گروه اجتماعي: موقعيتي که ميتوانست پساجنگ تعريف شود، اما به واسطه مؤلفههاي مختلف سياسي، اقتصادي و اجتماعي، اين عنوان را به خود نگرفته و در برزخي هولناک قرار گرفته است. از سوي ديگر، اين جامعه از نظر رواني هم ميزبان اختلالات متعددي ميشود.
- »يک جراحي سبک در پيش دارم، اما مدام با خودم فکر ميکنم اگر وسط جراحي من جنگ شروع شود، چه؟«.
- »مدام ميگويند پولتان را دلار و طلا کنيد که قيمتها قرار است گرانتر شود و من هيچ از اين بازار سردر نميآورم«.
- »براي حضور در يکي از پروژههاي شرکت بايد برويم دوبي، اما تصور اينکه من در دوبي باشم و تهران جنگ شود، نميگذارد پايم را از کشور بيرون بگذارم«.
-»پدرم مدتهاست ميخواهد خانه را بفروشد، اما از ترس شروع جنگ هيچ اقدامي نميکن«.
اينها بخشي از روايت مردمي است که اگرچه پايان جنگ را ديده و اعلام آتشبس را شنيدهاند، اما هنوز هم در ترکشهاي پس از آن واقعه زندگي ميکنند و اضطراب تکرار مجدد آن روزها، آنها را آزار ميدهد. موقعيتي که ميتوانست پساجنگ تعريف شود، اما به واسطه مؤلفههاي مختلف سياسي، اقتصادي و اجتماعي، اين عنوان را به خود نگرفته و در برزخي هولناک قرار گرفته است. از سوي ديگر، اين جامعه از نظر رواني هم ميزبان اختلالات متعددي ميشود. به گفته »سارا گلستاني«، روانشناس باليني: »بررسي فقدان امنيت يکي از جديترين تبعاتي است که سلامت روان مردم در شرايط امروز آن را تجربه ميکند. بههمريختن برنامه عادي زندگي، نداشتن توان براي برنامهريزي آينده، قرارگيري مداوم در شرايط اضطرار و آمادهباش و... منجر به فقدان امنيت ميشود. يکي از بنياديترين نيازهاي انساني که نبود آن خود تبعات ثانويهاي ايجاد ميکند. تعارضهاي درونرواني و افزايش اضطراب از اوليهترين تبعات اين وضعيت است». اما ايران اين روزها و مردمش با تمام اين تنشها چطور زندگي را ميگذرانند؟
وضعيت اضطرار
»محمدمهدي مجاهدي«، استاد علوم سياسي، به توصيف وضعيت جامعه زاينده جنگ ميپردازد: »امر سياسي در وضعيت غيرمتعارفي قرار گرفته است؛ يعني وقتي از امر سياسي حرف ميزنيم، وضعيت حداکثري نيست. زماني که شرايط ما زاينده جنگ است و از دل جنگ بيرون آمده است، امر سياسي به حاشيه رانده ميشود و وضعيت اضطراري منطق صحنه را تعيين ميکند، بنابراين غيرمترقبه نيست که در تمام سطوح و ساحات زندگي مردم سايهاي از جنگ را ببينيد«.
به گفته او، جامعه با اشکال متفاوتي به اين وضعيت پاسخ ميدهد: »سؤالي که مطرح ميشود، اين است که چنين وضعيتي چه تبعاتي دارد؟ نميتوان به اين پرسش يک پاسخ جامع و فراگير داد و توضيح ما به فراخور شرايط و موقعيت متفاوت است. به دليل اينکه جنگ براي هر گروهي از گروههاي جامعه معناي خاص خودش را دارد و پيامدها هم متفاوت است. مثلا براي زنان، مردان، جوانان، ميانسالان و تحصيلکردگان متفاوت است و اينها هم در پيمايشهاي سراسري خود را نشان ميدهد. شکافهاي فرهنگي، نسلي، جنسيتي و... درباره تأثير جنگ حين مطالعه اين پيمايشها نيز آشکار است. در نتيجه بررسي وضعيت جامعه در موقعيتهاي آستانهاي نيازمند دقت بسيار بالاست«.
او ادامه ميدهد: »اما اگر بخواهم کوتاه و فشرده و صرفنظر از جزئيات به تبعات اين وضعيت بپردازم، بايد گفت که طبق نتايج اين پيمايشها از نظر رواني زنان بيشتر در معرض ترس و نگراني هستند. اما در مقابل براي مردان احساساتي مانند نفرت برانگيخته ميشود. از سوي ديگر جنگانديشي براي بخشي از گروه سني جوانان مايه افتخار و غرور ملي است و براي نيم ديگر نوعي سرزنش و بيتفاوتي مشاهده ميشود«.
