ARAZAZARBAIJAN

سياه‌چاله جمعيتي ايران نتيجه اقتصاد بحران زده و آينده فروپاشيده بدون آب


سياه‌چاله جمعيتي ايران نتيجه اقتصاد بحران زده  و آينده فروپاشيده بدون آب

گروه اجتماعي: يک مشکل بزرگ و جدي رواني و اجتماعي را نيز بايد در گزينه‌ها و دلايل عدم فرزندآوري ايرانيان به طور جدي لحاظ کرد. در تحليل‌هاي مربوط به کاهش زاد و ولد، معمولاً اقتصاد محور اصلي است؛ اما بحران آب، در سکوت به همان اندازه مؤثر است. ايراني‌ها شايد مستقيم به اين موضوع اشاره نکنند، اما حس ناخودآگاهي نسبت به»بي‌ثباتي زيستي« دارند چرا که کم‌آبي يعني آينده نامعلوم پيش روي نسل آينده‌اي که براي آينده اش نگران هستند.


وقتي آمار‌هاي تازه وزارت بهداشت درباره جمعيت و فرزندآوري ايرانيان منتشر شد، کسي تعجب نکرد. حالا ديگر سال‌هاست نمودار تولد‌ها آرام و بي‌سروصدا پايين مي‌آيد؛ آن‌قدر آرام که به چشم نمي‌آيد و آن‌قدر جدي که هر اقتصاددان و جامعه‌شناسي مي‌داند پشت اين آرامش، يک زلزله پنهان خوابيده است.
رئيس اداره جواني جمعيت وزارت بهداشت اين‌بار صريح‌تر از هميشه هشدار داده است که »اگر همين‌طور ادامه دهيم، ايران در 60 يا 70 سال آينده جمعيتي حدود 40 ميليون نفري خواهد داشت. کشوري که زماني با نرخ باروري بالاي شش فرزند تعريف مي‌شد، امروز به حوالي 1.5 فرزند رسيده؛ آن هم در حالي که حد جانشيني 2.1 است.«
اما اين اعداد ديگر تنها آمار خشک نيستند و پشت هر کدامشان تصميمي است که يک زوج جوان، زير نور مهتابي يک خانه اجاره‌اي، با حسابگرانه‌ترين شکل ممکن گرفته‌اند که»فعلاً نه« و يا شايد »هيچ‌وقت«.
نسلِ مکث‌کرده بر لبه ويراني
اگر امروز از زوج‌هاي جوان بپرسيد چرا فرزندي نمي‌خواهند، به‌ندرت جواب‌هاي ايدئولوژيک با حتي برخواسته از تمايل و يا نسلي مي‌شنويد. مساله اين است که کسي نمي‌گويد دلش نمي‌خواهد پدر يا مادر باشد. بيشترشان مي‌گويند »نمي‌شود« يا»فعلاً نمي‌شود« و اين »نمي‌شود«ز جنس تنبلي يا بي‌ميلي نيست؛ از جنس احتياط است، از جنس اضطرابي که طي سال‌هاي اخير لابه‌لاي قبض‌ها، قرارداد‌هاي موقت، قيمت مسکن و گراني خوراکي‌ها جا خوش کرده است.
در ايران امروز فرزندآوري، که زماني بخشي طبيعي از زندگي بود، حالا تبديل شده به پروژه‌اي بزرگ‌سالانه که نياز به برنامه مالي، اطمينان از آينده شغلي، امنيت رواني و حتي امنيت زيست‌محيطي دارد.
تبعات يک سکوت طولاني و پيريِ شتابان
بحران فرزندآوري معمولاً به زبان کارشناسي توضيح داده مي‌شود: نسبت وابستگي، صندوق‌هاي بازنشستگي و کاهش رشد اقتصادي. اما اين بحران در زندگي روزمره نيز خودش را نشان خواهد داد؛ آرام، اما قطعي.
به اين ترتيب است که ايران با سرعتي که در جهان کم‌نظير است پير مي‌شود. دهه بعد، خيابان‌ها شلوغ خواهند بود، اما از صداي کودکان؛ و در مقابل شاهد صف‌هاي بلند در برابر بيمارستان‌ها و مراکز درماني خواهيم بود.
وقتي نسل جوان کوچک شود، تعداد افرادي که کار مي‌کنند و ماليات مي‌دهند کمتر مي‌شود و تعداد بازنشستگاني که بايد از آنان حمايت شود، بيشتر خواهد شد و اين بحران و زلزله خاموشي است که در انتظار اين سرزمين خواهد بود.
اقتصاد کوچک‌تر، آينده کوچک‌تر
اقتصاد‌ها بر شانه‌هاي نيروي کار جوان مي‌چرخند. ايران در دهه‌هاي آينده با اين روند جمعيتي با نيروي کار رو به کاهش، نه فقط کند رشد مي‌کند، بلکه به‌تدريج وارد دوره‌اي از رکود دائمي مي‌شود. بازار مصرف نيز کوچک مي‌شود؛ يعني شرکت‌ها کمتر سرمايه‌گذاري مي‌کنند، نوآوري کاهش مي‌يابد و چرخه اقتصاد کندتر مي‌چرخد.از سوي ديگر پژوهشگران جمعيت‌شناسي مي‌گويند نسل تک‌فرزند يا بي‌فرزند، در بزرگسالي با شبکه حمايت اجتماعي ضعيف‌تري روبه‌رو مي‌شود. در کشور‌هايي که اين مسير را رفته‌اند، تنهايي سالمندان به يکي از مشکلات مهم تبديل شده است، اما اينها تنها روي تاريک ماجراست.
شايد يک روي روشن هم در اين عدم فرزندآوري وجود داشته باشد و آن نيز همين باشد که کاهش بار جمعيتي موقتاً فشار بر زيرساخت‌ها را تقليل مي‌دهد و امکان سرمايه‌گذاري بيشتر روي کيفيت آموزش و سلامت را فراهم مي‌کند؛ اما اين فرصت کوتاه است و در آينده با پيري شديد جمعيت از ميان مي‌رود.
حقيقتي که نمي‌توان ناديده گرفت: اقتصاد اجازه نمي‌دهد
در اين ميان براي بررسي اصلي‌ترين علت عدم فرزندآوري ايرانيان، مهم‌ترين ضلع ماجرا بدون ترديد بحران اقتصادي است. اين روز‌ها که ديگر حتي در گفت‌و‌گو‌هاي عادي در تاکسي و کافه و مهماني هم مي‌شود فهميد دغدغه اصلي چيست: پول.
در سال 1404 تورم رسمي حوالي 45 درصد اعلام شد و تورم مواد غذايي در مقاطعي از 65 درصد هم عبور کرد. خانواده‌ها کمتر به سفر مي‌روند، کمتر خريد مي‌کنند و در بسياري موارد از حداقل‌هاي قبوض و خوراک عقب مي‌مانند.
در چنين فضايي، داشتن فرزند تبديل به پروژه‌اي پرهزينه مي‌شود: هزينه پوشک و شير خشک، قيمت سبد خوراکي، شهريه مهدکودک و مدرسه و در ادامه هزاران قصه ديگر، هزينه درمان و واکسن‌هاي غيررايگان و ... همگي از عوامل جدي پيش روي زوج‌هاي بدون فرزند ايراني است؛ و سوال جدي اينجاست که آيا يک زوج جوان که اگر هر دو نيز شاغل باشند با مجموع حقوق 30 يا 40 ميليون تومان مي‌تواند از پس اين مخارج بربيايد؟ پاسخ بيشترشان منفي است.
مسکن؛ ديوار بلندي که پشت آن کودکي نيست
شايد اما در اين روزهاي ايران هيچ‌ چيزي به اندازه مسکن در ايران مانع فرزندآوري نشده است. يک آپارتمان معمولي 70 يا 80 متري در تهران، امروز با اجاره ماهانه 18 تا 25 ميليون تومان معامله مي‌شود. درباره خريد، وضعيت حتي تلخ‌تر است و محاسبه‌ها نشان مي‌دهد يک زوج با درآمد متوسط بايد 60 تا 80 سال تمام حقوقشان را پس‌انداز کنند تا بتوانند خانه‌اي کوچک بخرند.
با اين حساب، خانه‌دار شدن شبيه افسانه شده و زوج‌ها ترجيح مي‌دهند تا زماني که اين بلاتکليفي حل نشده، مسئوليت تازه‌اي نپذيرند.
ناامني شغلي بحران زوج‌هاي جوان ايراني
مشکل تنها به آن سقف نداشته و اقتصاد نيمه ويران نيز منوط نمي‌شود. از اوايل دهه 90 به اين‌سو، کار‌هاي قراردادي جايگزين استخدام‌هاي پايدار شده‌اند. بسياري از جوان‌ها هر سال بايد نگران تمديد قرارداد باشند و اساسا چنين آينده‌اي براي ساختن خانواده مناسب نيست.
پس شغل خوب و مسکن و عدم درآمد کافي را بايد در هر پيشنهاد براي فرزندآوري ايرانيان در راس قرار داد.
آب، بحران فراموش‌شده، اما هميشه حاضر
در اين ميان اما به نظر مي‌رسد که يک مشکل بزرگ و جدي رواني و اجتماعي را نيز در گزينه‌ها و دلايل عدم فرزندآوري ايرانيان به طور جدي لحاظ کرد. در تحليل‌هاي مربوط به کاهش زاد و ولد، معمولاً اقتصاد محور اصلي است؛ اما بحران آب، در سکوت به همان اندازه مؤثر است.
ايراني‌ها شايد مستقيم به اين موضوع اشاره نکنند، اما حس ناخودآگاهي نسبت به مبي‌ثباتي زيستي« دارند چرا که کم‌آبي يعني آينده نامعلوم پيش روي نسل آينده‌اي که براي آينده اش نگران هستند.
امروز بيش از 60 درصد جمعيت ايران در مناطقي با تنش آبي شديد زندگي مي‌کنند. اين وضعيت تنها به معناي کمبود آب شرب نيست؛ بلکه بر زندگي روزمره تأثير گذاشته و از جمله افت فشار آب، جيره‌بندي در برخي شهرها، قطع‌هاي مقطعي، افت کيفيت آب، فرونشست زمين و ناامن شدن برخي مناطق که به طور مستقيم پيش چشم شهروندان است و آن را با همه وجود خود لمس مي‌کنند.
بسياري از والدين آينده‌نگر اين پرسش را ناگفته در ذهنشان مرور مي‌کنند که»آيا مي‌خواهم فرزندم را در شهري بزرگ کنم که ممکن است 10 سال ديگر آب کافي نداشته باشد؟«
نتيجه اين که وقتي آب نيست، کشاورزي گران‌تر مي‌شود و وقتي کشاورزي گران‌تر مي‌شود، قيمت مواد غذايي افزايش پيدا مي‌کند و اين يعني فشار بيشتر بر سفره مردم، يعني ترس بيشتر از آينده، يعني احتمال کمتر فرزندآوري.
ايرانِ کم‌ظرفيت و بحران آب و نسلي که از زادوولد مي‌ترسد
سرانه آب تجديدپذير ايران از 7000 مترمکعب در دهه 1330 به کمتر از 1000 مترمکعب رسيده؛ ورود به محدوده»کم‌آبي مطلق«. به زبان ساده‌تر اين آمار بدان معناست که ظرفيت زيستي کشور هر سال کمتر مي‌شود و همين واقعيت، بر تصميم خانواده‌ها سايه مي‌اندازد.
البته که اقتصاد و محيط زيست تنها بخش ماجرا نيستند. ايرانيان حالا در منطقه‌اي جغرافياي خود را مي‌بينند که هر چند سال دوباره با بحران جديدي روبه‌رو مي‌شود: تحريم، تهديد جنگ، درگيري‌هاي نيابتي، نوسانات بازار ارز، مهاجرت گسترده.
براي بسياري از زوج‌هاي جوان، سؤال اين است که »آيا آوردن کودک به دنيايي با اين سطح از تنش، عاقلانه است؟«
اين پرسش شايد در ظاهر بدبينانه به‌نظر برسد، اما ميراث سال‌ها تجربه زيسته است و نسل امروز مي‌خواهد بداند قبل از آوردن کودک، آينده‌اي براي او وجود دارد يا نه.
آيا ايران توان جمعيت 90 ميليوني را دارد؟
از سوي ديگر پرسشي که شايد در سال‌هاي اخير ميان پژوهشگران جمعيت‌شناسي و اقتصاد به‌طور جدي مطرح شده، يکي همين باشد که آيا کشوري با بحران‌هاي اقتصادي، کمبود منابع زيستي و ساختار ناکارآمد، مي‌تواند جمعيت فعلي‌اش را مديريت کند؟ از نظر منابع زيستي پاسخ ساده است که ايران به‌شکل فعلي، توان اداره پايدار جمعيت 90 ميليوني را ندارد. آب در بسياري از مناطق به خط قرمز رسيده، خاک فرسوده شده، جنگل‌ها کوچک شده‌اند و شهر‌هاي بزرگ از ظرفيت زيرساختي فراتر رفته‌اند.
از سوي ديگر اقتصادي که رشد پايدار ندارد و به‌طور مزمن با تورم بالا کار مي‌کند، نمي‌تواند فرصت کافي براي ميليون‌ها جوان ايجاد کند. البته که اگر اصلاحات ساختاري انجام شود، جمعيت 90 ميليوني نه‌تنها مشکل نيست که مي‌تواند مزيت هم باشد، اما بدون اين اصلاحات، جمعيت بالا فشار مضاعفي بر اقتصاد خواهد بود.
مساله اين جاست که مشکل ايران کمبود جمعيت نيست؛ مشکل فقدان سياست‌گذاري منسجم در حوزه اقتصاد، آب، مسکن و خانواده است و تا اين مسائل حل نشود، افزايش جمعيت بيشتر بحران مي‌سازد تا فرصت.
کاهش فرزندآوري يک انتخاب نيست، واکنش است
به گزارش آراز آذربايجان به نقل از اقتصاد24،حقيقت اين است که ايرانيان فرزند نمي‌آورند نه به اين دليل که دلشان نمي‌خواهد، بلکه، چون نمي‌توانند و اين »نه« گفتن به فرزندآوري، در واقع »نه« گفتن به بي‌ثباتي است، به هزينه‌هاي کمرشکن، به آينده‌اي که روشن‌تر نشده است. عدم فرزندآوري امروز ايرانيان ديگر يک انتخاب ارادي نيست؛ بلکه يک تصميم ناگزير است، تصميمي که هم عقل آن را تأييد مي‌کند و هم دل، هرچند با اکراه.
شب‌هايي که زوج‌ها روي کاناپه خانه‌هاي اجاره‌اي نشسته‌اند و درباره سختي‌ها حرف مي‌زنند، شايد بلند نگويند، اما در دل مي‌دانند که تا زماني که مسکن امن، شغل پايدار، آب مطمئن و آينده قابل پيش‌بيني وجود نداشته باشد، فرزندآوري بيشتر شبيه خطر است تا اميد.
اين بحران، بيش از هر چيز، روايت مردمي است که زير بار هزينه‌ها خم شده‌اند و فعلاً توان قدم برداشتن به‌سوي يک زندگي بزرگ‌تر را ندارند.


برچسب ها:

تاریخ: 1404/09/09 09:51 ق.ظ | دفعات بازدید: 1772 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور