ARAZAZARBAIJAN

فقدان نظارت تخصصي چالش اصلي انتشار آثار تکراري درباره حاج قاسم


فقدان نظارت تخصصي چالش اصلي انتشار آثار تکراري درباره حاج قاسم

گروه فرهنگي:در سال‌هاي اخير، توجه رسانه‌ها و حوزه نشر به شخصيت سردار شهيد حاج قاسم سليماني افزايش چشمگيري يافته است و اين توجه باعث توليد حجم گسترده‌اي از آثار مکتوب، تصويري و صوتي درباره زندگي و فعاليت‌هاي او شده است.


اين روند، از يک سو، نشان‌دهنده جايگاه ويژه حاج قاسم در حافظه جمعي و نقش او در تاريخ معاصر ايران و منطقه است؛ اما از سوي ديگر، نيازمند بررسي و آسيب‌شناسي دقيق است تا کيفيت و تأثيرگذاري اين توليدات مشخص شود.
بسياري از کتاب‌ها و گزارش‌ها، عمدتاً به بازنشر روايت‌هاي شناخته‌شده و مشهور پرداخته‌اند و تمرکز اصلي آن‌ها بر جنبه‌هاي نمادين و قابل پذيرش عمومي بوده است. اين رويکرد، گرچه امکان شناخت سريع و عمومي شخصيت او را فراهم مي‌کند، اما به مرور باعث ايجاد تصوير تک‌بعدي و گاه کليشه‌اي از زندگي و عملکرد سردار مي‌شود.
يکي از مهم‌ترين چالش‌ها در اين حوزه، تکرار محتوا و عدم ارائه تحليل‌هاي تازه است. بسياري از آثار، اطلاعات مشابه يا نقل قول‌هاي تکراري را از منابع اوليه استخراج مي‌کنند و کمتر به روايت تجربه‌هاي کمتر شناخته‌شده، لحظات شخصي و تصميم‌گيري‌هاي پيچيده او پرداخته‌اند. چنين وضعيتي، ضمن کاهش جذابيت علمي و پژوهشي آثار، موجب مي‌شود که مخاطب با تصوري سطحي و محدود از شخصيت سردار مواجه شود و فرصت شناخت ابعاد انساني، مديريتي و راهبردي او از دست برود.
براي بررسي دقيق‌تر چالش‌هاي موجود، با گلعلي بابايي به گفت‌وگو پرداختيم تا تجربه‌ها و ديدگاه‌هاي او در زمينه توليد آثار مرتبط با حاج قاسم، به‌عنوان پژوهشگر و نويسنده، در اين آسيب‌شناسي مورد استفاده قرار گيرد.
از نظر شما؛ آيا تکرار روايت در اين حجم از کتاب‌ها مي‌تواند باعث ايجاد يک تصوير »يک بعدي« و غير واقعي از حاج قاسم شود؟ اين وضعيت براي حافظه تاريخي و درک نسل جوان چه پيامدهايي دارد؟
علامه شهيد مرتضي مطهري در تبيين رساي خودش از فلسفه شهادت گفته بود: »هر شهيد با شهادتش نمايان‌گر دو جنبه است؛ خون و پيام.«
بنده پاسخ به اين سوال شما را با تمسک جستن به همين بيان روشنگر آن استاد شهيد آغاز مي‌کنم. وقتي يک شخصيت برجسته نظامي و انقلابي همچون حاج قاسم سليماني به مقام والاي شهادت نائل مي‌شود؛ هم‌زمان دو واقعه يکي دفعي و ديگري تدريجي در محيط اجتماعي که او در آن باليده، رزميده، و اثرگذار بوده، ايجاد مي‌شود.
واقعه نخست: تأثير و تأثر دفعي و ناگهاني احساسي ناشي از شهادت آن بزرگ مرد در سطوح گوناگون جامعه‌اش، خصوصاً در حيطه رسانه‌هاي جمعي محافل ادبي و هنري مي‌باشد. اين تأثيرگذاري ناگهاني احساسي را شايدبتوان به موج و شوک ناشي از يک انفجار بزرگ تشبيه نمود. منتها؛ به مرور زمان و فروکش نمودن امواج احساسات است که مجالي براي بروز وجه ديگر شهادت شهيد، يعني پيام عقلاني ‌خون او فراهم مي‌آيد. بر همين مبنا، ما ديديم متأثر از همان موج اول احساسي پس از شهادت سردار دل‌ها، بيش از 500 عنوان کتاب پيرامون زندگي شهيد قاسم سليماني به نگارش درآمدند.
کتاب‌هايي در گونه‌ها و کيفيت‌هاي متنوع؛ که نتيجه موج تأثير و تأثر احساسي دفعي و ناگهاني ناشي از انفجار خبر شهادت آن نازنين رادمرد ايراني بود. در واقع موج انفجار خبر شهادت مظلومانه آن بزرگوار که به دست اشقي‌الاشقياء عالم به شهادت رسيد، نه تنها جامعه ايران، بلکه بسياري از جوامع آزادي خواه جهان را به لرزه درآورد و حاصل ريخته شدن خون او بر زمين، شد صدها عنوان کتاب در گونه‌هاي متنوع که اميدوارم براي حافظه تاريخي و درک نسل جوان از آن وضعيت مفيد باشد.
آيا تمرکز ناشران بر جنبه‌هاي مشهورِ نمادين حاج قاسم باعث نشده تا در کتاب‌هاي تحرير شده طي موج اول پس از شهادتش، ابعاد نامکشوف شخصيت او ناديده گرفته شوند؟
نمي‌توان در اين‌باره حکم قطعي صادر کرد. منتها حالا که شش سال از شهادت اين سردار دل‌ها سپري شده، به گمانم زمان آن فرا رسيده تا جنبه‌هاي نامکشوف شخصيتي ايشان؛ اعم از زيست مومنانه فردي، خانوادگي و با هم‌رزمان، انديشه‌هاي بن‌بست‌شکنانه‌اش در تعامل با مقامات سياسي _ نظامي داخلي و خارجي و عمل هوشمندانه و توأم با اقتدار او در عرصه‌هاي نبرد بين‌المللي، به گونه‌اي در قالب کتاب، فيلم و يا سريال منعکس شوند.
طوري‌که نه فقط مخاطبين فارسي زبان داخل کشور، بلکه جوانان مشتاق به آشنايي با نامورترين شخصيت جهاني ايران زمين را در کشورهاي محور مقاومت، به سزاواري پاسخگو باشند.
آيا مي‌توان گفت ناشران و رسانه‌ها با تکيه بر جذابيت نام حاج قاسم، اولويت را بر فروش و خبرسازي ژورناليستي گذاشته‌اند و اهداف ارزشمندي مثل ترويج شاخصه‌هاي اسوه‌هاي انسانيت در اين روند به حاشيه رفته است؟
شايد بعضي ناشران با چنين انگيزه‌اي اقدام به توليد آثاري کرده باشند، امّا اين را نمي‌توان به همه اهالي فهيم و دل‌سوخته بازار نشر کشور تعميم داد. قطعاً آثار سطحي درباره آن شهيد بزرگوار منتشر شده‌اند، امّا در ميان آثار منتشره از سوي ناشران کشور، کتاب‌هايي با کيفيت خوب هم کم نيستند.
آيا تمرکز بيش از حد بر يک شخصيت تاريخي خاص، خطر »بازنويسي تاريخ« يا تحريف نقش ديگر افراد و رويدادها را به همراه ندارد؟
آن چه که مسلّم است، افراط در هر امري مذموم است و نتيجه عکس به همراه خواهد داشت. ليکن در مورد شخصيت حاج قاسم سليماني؛ به لحاظ تنوع رويدادها در مراحل متنوع زندگي و زمانه ايشان، اين جرأت را به نويسنده مي‌دهد تا تمرکز بيشتري نسبت به وقايع زيست دنيوي او داشته باشد. به شرط آن که اين تمرکز مؤلف، با نوآوريِ پاي‌بند به حقايق و پرهيز اکيد از کليشه‌نگاري همراه باشد.
آيا اين انفجار نشر مي‌تواند باعث سردرگمي، کاهش تمايل به مطالعه و حتي اعتمادزدايي مخاطب نسبت به محتواي تاريخي شود؟
طبيعي است که افراط‌ در هر کاري پيامدهاي زيان‌باري را به همراه خواهد داشت. به خصوص اگر چنين افراطي در حوزه ادبيات و مربوط به باورهاي آنها و دلبستگي تاريخي مردمان کشورمان باشد.
انتشار اين حجم از کتاب براي يک فرد که به لحاظ عاطفي همه افراد را تحت تاثير گذاشته است، چه ضرورتي دارد؟ با توجه به اينکه محتواي غالب کتاب‌ها مشابه هم شده و عملاً ارزش افزوده ديگري براي مخاطب ندارد.
به گزارش آرازآذربايجان به نقل از مهر،اينکه ضرورت دارد يا ندارد؟ سوالي است که بهتر بود آن را شما از پديدآورندگان آن آثار جويا مي‌شديد. مخلص کلام همان است که در دو پرسش اول اين گفت‌وگو، بنده به آنها پاسخ دادم.
.Arazazarbaiijan.farhangi@gmail.com


برچسب ها:

تاریخ: 1404/10/14 11:13 ق.ظ | دفعات بازدید: 1779 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور