بشکند. اگر امروز از ضعف در جذب سرمايه گذار خارجي يا داخلي سخن مي گوييم، ريشه آن را بايد در تصويري جستجو کنيم که از استان مخابره مي شود. سرمايه گذار به جايي مي رود که احساس ثبات، پويايي و ظرفيت کند. وقتي رسانه هاي ما و روايت هاي ما نتوانند پويايي بازارچه هاي مرزي، شکوه معادن، و ظرفيت هاي بي بديل گردشگري و کشاورزي استان را به يک برند ملي و بين المللي تبديل کنند، نبايد انتظار معجزه اقتصادي داشت.
رويکرد مديريتي رضا رحماني در دعوت از هنرمندان براي همراهي با دولت، نشان دهنده فهم اين نکته است که جبران عقب ماندگي ها، صرفا با تخصيص بودجه قطره چکاني ممکن نيست. ما نيازمند يک هم افزايي همه جانبه هستيم که در آن رسانه، نه به عنوان يک الصاق حاشيه اي، بلکه به عنوان موتور محرک توسعه عمل کند. تفرقه و اختلاف افکني که استاندار نسبت به آن هشدار داده است، دقيقا در خلاء روايتگري درست رشد مي کند. وقتي روايت رسمي و هنرمندانه از مسير توسعه وجود نداشته باشد، روايت هاي جعلي و تفرقه انگيز جاي آن را مي گيرند.
از منظر مديريت کلان و مياني استان، اين يک فراخوان جدي است. مديران مياني بايد بدانند که سکوت آنها و عدم ارائه گزارش هاي دقيق و مستند از خدمات، به معناي تضعيف سرمايه اجتماعي نظام است. آذربايجان غربي در مسير توسعه قرار گرفته است، اما اين قطار در تاريکي حرکت مي کند. وظيفه رسانه و هنر، نورافکندن بر اين مسير است. روايتگري از جنگ رمضان و ايثار مردم در کنار خدمات دستگاه هاي اجرايي، بايد به گونه اي باشد که غرور ملي و محلي را برانگيزد. اين استان نبايد در بن بست روايت هاي منفي بماند.
به عنوان يک رسانه نگار معتقدم که راهبرد جديد استانداري بايد بر سه پايه اصلي استوار شود: نخست، توليد محتواي فاخر و استراتژيک که فراتر از گزارش هاي اداري باشد Tدوم، ايجاد شبکه منسجم رسانه اي براي توزيع هوشمندانه اين محتوا در سطح ملي و بين المللي و سوم، حمايت بي قيد و شرط از هنرمنداني که شجاعت روايتگري دارند.
محروميت زدايي از چهره آذربايجان غربي، پيش از آنکه در ميدان هاي عمراني رخ دهد، بايد در ذهن ها اتفاق بيفتد.
اگر بخواهيم به چرايي اين وضعيت بپردازيم، بايد بگوييم که سال ها مديريت سنتي رسانه اي، باعث شده تا ظرفيت هاي بي نظير استان در سايه بماند. اما چگونگي عبور از اين وضعيت، در گرو همان نگاهي است که استاندار مطرح کرده است: پيوند توسعه فرهنگي و اجتماعي با روند توسعه اقتصادي. استاني که مي خواهد قطب توسعه باشد، بايد ابتدا قطب روايتگري باشد. آذربايجان غربي بايد به زباني سخن بگويد که جهان آن را بفهمد؛ زبان هنر، زبان آمار مستند، و زبان تصوير واقعي از اقتدار و آباداني را عرضه کند.
در پايان، يادآوري اين نکته ضروري است که زمان براي آزمون و خطا گذشته است. آذربايجان غربي در يک پيچ تاريخي قرار دارد. يا مي توانيم با تکيه بر ابزار هنر و رسانه، روايت پيروزي و توسعه را بنويسيم، يا بگذاريم ديگران روايت مظلوميت و محروميت را براي ما ديکته کنند. تلنگر رضا رحماني روشن است: عبور از مظلوميت روايت به سوي اقتدار بازنمايي.
اکنون نوبت بدنه اجرايي و جامعه هنري است که اين نگاه راهبردي را به يک جريان پايدار تبديل کنند تا سيماي استان در تراز واقعي خود درخشان شود.


تاریخ: 1405/03/16 09:15 ق.ظ | دفعات بازدید: 1772