سراسيمگي در همه جا
موقعيت فعلي را شکلي از سراسيمگي در جامعه ايجاد ميکند: »وقتي درباره وضعيت کلان اين شرايط حرف ميزنيم، از جمله درباره امکان دورانديشي و امکان سرمايهگذاري و برنامهريزي براي ميانمدت و بلندمدت، همه اين موضوعات در شرايط کنوني بهغايت حداقلي ميشوند. جامعهاي که فاکتورهاي اقتصادي آن به شکل لحظهاي تغيير ميکند و براي طولانيمدت هم تبديل به زيستي ميشود که بايد با آن کنار آمد، قطعا همه برنامهريزيهاي اقتصادي که شرط رونق و بقا هستند، امکانشان محدود ميشود. از سوي ديگر وقتي از اين تأثيرات کلان حرف ميزنيم، ميتوان از نگاه سياستگذار نيز به موقعيت نگريست، چراکه سياستگذار هم براي برنامهريزي بخش خودش درگير موقعيت کوتاهمدتي ميشود که شبيه به يک آتشنشان دائما بايد در تلاش باشد تا آتشي را که در نقطهاي روشن شده، خاموش کند.«.
اما مجموعهاي از اين احساسات منفي صرفا در حد احساس باقي نميماند و در ساحت رفتار و کنش نيز بروز پيدا ميکند: »چنين کنشهايي معمولا در جامعه نوعي بياعتمادي متقابل ايجاد ميکنند؛ يعني سرمايه اجتماعي نيروهاي سياسي دچار کاستي شده و روزبهروز اين سرمايه ريزش ميکند. دستکم به اين دليل ساده که جامعه نميتواند کارنامه مثبتي ببيند«.
بيترديد نميتوان منکر ارتباط ميان امنيت رواني جامعه و امنيت ملي شد، اما يک لغزشگاهي در اين بحث وجود دارد: »در وضعيت کنوني، چون ما با بحرانهايي سروکار داريم، روايتسازي هم در مقابل آن ياراي مقابله ندارد و حواس مردم پرت نميشود. بايد آب از شير آب بيايد، برق از جريان الکتريسيته خارج شود، غذا در يخچال باشد، در غيراينصورت تلويزيون هرچه بگويد، زندگي مردم تغييري نخواهد کرد«.
احساس فلجي
»سارا گلستاني«، کارشناس ارشد مشاور خانواده و روانشناس باليني، اما شرايط جامعه ايراني را از نظر رواني با نوعي فلجي يکسان ميبيند: »احساس سردرگمي در انسان به محض اينکه بتواند زيربناهاي برنامهريزي او را تحت تأثير قرار دهد، شبيه موقعيت فلجشدن تعبير ميشود. درست شبيه حالتي است که انسان قابليت حرکت خود را از دست بدهد و نتواند براي انجام کارهايش از اين توانايي استفاده کند، بنابراين وقتي ما در اين سردرگمي هستيم، به دليل اينکه هم آينده نامعلومي وجود دارد و هم شرايط فعلي که پيشرو قرار دارد، مدام بدتر ميشود و فشارها افزايش مييابد، به اين معناست که سطح اضطراب و تنش افراد بالاتر ميرود. به محض اينکه سطح استرس افزايش يابد، يعني انسان از لحاظ فيزيولوژيکي در شرايط بقا قرار ميگيرد. به اين شکل که بدن آماده فرار يا جنگ ميشود؛ پس يعني اوضاع بحراني تشخيص داده شده است. درصورتيکه اين اوضاع بحراني طولانيمدت ادامه پيدا کند، باعث ميشود که به مرور بدن انسان به واسطه نداشتن قابليت ماندن در موقعيت فراز و گريز و جنگ، سطح حساسيت افراد نسبت به هر محرکي افزايش پيدا ميکند«.
در ساحت روان نيز واکنش افراد متفاوت است: «اين شرايط براي برخي به اين شکل بروز پيدا ميکند که نسبت به امور پيراموني بيتفاوت ميشوند و عواطفشان سرکوب ميشود تا بتوانند دوام پيدا کنند. براي عدهاي ديگر حالت گوش به زنگي ايجاد ميکند. به حدي که هر محرکي ميتواند آنها را از حالت نرمال و عادي خارج کند. دست به پرخاش و رفتارهاي تکانشي تند بزنند و در مجموع سبب ميشود که افراد قابليت تصميمگيري و برنامهريزي براي زندگي نداشته باشند. چنين موضوعي خود داراي دو بعد است. يک بعد مربوط به اين وضعيت است که شرايط بيروني اجازه زندگي عاي و طبيعي را به افراد نميدهد و توان کنترل امور از دستشان خارج ميشود.
در نتيجه آنها، چون نميتوانند براي آينده بهراحتي برنامهريزي کنند و مدام در لحظه قرار دارند، بايد روزشان را سر کنند. از بعد ديگر، اما اين کشمکش دروني در افراد وجود دارد و باعث ميشود که آنها اختيار زندگي خود را ديگر در دست نداشته باشند«.
اما گلستاني توضيح ميدهد که چرا تحليل وضعيت روانشناختي مردم ساده نيست: »اگر اين امکان وجود داشت که ما دقيقا از عبارت پساجنگ استفاده کنيم، تحليل وضعيت روانشناختي مردم ايران خيلي سادهتر ميشد. صرفا بايد روي تروماهاي ايجادشده به دنبال آن جنگ حرف ميزديم و مخاطرات آن را بررسي ميکرديم. اما آنچه مردم ايران امروز تجربه ميکنند، دوران پساجنگ نيست، بلکه شرايط اضطرار و اضطراب است. براي همين هم مردم مدام در اين شرايط قرار دارند که ببينند فردا چطور ميشود. همين هم بلاتکليفي حادي را به زندگي مردم تزريق ميکند که رکود به همراه دارد و سلامت روان را به طور جدي تحت تأثير قرار ميدهد«.
احتمالا بررسي فقدان امنيت رواني يکي از جديترين تبعاتي است که سلامت روان مردم ايران در شرايط امروز آن را تجربه ميکند: »بههمريختن برنامه عادي زندگي، نداشتن توان براي برنامهريزي آينده، قرارگيري مداوم در شرايط اضطرار و آمادهباش و... منجر به اين نوع از فقدان امنيت ميشود. يکي از بنياديترين نيازهاي انساني که نبود آن خود تبعات ثانويهاي ايجاد ميکند. تعارضهاي درونرواني و افزايش اضطراب از اوليهترين تبعات اين وضعيت است. در ادامه، اما جامعهاي که سلامت روان افرادش به خطر بيفتد، دقيقا شبيه سيستمي است که اجزاي آن سالم نيستند. در نتيجه نميتوان از عملکرد کلي آن جامعه رضايت داشت، چون راندمان نهايي با حضور همه اعضا خود را نشان ميدهد و اگر بخش درخورتوجهي از آن اعضا شرايط مساعدي نداشته باشند، جامعه هم حالش خوب نخواهد بود«.
اين موقعيت براي برخي نيز تبعات مازادي ايجاد ميکند: »افرادي که زمينه اختلالهاي رواني و اضطرابي داشتهاند هم در شرايط اينچنيني آسيب بيشتري ميبينند. افرادي که پيشتر دچار تروماهاي مختلف بودهاند، حتما در موقعيت کنوني اضطراب بيشتري را تحمل ميکنند و در جنگ بيشتري هم به سر ميبرند. از سوي ديگر جوانان هم جزء گروههايي هستند که بيشتر در معرض آسيب قرار دارند. علتش هم اين است که در دورهاي که بايد بيشترين برنامهريزي و هدف را براي آينده خود طراحي کنند، وضعيت در اين سطح ناپايدار است و در نتيجه انگيزه خود را نيز از دست ميدهند. اقداماتي شبيه به مهاجرت هم از تبعات همين ناپايداري است«.
به گزارش آراز آذربايجان به نقل از اقتصاد24، اما اين روانشناس در نهايت پيشنهادهايي نيز به مردم ميدهد:»با در نظر گرفتن اين واقعيت، پيشنهاد من اين است که تمام تمرکز خود را روي مواردي معطوف کنند که در کنترل خودشان قرار دارد. سعي کنند تا جاي ممکن براي آينده دور برنامهريزي نکنند و شرايط را در فضاي پيشبيني خود قرار دهند. حتما خود را مشغول فعاليتهاي لذتبخش کنند. فضاي فردي و استراحت را حتما لحاظ کنند و اگر اوضاع از کنترل خودشان خارج است، سعي کنند از متخصص کمک بگيرند. بهويژه اگر زمينه اختلالات اضطرابي دارند«.