گروه خانواده و سلامت: آيا تا به حال احساس کردهايد فقط نظارهگر زندگي هستيد و ديگر مانند گذشته شادي، غم يا هيجان را تجربه نميکنيد؟ روانشناسان ميگويند »بيحسي عاطفي« واکنشي دفاعي از سوي مغز در برابر فشار رواني، اضطراب، افسردگي يا تجربههاي آسيبزا است؛ حالتي که اگر طولاني شود، ميتواند نشانهاي از مشکلات عميقتر رواني و جسمي باشد.
بيحسي عاطفي يا »کرختي احساسي« حالتي است که فرد احساس ميکند از عواطف خود جدا شده، واکنشهاي هيجانياش کاهش يافته يا نسبت به اتفاقات اطراف بيتفاوت شده است. روانشناسان اين وضعيت را نوعي مکانيسم دفاعي مغز ميدانند؛ روشي براي محافظت از فرد زماني که فشار رواني، اضطراب يا آسيبهاي روحي بيش از حد توان تحمل او ميشود.
به گفته متخصصان، اين حالت يک بيماري مستقل رواني نيست، بلکه واکنشي طبيعي به شرايط دشوار است و ميتواند در اثر عوامل مختلفي ايجاد شود. تجربههاي آسيبزا، استرس مزمن، سوگ، شوکهاي عاطفي، سرکوب طولانيمدت احساسات، مصرف برخي داروها يا مواد مخدر و حتي بعضي بيماريهاي عصبي و هورموني از جمله دلايل مهم بروز بيحسي عاطفي هستند.
افرادي که دچار اين وضعيت ميشوند، معمولاً احساس ميکنند در »مه ذهني« قرار دارند؛ يعني زندگي را ادامه ميدهند اما از نظر احساسي درگير آن نيستند. کاهش علاقه به فعاليتهاي لذتبخش، احساس خستگي ذهني و جسمي، دور شدن از اطرافيان، عملکرد خودکار و ناتواني در همدلي يا تجربه احساسات متناسب با موقعيتها از نشانههاي رايج اين مشکل است.
کارشناسان هشدار ميدهند اگر اين وضعيت براي مدت طولاني ادامه پيدا کند، ممکن است به افسردگي منجر شود. به همين دليل بيحسي عاطفي بايد بهعنوان يک »زنگ خطر« جدي گرفته شود؛ نشانهاي که ميگويد مغز و روان فرد به کمک نياز دارند.
متخصصان براي بازگشت تدريجي احساسات، روشهايي مانند رواندرماني، تمرينهاي ذهنآگاهي، فعاليت بدني، درمانهاي مرتبط با تروما مانند EMDR و در برخي موارد مصرف دارو را توصيه ميکنند. آنها تأکيد دارند بيحسي عاطفي به معناي ضعف شخصيت نيست، بلکه واکنش طبيعي مغز به فشارهاي شديد رواني است و با دريافت حمايت مناسب، قابل درمان و کنترل خواهد بود.
بيحسي عاطفي لزوما يک بيماري نيست، بلکه واکنشي دفاعي به فشارهاي مداوم رواني است. با اين حال، اگر اين وضعيت هفتهها يا ماهها ادامه پيدا کند، ميتواند نشانهاي از فرسودگي رواني يا افسردگي پنهان باشد.
نه غم آنقدر شديد است که آدم را به گريه بيندازد، نه شادي آنقدر واقعي که دل را گرم کند. بسياري از آدمها اين روزها در وضعيتي زندگي ميکنند که انگار فقط »ادامه ميدهند« کار ميکنند، خبر ميخوانند، حرف ميزنند و حتي ميخندند، اما در درونشان چيزي خاموش شده است. روانشناسان اين وضعيت را »بيحسي عاطفي« يا »فلج عاطفي«مينامند؛ حالتي که در آن ذهن، زير فشار طولاني استرس و اضطراب، بخشي از احساسات را موقتا خاموش ميکند تا فرد بتواند دوام بياورد.
مطهره شريفي، روانشناس باليني، ميگويد: فشارهاي رواني مزمن، اخبار مداوم جنگ و بحران، نگرانيهاي مالي و ابهام نسبت به آينده، از مهمترين عواملي هستند که ميتوانند فرد را به اين وضعيت برسانند. بهگفته او، ذهن انسان در شرايط فرسايشي براي محافظت از خود، شدت واکنشهاي هيجاني را کاهش ميدهد؛ انگار مغز »کرکره احساسات« را پايين ميکشد تا فرد فقط بتواند زندگي روزمره را ادامه دهد.
شرايط کجا سخت ميشود؟
اما مشکل از جايي شروع ميشود که اين بيحسي طولاني شود. بسياري از افراد در چنين شرايطي تصور ميکنند آرامتر شدهاند، چون کمتر ناراحت يا عصباني ميشوند، اما واقعيت اين است که فاصلهشان با تجربه واقعي زندگي بيشتر شده است. آدم ديگر از چيزهايي که قبلا برايش لذتبخش بوده، هيجان نميگيرد و ارتباط عاطفياش با اطرافيان، کار و حتي خودش کمرنگ ميشود.
شريفي تأکيد ميکند: بيحسي عاطفي لزوما يک بيماري نيست، بلکه واکنشي دفاعي به فشارهاي مداوم رواني است. با اين حال، اگر اين وضعيت هفتهها يا ماهها ادامه پيدا کند، ميتواند نشانهاي از فرسودگي رواني يا افسردگي پنهان باشد. نکته مهم اينجاست که اين حالت، نه شبيه اضطراب شديد است و نه مثل افسردگي کلاسيک خودش را نشان ميدهد؛ براي همين هم خيليها آن را جدي نميگيرند.
به گزارش آرازآذربايجان به نقل از سلامت نيوز، او توصيه ميکند: خواب کافي، فعاليت بدني منظم، کاهش مواجهه مداوم با اخبار منفي و تمرينهاي ذهنآگاهي ميتواند به بازگشت تدريجي احساسات کمک کند. اما اگر فرد احساس کند مدت طولاني از زندگي فاصله گرفته و هيچچيز واقعا درگيرش نميکند، مراجعه به روانشناس يا روانپزشک ضروري است.