ARAZAZARBAIJAN

ما پريشانيم اما پشيمان نه!


ما پريشانيم اما پشيمان نه!

روايت يک استخوان در گلو؛ ميانِ غيرتِ سنگر و غارتِ صندلي


شاهرخ احمدزاده

به گزارش آرازآذربايجان،مبادا در کشاکش آتش و خون، ارزش‌ها را در لابلاي خاکريزها جا بگذاريد؛ که اگر چنين شد، جاي ارزش‌ها با »عوضي‌ها« عوض مي‌شود و غربت، سهم آنان مي‌گردد که قامتشان را سپرِ بلاي ميهن کردند.
ما را ببينيد که چگونه امروز در کوچه و خيابانِ شهرمان غريبه‌مان مي‌پندارند. آن روزها که شيپور جهاد نواخته شد،»قطار قطار« رفتيم و »واگن واگن« برگشتيم. با قامتي افراشته به استقبال حادثه شتافتيم و با کمري خميده و جاني پر جراحت بازآمديم. دسته دسته رفتيم و تنها تنها برگشتيم؛ بي‌آنکه انتظار جشن و سروري داشته باشيم. تنها آغوش گرم مادري بود که در ايستگاه‌هاي دلواپسي، انتظار پيکرهاي بي‌جان يا نيمه‌جانمان را مي‌کشيد. باور کنيد ما هم دل داشتيم؛ ما هم دلبسته‌ي لبخند فرزند و آرامش خانمان بوديم. اما با »دل« رفتيم و »بي‌دل« بازگشتيم؛ با »پا» رفتيم و با »عصا« آمديم؛ با»شور« رفتيم و با »شعورِ« سرخ بازگشتيم. ما همان 3/5 درصدي هستيم که بارِ غيرتِ يک ملت را بر دوش کشيديم تا مردانگي در اين اقليم، تنها نماند. ما غارت را نياموخته بوديم، ما فقط مشقِ غيرت کرده بوديم. اما امروز، اي مردم خوبِ ايران، اي جواناني که در تلاطم بحران‌هاي اقتصادي و غبارِ اغتشاشاتِ خياباني، دل‌خسته و معترضيد؛ بدانيد که ما بيش از شما »پريشانيم«، اما هرگز از راهي که رفتيم»پشيمان« نيستيم.
درد ما، دردِ اصابت ترکشِ بي‌عدالتي به قلبِ آرمان‌هايي است که برايشان خون داديم. فرياد مي‌زنيم که اين »حراميانِ يقه‌‌سفيد«، اين »قافله‌سالارانِ اختلاس« و اين »گرگانِ گرسنه‌اي که صد پيراهنِ يوسفِ اين انقلاب را دريده‌اند«، هرگز از ما نبوده و نيستند. خرافاتِ خوارج‌پسند و رياکاري‌هاي صندلي‌پرستان، کمترين نسبتي با مرامِ پاک‌بازانِ شلمچه و هور ندارد. ما نه اسبِ ديدني ديديم و نه بي‌ذکرِ حسين (ع) جنگيديم؛ ما براي وطن، براي اسلام و براي عزتِ شما، جان در طبق اخلاص نهاديم. امروز با »استخواني در گلو« و »خاري در چشم«، از وضعيت معيشت و تنگناهاي شما مردمِ صبور، شرمنده‌ايم. با صورتي سرخ از سيليِ زمانه و با دستاني که در فکه و مجنون و ارتفاعات غرب جا گذاشته‌ايم، در پيشگاه شما خجالت‌زده‌ايم. اما اي حقيقت‌جويان! اگر ما به جبهه نمي‌رفتيم، با دشمني که به قصد هلاکِ ميهن و نابوديِ نامِ »ايران« آمده بود، چه مي‌کرديد؟ از شما مي‌خواهيم ما را بهتر قضاوت کنيد. حسابِ آن اندک‌شماراني که آلوده شدند و شرفِ خود را به ثمنِ بخسِ قدرت فروختند، به پاي تمامِ سنگرنشينان ننويسيد. ما هنوز بر سرِ آن پيمانِ خونين ايستاده‌ايم.
اي خاک مقدس که نام تو ايران است؛ فاسد بود آن خوني که به پاي تو نريزد. ما سربازيم و هرگز به ميدان پشت نخواهيم کرد. اگر امروز دلمان از آشوب‌هاي خياباني و فتنه‌هاي رنگارنگ مي‌لرزد، نه از ترس جان، که از ترسِ تکه‌تکه شدنِ آرماني است که برايش جواني داديم. ما شرمنده‌ي شهدا هستيم، اما تا آخرين نفس، ديده‌‌بانِ اين خاک خواهيم ماند تا مبادا نامحرمان، ميراثِ خون‌بهاي برادرانمان را به يغما ببرند.


برچسب ها:

تاریخ: 1404/11/06 11:12 ق.ظ | دفعات بازدید: 1715 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور