گروه اقتصادي: بازارهاي ايران سالهاست آموختهاند تحولات سياسي و نظامي منطقه را جديتر از شاخصهاي اقتصادي بگيرند؛ نتيجه، شکلگيري انتظاراتي است که خود به عامل نوسان تبديل ميشود.
تجربه اقتصاد ايران نشان ميدهد بازارها بيش از آنکه به متغيرهاي واقعي مانند تورم، رشد اقتصادي يا تراز تجاري واکنش نشان دهند، اسير اخبار سياسي، تحولات امنيتي و حتي شايعات ميشوند. از جنگهاي منطقهاي تا تنشهاي ديپلماتيک، هر شوک سياسي ميتواند پيش از آنکه اثري واقعي بر اقتصاد بگذارد، موجي از انتظارات رواني ايجاد کند؛ موجي که گاه خود به عامل اصلي نوسان قيمتها تبديل ميشود.
بازارهايي که با خبر نفس ميکشند
در ادبيات اقتصاد کلاسيک، فرض بر آن است که بازارها بر اساس دادههاي واقعي و اطلاعات بنيادي تصميم ميگيرند؛ اما در اقتصاد ايران، اين فرض سالهاست که جاي خود را به واقعيتي متفاوت داده است. بازار ارز، طلا، سهام و حتي مسکن، بيش از آنکه به گزارشهاي آماري واکنش نشان دهند، به تيتر اخبار سياسي و امنيتي حساس هستند. اين حساسيت، نه پديدهاي مقطعي، بلکه نتيجه تاريخي از تکرار شوکهاي سياسي و نظامي در محيط پيراموني ايران است.
از دهه 1350 تاکنون، اقتصاد ايران همواره در معرض رويدادهاي سياسي بزرگ بوده است: انقلاب، جنگ هشتساله، تحريمهاي چندلايه، مناقشات منطقهاي و تنشهاي مستمر با قدرتهاي جهاني. اين توالي رويدادها، ذهنيت فعالان اقتصادي را بهگونهاي شکل داده که »خبر بد« همواره محتملتر از »سناريوي عادي« تلقي ميشود. در چنين فضايي، بازار به جاي تحليل داده، به پيشدستي رواني روي ميآورد.
براي مثال، در بسياري از مقاطع، بدون آنکه تغييري در عرضه ارز يا سياستهاي پولي رخ دهد، صرف انتشار اخباري درباره افزايش تنش در خليج فارس، حمله به يک پايگاه نظامي در منطقه يا تهديد تحريمهاي جديد، باعث جهش نرخ ارز شده است. اين واکنشها، بيش از آنکه مبتني بر اثر واقعي رويداد باشند، ناشي از »انتظارات بدبينانه«اي هستند که در حافظه تاريخي بازار نهادينه شدهاند.
در واقع، بازار ايران به مرور آموخته است که تحولات سياسي ميتوانند به سرعت مسير سياستگذاري اقتصادي را تغيير دهند؛ از محدوديتهاي ارزي گرفته تا اختلال در صادرات نفت يا نقلوانتقال مالي. بنابراين، فعال اقتصادي ترجيح ميدهد پيش از وقوع رويداد واقعي، موقعيت خود را تغيير دهد؛ حتي اگر آن رويداد هرگز رخ ندهد.
از جنگ تحميلي تا تنشهاي منطقهاي؛ حافظه تاريخي بازار
براي درک ريشههاي اين رفتار، بايد به عقب بازگشت. جنگ ايران و عراق، نخستين تجربه گسترده اقتصاد ايران با شوک نظامي بود. در آن دوران، نااطميناني نسبت به آينده، کمبود کالا و اختلال در درآمدهاي نفتي، ذهنيت »اقتصاد در وضعيت اضطرار« را در جامعه تثبيت کرد. پس از جنگ نيز، هرچند بازسازي آغاز شد، اما خاطره نااطميناني از ذهن بازار پاک نشد.
در دهههاي بعد، اين حافظه تاريخي با تحريمهاي بينالمللي تقويت شد. تحريمها، بهويژه از اواخر دهه 1380 به بازار آموختند که يک تصميم سياسي در خارج از مرزها ميتواند در کوتاهترين زمان، نرخ ارز، تورم و دسترسي به منابع مالي را دگرگون کند. از اين نقطه به بعد، بازار ديگر منتظر آمار رسمي نميماند؛ بلکه به »سيگنال سياسي« واکنش فوري نشان ميدهد.
تحولات نظامي منطقه، از جنگهاي عراق و سوريه گرفته تا درگيريهاي يمن و غزه، همواره بهعنوان متغيرهاي تشديدکننده اين نااطميناني عمل کردهاند. حتي زماني که ايران مستقيماً درگير نبوده، بازار اين درگيريها را بهعنوان تهديد بالقوه براي تجارت، صادرات انرژي و روابط بينالمللي تفسير کرده است.
نکته مهم آن است که اين واکنشها لزوماً عقلاني به معناي اقتصادي نيستند، اما از منظر رواني کاملاً قابل توضيحاند. بازاري که بارها هزينه غافلگير شدن را پرداخته، ترجيح ميدهد بدبين باشد. در نتيجه، »سناريوي بد« همواره وزن بيشتري در تصميمگيريها دارد؛ حتي اگر احتمال وقوع آن پايين باشد.
شايعه، سناريو و پيشخور شدن بحرانها
يکي از ويژگيهاي بارز بازار ايران، پيشخور شدن بحرانهاست. به اين معنا که بازار، نه تنها به رويدادهاي واقعي، بلکه به شايعات و سناريوهاي فرضي نيز واکنش نشان ميدهد. در بسياري از مقاطع، تنها يک خبر تأييدنشده يا تحليل بدبينانه در شبکههاي اجتماعي کافي است تا موجي از تقاضاي هيجاني شکل بگيرد.
اين پديده، بهويژه در بازار ارز و طلا، بهوضوح ديده ميشود. شايعه بسته شدن يک تنگه، حمله احتمالي، يا حتي تعليق يک مذاکره، ميتواند باعث افزايش قيمتها شود؛ افزايشي که گاه هيچ پشتوانه اقتصادي ندارد. اما همين افزايش، خود به عامل تقويتکننده انتظارات تورمي تبديل ميشود و چرخهاي معيوب را شکل ميدهد.
در چنين شرايطي، مرز ميان »خبر« و »تحليل« مخدوش ميشود. بازار، بهجاي تفکيک اطلاعات معتبر از گما نهزنيها، همه را در يک سبد قرار ميدهد. نتيجه آن است که واکنشها اغلب بيشازحد و ناپايدارند؛ جهشهاي ناگهاني که به همان سرعت نيز ميتوانند اصلاح شوند، اما هزينه بيثباتي را به اقتصاد تحميل ميکنند.
مهار انتظارات؛ حلقه مفقوده سياستگذاري اقتصادي
بسياري از کارشناسان معتقدند بدون مديريت انتظارات رواني، هيچ سياست اقتصادي بهطور کامل موفق نخواهد شد. دکتر محمدرضا واعظي، کارشناس اقتصاد سياسي، در اينباره ميگويد:
»در اقتصاد ايران، تحولات سياسي و نظامي منطقه نقش يک متغير پيشنگر را بازي ميکنند. بازار قبل از آنکه اثر واقعي اين تحولات را ببيند، واکنش نشان ميدهد. اگر سياستگذار نتواند روايت معتبر و بهموقع ارائه دهد، شايعه جاي واقعيت را ميگيرد و انتظارات، خود به عامل تورم و بيثباتي تبديل ميشود.«
به اعتقاد او، شفافيت، ارتباط مؤثر با افکار عمومي و کاهش فاصله ميان خبر رسمي و ادراک بازار، از ابزارهاي کليدي مهار اين انتظارات است. تجربه کشورهاي درگير تنشهاي ژئوپليتيک نشان ميدهد که سکوت يا تأخير در اطلاعرساني، معمولاً به تشديد واکنشهاي هيجاني منجر ميشود.
به گزارش آرازآذربايجان به نقل از مهر،در نهايت، بايد پذيرفت که بازار ايران، محصول يک تاريخ خاص است؛ تاريخي که در آن سياست و امنيت، همواره سايهاي سنگين بر اقتصاد داشتهاند. تا زماني که اين واقعيت در سياستگذاري به رسميت شناخته نشود، بازار همچنان بيش از دادهها، به خبر و شايعه واکنش نشان خواهد داد. مديريت اقتصاد، در چنين شرايطي، بدون مديريت انتظارات رواني، ممکن نيست.


رئیس سازمان سرمایه گذاری شهرداری ارومیه: انعقاد قراردادهای سرمایهگذاری به ۴۵ همت میرسد
ثبتنام تاکنون ۷۰۰۰ داوطلب انتخابات شوراهای روستایی آذربایجانغربی
ارتقاي جايگاه تالاب سولدوز نقده در دستور کار است
407 تن ميوه و خرما براي رمضان و شب عيد ذخيره سازي شد
کارگران گرفتار در دور باطل دستمزد و قيمتها
هرگونه برداشت غير مجاز مانع تحقق حقآبه درياچه اروميه است
هويت بومي و بافتهاي تاريخي موتور محرکه توسعه گردشگري شهري اروميه
چرا حس مردم از گرانيها بيشتر از آمارهاي دولتي است
دستمزد بالا ميرود، قدرت خريد نه؛ روايت تورم از جيب کارگران
آموزش رايگان در عمل وجود ندارد
