گروه فرهنگي:پريسا سيمينمهر، نقال ايراني، گفت: در شاهنامه، فردوسي بارها از کساني مانند دهقانان، سروِ آزاد يا دانشوران نام ميبرد و ميگويد که فلان داستان را از آنان شنيده است. حتي گاهي ميگويد »چنين گفت بلبل«، که باز نشان از راوي شفاهي دارد. اينها نشان ميدهد که شاهنامه از درون يک جهان شفاهي برخاسته و نقالي در ريشههاي آن حضور دارد.
نقالي يکي از کهنترين هنرهاي روايتگري در فرهنگ ايراني است؛ هنري که پيش از آنکه حماسهها به نظم درآيند يا در کتابها نگاشته شوند، در سينه راويان زندگي ميکرد و در ميدانها، قهوهخانهها، کاروانسراها و گردهماييهاي مردمي جريان داشت. نقال، حلقه اتصال ميان داستان و مخاطب است؛ واسطهاي که روح قصه را از دل متون بيرون ميکشد، جان تازهاي به آن ميبخشد و آن را به روايت زنده تبديل ميکند.
نقالي فراتر از داستانخواني است: نمايش، تفسير، آواز، بدن، تاريخ، و حافظه جمعي همه در آن بههم ميپيوندند. در دنياي امروز که سرعت و بيقراري جاي سنتهاي انتقال شفاهي را گرفته، نقالي همچنان يکي از مهمترين ابزارهاي حفظ ميراث فرهنگي و حماسي ايران است؛ پلي ميان گذشتهاي اسطورهاي و اکنوني که به اين ريشهها نياز دارد. در چنين چشماندازي، حضور نقالان معاصر که هم به سنت وفادارند و هم نگاه پژوهشي دارند، اهميت ويژهاي پيدا ميکند. در همين راستا، به سراغ پريسا سيمينمهر رفتيم. او پژوهشگر، مدرس و نقال ايراني، دانشآموخته ادبيات و دانشجوي دکتري تاريخ است. سيمينمهر فعاليت خود را در حوزه نقالي از تابستان 1380 آغاز کرد؛ زماني که شاگرد سيد مصطفي سعيدي—يکي از آخرين بازماندگان نسل نقالان کهن در بروجرد—شد و نخستين گامهاي حرفهاي خود را نزد او برداشت. يک سال بعد، در سال 1381، سيمينمهر در جشنواره آيينهاي سنتي مريوان دو ديپلم افتخار در بخشهاي بازيگري و نقالي براي اجراي »نقل خسرو و شيرين از نظامي تا شاهنامه« دريافت کرد و در سال 1382 بار ديگر در همين جشنواره به اجراي نقالي پرداخت.
او طي دو دهه اخير در کشورهاي مختلفي از جمله ايتاليا، آلمان، صربستان، چين، گرجستان و ترکيه اجرا داشته و از چهرههاي فعال در معرفي نقالي ايراني در سطح بينالمللي بوده است. سيمينمهر آموزشهاي خود را در مکتب استاد سلوکي در کرج تکميل کرد و سپس در حوزه اسطورهشناسي شاگرد استاد ابوالقاسم اسماعيلپور شد. در سالهاي اخير، او به آموزش شاهنامه، تاريخ و اسطوره پرداخته و کارگاههاي نقالي را در شهرهاي مختلف برگزار کرده است. سيمينمهر يکي از چهرههاي پيشرو در جريان نقالي معاصر است که پژوهش، آموزش و اجرا را در کنار هم پيش ميبرد. گفتو گوي ما با او را ميخوانيد:
خانم سيمين مهر، نقالي به عنوان يکي از گونههاي روايي ادبيات فارسي چه جايگاهي در سنت ادبي ايران دارد؟
نقالي يکي از بنياديترين گونههاي ادبيات شفاهي ايران است. نخستين شکلهاي آن را ميتوان در »گوسانها« ديد که در دورههاي اشکاني و هخامنشي داستانهاي حماسي را همراه با ساز روايت ميکردند. بنابراين نقالي بخشي از ميراث کهن ماست و آنچه امروز از نقالي موسيقايي باقي مانده، ادامه همان سنت است. نقالي را ميتوان يکي از ستونهاي اصلي ادبيات شفاهي ايران دانست.
ريشههاي نقالي در متون ادبي کهن ايران، بهويژه در شاهنامه و آثار حماسي، از کجاست؟
واژه نقال بعدها در دوره قاجار رواج يافت، اما ريشههاي عمل روايتگري بسيار کهنتر هستند. از روايت تصويري در نقاشيهاي غارها تا روايتهاي مادران براي کودکان، همه نشاندهنده وجود يک سنت ديرينه براي انتقال تجربه و فرهنگ است. در شاهنامه، فردوسي بارها از کساني مانند دهقانان، سروِ آزاد يا دانشوران نام ميبرد و ميگويد که فلان داستان را از آنان شنيده است. حتي گاهي ميگويد »چنين گفت بلبل«، که باز نشان از راوي شفاهي دارد. اينها نشان ميدهد که شاهنامه از درون يک جهان شفاهي برخاسته و نقالي در ريشههاي آن حضور دارد.
