بخش پاياني
شاهرخ احمدزاده
گروه تحليل: اما پروژهاي که ماهيت اجتماعي اقتصادي سفر را نمايندگي ميکند، «دشت زيتون» است: پروژه شرکت ماهان براي احداث بزرگترين باغ هوشمند گردو و پسته غرب آسيا، همراه با شهرک اقتصاد دانشبنيان شمالغرب کشور، دهکده لجستيک 1820 هکتاري و مرکز لجستيک 270 هکتاري در مرز بازرگان.
به گزارش آرازآذربايجان،فروزان در بازديد از اين مجموعه، فرآوري محصولات کشاورزي را نسخه خامفروشيستيزي دانست و بر پيوند پروژه با مسئوليت اجتماعي در ايجاد هنرستان و دانشکده کشاورزي و محروميتزدايي منطقه پلدشت ساخت مدارس، خانه بهداشت و راهسازي تأکيد کرد. کلنگزني بيمارستان بينالمللي بهمن نيز حلقه مکمل اين نگاه است: توسعه بدون سلامت و آموزش، فقط نردبان ترانزيت است، نه رفاه بومي.در کنار اينها، پروژههاي زيرساختي ريزتر تقاطع شوط، محور شوربلاغ–شوطلو، گيت خروجي، مجتمع رفاهي مرگنلر و کارخانه ترانس شوط اگرچه در مقياس ملي کوچکاند، اما بافت اتصالي را ميسازند که بدون آن، کريدور بزرگ هرگز کارکرد واقعي نمييابد. بازديد از کارخانه ترانس شوط و تأکيد فروزان بر اينکه فناوري خط توليد ترانس، شرط رقابت صنعت برق است، نشان ميدهد نگاه دبير شوراي عالي به صنعت بومي، صنعتمحور و زنجيرهاي است، نه صرفاً وارداتمحور.
سناريوپژوهي بر پايه اقتصاد سياسي توسعه
اگر بخواهيم آينده ماکو را از دريچه اقتصاد سياسي توسعه بخوانيم، سه سناريو پيش روي ماست.
سناريوي نخست — انجماد و اضمحلال ساختاري: در اين سناريو، ماده 65 همچنان يک گزاره متروک قانوني باقي ميماند، پنجره واحد شکل نميگيرد و سرمايهگذار چه داخلي و چه خارجي به ترکيه و قفقاز کوچ ميکند. نتيجه، تنزل ماکو به بارانداز سنتي و کانون قاچاق خرد است مرزي که فقط عبور ميکند، توليد نميکند. اقتصاد سياسي توسعه ميآموزد که نهادهاي ناکارآمد، سختافزار را نيز ميخورند: جاده ميسازند اما بار نيست، سيلو ميسازند اما گندم نميآيد. در اين مسير، پروژههاي ژئواکونوميک نيز فرسوده ميشوند و اهرمهاي توسعه، حسرتبخش ميگردند.
سناريوي دوم توسعه قطعهقطعه و رشد ناپايدار: محتملترين سناريو با تداوم روند کنوني. پروژههاي سختافزاري ريل، نيروگاه، بيمارستان، دشت زيتون پيش ميروند اما گرههاي نرمافزاري دستنخورده ميماند: ماده 65 اجرا نميشود، تيرپارک هوشمند نميشود، ساريسو معطل ميماند و خامفروشي شير و زيتون ادامه مييابد. نتيجه، توسعه لکهاي و کاريکاتوري است: جزاير مدرن در دريايي از بوروکراسي کهنه، که نهتنها همافزايي نميسازند که هزينه نگهداري ميآفرينند.
تعويق اتصال ريلي ماکو–چشمثريا در اين سناريو، فرصت ترانزيت را به کريدورهاي رقيب ميبخشد و ماکو را به ايستگاه دوم منطقه بدل ميکند.
سناريوي سوم جهش ساختاري و تثبيت شاهراه ژئواکونوميک: در اين سناريو، اراده سياسي مرکزي، اصلاحات نهادي را پيش از تکميل سختافزار محقق ميکند: پنجره واحد واقعي شکل ميگيرد و ماده 65 به اجرا درميآيد ريل ماکوچشمثريا با هدفگذاري زماني مشخص به بهرهبرداري ميرسد کنسرسيوم صنايع تبديلي، خامفروشي و محصولات باغي را متوقف ميکند تيرپارکهاي هوشمند بازرگان و پلدشت افتتاح ميشود ساريسو احيا و کارت مرزنشيني مستقل ميگردد و محروميتزدايي پلدشت به عنوان بُعد اجتماعي توسعه، تکميل ميشود. نتيجه، ماکويي است که همزمان گرانيگاه لجستيک قارهاي، قطب کشاورزي فرآوريشده و صادرکننده انرژي تجديدپذير است انتخاب ميان اين سه سناريو، نه تابع جغرافيا و نه تابع سرمايه، بلکه تابع اراده نهادي و زمانبندي سياسي است. تجربه مناطق آزاد موفق شرق آسيا نشان ميدهد که مرز ميان سناريوي دوم و سوم، دقيقاً همانجاست که دولت تصميم ميگيرد اصلاحات اداري را بر پروژههاي نمادين مقدم بدارد.
فرجام: پنج گام عملياتي و شرط سياسي توسعه
جمعبندي تحليلها پنج گام عملياتي مشخص را پيش ميگذارد که هر يک قابل تعريف، قابل پيگيري است:
ضربالاجل حقوقي براي اجراي ماده 65: دولت بايد براي تفويض کامل اختيارات به مديرعامل منطقه، مهلت مشخص قانوني تعيين کند و ادارات موازي (گمرک، منابع طبيعي، محيط زيست، صمت و جهاد کشاورزي) را ذيل يک چارچوب واحد قرار دهد.
اولويت ملي ريل ماکو–چشمثريا: حلقه باقيمانده کريدور ريلي با بودجه نزديک به سه ميليارد دلار بايد از فاز توافق با سازمان برنامه و بودجه و راهآهن به فاز اجراي زمانبنديشده برسد.
کنسرسيوم صنايع تبديلي: براي پايان دادن به خامفروشي بيش از 80 تن شير خام روزانه و محصولات زيتون، پسته و گردو، تشکيل کنسرسيوم سرمايهگذاري با مشارکت بخش خصوصي و حمايت سازمان منطقه آزاد ضروري است.
هوشمندسازي تيرپارکهاي بازرگان و پلدشت: پايان دادن به صفهاي 20 روزه، پيششرط حفظ رقابتپذيري کريدور در برابر مسيرهاي رقيب است.
ارتقاي بازارهاي مرزي، بهويژه ساريسو: راهاندازي اين بازارچه به عنوان مرکز مبادلات تجاري ايران و ترکيه، به همراه استقلال کارتهاي مرزنشيني، توسعه را از سطح سرمايهگذاران کلان به معيشت مردم بومي ميرساند.اما فراتر از اين پنج گام، درس بنيادين اين سفر و اين تحليل يک جمله است: توسعه سختافزاري بدون اصلاحات نرمافزاري به بنبست ميرسد. ماکو امروز در ميان دو سنگلاخ ايستاده است: سنگلاخ توسعهي نوين که با ريل، انرژي خورشيدي، دشت زيتون و بيمارستان بينالمللي، خود را نشان ميدهد و انجماد بوروکراتيک که در پنجرههاي نبسته، مجوزهاي معطل و صفهاي کاميونها نفس ميکشد. فروزان که گفت «من مديون مردم عزيز منطقه هستم»، بدهي خود را نه با عذرخواهي، که با اجراي ماده 65 و تحقق پنجره واحد ادا خواهد کرد. اگر اين اتفاق بيفتد، ماکو ميتواند از يک منطقه آزاد فراموششده به شاهراه ژئواکونوميک غرب کشور بدل شود و اگر نه، تاريخ توسعهاي ايران، يک بار ديگر، فرصتسوزي را در دفتر خود ثبت خواهد کرد.