ARAZAZARBAIJAN

انتقاد از وضعيت بازيگري در ايران


انتقاد از وضعيت بازيگري در ايران

گروه فرهنگي:با کارگردانان بزرگ دنيا از زفيرلي و ويسکونتي تا تئاتر بزرگ متروپليتن آمريکا همکاري کرده است ولي هر بار که پيشنهاد شهروندي يکي از اين کشورها را داشته، تنها پاسخش تشکر بوده و اينکه هيچ جا وطن آدم نمي‌شود.


صحبت از خسرو خورشيدي است؛ هنرمند بزرگ تئاتر که يکي از بنيانگذاران رشته طراحي صحنه در ايران است. او دانش‌آموخته رشته طراحي و معماري صحنه از آکادمي هنرهاي زيباي رم است که اواخر دهه 40 به ايران بازمي‌گردد. در کارنامه هنري اين هنرمند همکاري با هنرمندان نامدار تئاتر ايران همچون حميد سمندريان، پري صابري، رکن‌الدين خسروي، اکبر زنجان‌پور، بهروز غريب‌پور، محمود عزيزي، تاجبخش فناييان و ... ديده مي‌شود و البته که او يکي از استادان مهم رشته تئاتر در دانشکده هنرهاي زيبا و هنرهاي دراماتيک است. خورشيدي که در کنار طراحي، هر از چندي هم دست به کارگرداني مي‌زند. اين روزها هم مشغول اجراي نمايش »داستان باغ وحش« نوشته ادوارد آلبي در تالار قشقايي مجموعه تئاتر شهر است. او براي دومين بار اين نمايش را روي صحنه آورده و اجراي دوباره اين اثر نمايشي، انگيزه‌اي شد براي گفتگوي ما با اين هنرمند. عصر يک روز گرم تابستاني مهمان اين هنرمند هستيم و آنچه پيش‌رو داريد، گفتگوي مبسوط ما با اين چهره هنري است.
بخش نخست اين گفتگو به اجراي دوباره نمايش «داستان باغ وحش» و وضعيت امروز بازيگري در ايران و مقايسه آن با وضعيت بازيگري در کشورهاي ديگر اختصاص دارد که اکنون پيش‌روي شماست و بخش دوم آن مباحثي کلي‌تر درباره وضعيت تئاتر، از بين رفتن خانه‌هاي قديمي تهران، احياي خيابان لاله‌زار، مهاجرت جوانان به خارج از کشور و ... او که 27 سال پيش اجراي موفقي از نمايشنامه »داستان باغ وحش« را روي صحنه برده، درباره اجراي دوباره آن توضيح مي‌دهد: اين متن پايان‌نامه تحصيلي دو تن از دانشجويانم بود که 27 سال پيش اجرا شد. مسعود ميرحسيني از هنرهاي زيبا دانشگاه تهران و مسعود سخايي دانشجوي رشته بازيگري در دانشگاه هنر. آنان آن زمان جوان بودند. بعدتر آقاي ميرحسيني به شهر خودش بازگشت و آقاي سخايي در تهران ماند. با اينکه هر دو براي پايان‌نامه خود بازي درخشاني ارايه دادند، موفقيت چنداني در کار بازيگري به دست نياوردند ولي چون آقاي سخايي عاشق بازيگري است و ذاتا هم بازيگر است، براي گذران زندگي ناچار به بازي در خيلي از نقش‌ها شد که من او را تحسين مي‌کنم چون در اين راه ثابت‌قدم بود. خورشيدي درباره انتخاب نمايشنامه‌اي از ادوارد آلبي نيز مي‌گويد: او نويسنده‌اي توانا و منتقد جامعه آمريکاست که جايزه پوليتزر هم دريافت کرده و فيلم مشهور »چه کسي از ويرجينيا وولف مي‌ترسد« که بر اساس نمايشنامه او ساخته شده، جايزه اسکار را براي اليزابت تيلور، بازيگر آن به همراه داشته است. اين استاد دانشگاه با اشاره به شخصيت‌هاي نمايشنامه »داستان باغ وحش« ادامه مي‌دهد: در اين نمايشنامه دو شخصيت »جري« و »پيتر« را داريم. پيتر متعلق به طبقه مرفه آمريکاست که آرامش خود را در کتاب مي‌بيند. در اين نمايشنامه مي‌بينيم که وقتي يک آمريکايي وضعيت مالي خوبي داشته باشد، کاري به دور و بر خود ندارد. در مقابل، شخصيت »جري«، در نهايت فقر، به خوبي نسبت به وضعيت اجتماع خود آگاه است. او تمام مصايب جامعه و زندگي را مي‌بيند و مي‌شناسد و آنها را به زيبايي تشريح مي‌کند. همچنانکه نسبت به حيوانات نيز حساسيت دارد.