زبان و بيان نقالي چه نسبتي با زبان ادبي و شعر حماسي فردوسي دارد؟
اين نسبت بستگي به دوره دارد. در گذشته چون عموم نقالان و مخاطبان بيسواد بودند، زبان نقل ساده و محاورهاي بود. اما امروز مخاطب آگاه است و نقال نميتواند با زبان بسيار سطحي سخن بگويد. نقال بايد از شعر بهعنوان زبان فاخر فارسي بهره ببرد، زبان معيار را حفظ کند، از واژگان نازل دوري کند، و در توضيحها از محاوره بهره بگيرد. بنابراين زبان نقالي امروز ترکيبي از زبان فاخر، زبان معيار و محاوره کنترلشده است.
از ديدگاه ادبي، نقال چگونه روايت را از متن مکتوب به روايت شفاهي و زنده تبديل ميکند؟
متون حماسي براي خواندن نوشته شدهاند، اما براي اجرا بايد دراماتيزه شوند. اين فرايند شامل تبديل شعر به نثر روايي، نوشتن طومار بر اساس ساختار اجرا، تبديل طومار به اجرا از طريق تمرين و تکنيکهاي نمايشي است. به تعبير من، شاهنامه متني براي خواندن است اما براي اجرا بايد مسيري طي شود تا به يک روايت زنده و نمايشي تبديل شود.
در متون کلاسيک فارسي چه بازتابهايي از روايتگري يا قصهگويي زنان ديده ميشود؟
در پژوهشهاي موجود، بازتاب مستقيمي از روايتگري زنان در متون ادبي کلاسيک ديده نميشود، جز نمونههايي چون شهرزاد. احتمال دارد نقش زن در انتقال قصهها بسيار بنياديتر از آن باشد که در متون ثبت شده، اما براي پاسخ دقيقتر نياز به پژوهش مستقل وجود دارد.
نقالي چه نقشي در حفظ، انتقال و بازآفريني ميراث شفاهي ادبيات فارسي دارد؟
در گذشته پدربزرگها و مادربزرگها با نوهها زندگي ميکردند و بخش بزرگي از فرهنگ از طريق قصهگويي انتقال مييافت. امروز با کمرنگ شدن اين ارتباطها و مشغله والدين، حلقه انتقال قطع شده است. نقالان اکنون ميتوانند اين حلقه گمشده باشند و روايتهاي فرهنگي را به نسل جديد منتقل کنند. اگر نقالي درست انجام شود، يکي از مهمترين ابزارهاي حفظ ميراث شفاهي ايران است.
آيا ميتوان نقالي را نوعي خوانش تفسيري و زنده از متون ادبي دانست؟
بله، به شرط آنکه نقال سواد تحليلي داشته باشد. نقال ميتواند يک واقعه شاهنامه را تفسير کند و خوانشي نو ارائه دهد. اما متأسفانه بسياري از نقلها فقط روايت سادهاند و نه تحليل. نقال امروز بايد تسلط اسطورهاي و حماسي داشته باشد تا بتواند خوانش تفسيري ارائه کند؛ وگرنه صرفاً راوي يک قصه خواهد بود.
آينده پژوهشهاي ادبي درباره نقالي—بهويژه نقالي زنان—به چه سمت خواهد رفت؟
يکي از چالشهاي امروز اين است که برخي دختران نقال، »اجراي حماسي« را با »تقليد از مردان« اشتباه ميگيرند. اين امر ميتواند به شکلگيري نوعي خشونت در اجراي زنان و از ميان رفتن لطافت زنانه منجر شود. اجراي زنانه ميتواند در عين قدرت، لطيف باشد و نيازي به تقليد از ساختار زباني و جسماني مردان نيست. بايد آموزش بهگونهاي باشد که دختران نقال هويت زنانه خود را در روايت حفظ کنند.
به گزارش آرازآذربايجان به نقل از ايبنا،آينده نقالي زنان به ميزان توجه به اين مسئله بستگي دارد: حفظ هويت زنانه در دل حماسه.
.Arazazarbaiijan.farhangi@gmail.com


حقوق کارگران قرباني سياستهاي شتابزده
تنفس ويروس مرگبار؛ افزايش نگرانکننده موارد آنفلوانزا در ايران
گروه سينمايي هنر و تجربه فرصتي براي ديده شدن آثار متفاوت يا فيلمسوزي
چگونه تغييرات در عادتهاي رانندگي ميتواند هشدار دهنده آلزايمر باشد
مهمترين علت طلاق در کشور مشخص شد
زنکشي پديدهاي که قانونگذار به آن ورود نميکند
اجاره مسکن هم براي برخي به آرزو تبديل شده است
ضرورت افزايش تعامل ميان دانشگاهها و دستگاههاي اجرايي
چرا گوش شنوايي براي هشدارهاي اقتصاددانان نيست
مهريه در ترازوي عدالت ايران، هنوز کج است