او اضافه مي‌کند: وقتي »جري« به گوشه آن باغ مي‌آيد، به دليل زجري که در زندگي دارد، خيالي در سرپرورانده که در آخر نمايش متوجه آن مي‌شويم. او جلوي مجسمه مارسل دوشان در پارک مي‌ايستد.خورشيدي در عين حال ادامه مي‌دهد: البته اين موضوع در نمايشنامه نيست ولي من آن را وسيله آشنايي اين دو شخصيت قرار دادم تا مشخص شود که جري، شخصيتي آگاه دارد. او نويسندگان مهم و مجسمه‌سازي مانند دوشان را مي‌شناسد و به زندگي پيتر آشنايي دارد ولي مي‌بيند که پيتر هيچ شناختي از زندگي او و مسائلش ندارد و حتي وقتي جري با او هم‌کلام مي‌شود، پيتر برآشفته، مي‌گويد تو روز مرا خراب کردي! و اين يک نمونه اختلاف فرهنگي است که افراد مرفه، از زندگي ديگران بي‌خبر هستند. همچنانکه در آمريکا بي‌خانمان‌هاي زيادي وجود دارند. البته جري، بي‌خانمان نيست ولي دنيا و بدبختي‌هاي آن را فهميده و اين درام در نهايت زيبايي به پايان مي‌رسد. او با تقدير از بازيگران اين نمايش اضافه مي‌کند: هر دو به خوبي بازي کردند و اميدوارم حالا که حضور دوباره‌اي بر صحنه دارند، بازي‌شان ديده شود.
خورشيدي که سال‌ها پيش استاد اين دو بازيگر بوده با يادآوري نخستين اجراي اين نمايش در 27 سال گذشته، مي‌افزايد: آنان با من درس طراحي صحنه داشتند. معماري صحنه به گفته کارگردانان بزرگ جهان مانند زفيرلي و ويسکونتي، بازيگر نهايي است. اين دو دانشجو نيز به من گفتند شما با اين نگاه خيلي به ما نيرو داديد و ما دوست داريم اين نمايشنامه را با کارگرداني شما بازي کنيم. از نگاه من در صحنه يک ديوار يا پنجره بايد آنچنان زيبا ساخته شود که وقتي بازيگر ديالوگ مي‌گويد، همراه آن ديالوگ در ذهن تماشاگر بماند.او با اشاره به علاقه‌مندي‌اش به طراحي صحنه فيلم »برباد رفته« يادآوري مي‌کند: يکي از برجسته‌ترين فيلم‌هايي که مرا به طراحي صحنه علاقه‌مند کرد، همين فيلم است. صحنه بسيار زيبايي دارد که »رت باتلر« و »اسکارلت« مي‌خواهند با کالسکه، »ملاني« را که در آستانه زايمان است، فراري بدهند. چراغ زيبايي دست آنان است که به هنگام رفتن، آن را جلوي خانه مي‌گذارند و حرکت مي‌کنند . يعني چراغ به آن زيبايي را نمي‌توانند ببرند و در نهايت به منظره‌اي دل‌انگيز مي‌رسند. طراحي صحنه آنچنان زيباست که بازي آنان درخشان به نظر مي‌رسد. اين نگاه، سبب شد اين دو دانشجو به همکاري با من علاقه‌مند شوند و خوشبختانه حالا هم دوباره روي صحنه هستند هرچند به دليل گرماي شديد سالن و نبود تهويه مناسب، تعداد تماشاگران‌شان کم شده است. خورشيدي در ادامه گفتگو، با ابراز تاسف از وضعيت بازيگري در ايران ادامه مي‌دهد: متاسفانه کارگردانان ما دنبال نام هستند ولي دنبال کشف نام نيستند و اين گونه است که در نمايش »رومئو ژوليت« يکي از کارگردانان بزرگ ما، نقش رومئو را به بازيگري مي‌سپارند که تجربه چنداني در تئاتر ندارد اما در کشورهاي ديگر کسي مانند آقاي سخايي را کشف مي‌کنند. در کشور ما در ورزش و فوتبال استعدادها را کشف مي‌کنند ولي در سينما و تئاتر چنين نيست. او که تجربه همکاري با کارگردانان شناخته‌شده جهان همچون زفيرلي و ويسکونتي را دارد، با مقايسه شيوه معرفي استعدادهاي هنري در ايران و کشوري مانند ايتاليا توضيح مي‌دهد: زماني که با فرانکو زفيرلي، کارگردان مشهور تئاتر و سينما کار مي‌کردم، براي يافتن بازيگران تئاتر «رومئو ژوليت» اعلان داد درحاليکه سال‌ها تجربه داشت و اطرافش بازيگران مشهور زيادي بودند ولي او دنبال کشف استعدادهاي تازه بود. بازيگري جوان را به نام جان کارلو جانيني، براي بازي در اين نمايش انتخاب کرد چون مي‌خواست از او بازيگر مشهوري بسازد. خورشيدي با اشاره به کشف بازيگراني مانند »مارلون براندو« و »ويوين لي« توسط »اليا کازان« و »ويکتور فيلمينگ« ادامه مي‌دهد: تهيه‌کننده فيلم »بربادرفته« معروف‌ترين تهيه‌کننده دنيا بود و آنقدر براي يافتن بازيگر »اسکارلت« جستجو کرد تا خسته شد و اين نقش را به خانم پولت گدار، همسر چارلي چاپلين سپرد. فيلمبرداري شروع شد تا اينکه کسي وي‌وين‌لي را به ويکتور فلمينگ (کارگردان فيلم) معرفي کرد و گرچه قدري از فيلمبرداري شروع شده بود، ولي نقش اسکارلت را به او دادند. به گزارش آرازآذربايجان به نقل از ايسنا،يعني ويوين لي کشف و بعدتر مشهورترين هنرپيشه دنيا شد.
.Arazazarbaiijan.farhangi@gmail.com


برچسب ها:

تاریخ: 1404/05/05 09:07 ق.ظ | دفعات بازدید: 1963 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور