بخش پاياني
گروه جامعه:در ميان رهبران سياسي و نظامي کشور بحثهاي داغي درگرفت. برخي فرماندهان نظامي و سياستمداران ميانهرو معتقد بودند که ارتش ايران توانايي يک تهاجم گسترده به عراق را ندارد و ورود به خاک اين کشور ميتواند حمايت جامعه بينالمللي را از عراق افزايش دهد و ايران را در موضع متجاوز قرار دهد.
اما جناح تندرو، بهويژه در ميان فرماندهان سپاه، بر اين باور بود که اين بهترين فرصت براي تنبيه متجاوز، سرنگوني رژيم صدام و صدور انقلاب است. آنها استدلال ميکردند که با اتکا به ايمان و تاکتيکهاي انقلابي، ميتوان بر برتري تجهيزاتي عراق غلبه کرد و انتظار داشتند که شيعيان عراق با ورود نيروهاي ايراني، عليه صدام قيام کنند.
در نهايت آيتالله خميني تصميم خود را گرفت. او با رد پيشنهاد صلح صدام، بر ادامه جنگ تا تحقق شروط ايران (از جمله شناسايي و تنبيه متجاوز، پرداخت غرامت و سرنگوني رژيم بعث) تاکيد کرد. بدين ترتيب نيروهاي ايراني با اجراي عمليات »رمضان« از مرز عبور کردند و جنگ وارد مرحله جديد و خونينتري شد.
جنگ فرسايشي؛ بنبست خونين (1982-1988)
از 1982 تا 1988، جنگ در بيشتر محورها به بنبستي خونين فرو رفت؛ خطوط نبرد به شبکهاي از خاکريزها، ميادين مين و سنگرهاي فرساينده بدل شد که بيش از هر چيز جبهه غربي جنگ جهاني اول را به ياد ميآورد. در چنين صحنهاي، هر متر پيشروي به بهاي دهها و گاه صدها جان تمام ميشد و هيچيک از طرفين توان برهمزدن موازنه را نداشت. سياست و تبليغات از »پيروزي نهايي« سخن ميگفتند، اما ميدان، روايت ديگري داشت: فرسايش آهسته توان انساني و صنعتي، و سرريز خشونت از خطوط مقدم به عمق شهرها و آبراههاي حياتي منطقه.
در همين فضاي بنبست بود که »جنگ شهرها« شکل گرفت؛ تصميمي تلخ براي انتقال فشار از سنگر به خانه. موشکها از دو سوي مرز بر آسمان شهرهاي بزرگ خط ميکشيدند و به قلب محلات فرود ميآمدند. تهران و اصفهان در ايران، بغداد و بصره در عراق، و چندين کلانشهر ديگر بارها هدف قرار گرفتند.
هدف روشن بود: شکستن روحيه عمومي، برهمزدن ريتم زندگي و واداشتن طرف مقابل به عقبنشيني سياسي. اما نتيجه، بيش از آنکه توازن را تغيير دهد، زخمهاي عميق رواني و انساني برجاي گذاشت و مرز ميان ميدان و خانه را درهم ريخت. در اين مقطع، جنگ نه فقط نبرد ارتشها، که جدال اراده جوامع شد؛ صفهاي طولاني پناهگاهها و آژيرهاي حمله هوايي، جاي هر گفتوگوي روزمره را گرفت.
به موازات آن، از 1984 »جنگ نفتکشها» گشوده شد؛ نبردي که شريان اقتصاد منطقه را نشانه رفت و جغرافياي جنگ را تا دورترين خطوط کشتيراني در خليج فارس امتداد داد. عراق با تمرکز بر پايانهها و نفتکشهاي مرتبط با ايران، بهويژه پيرامون خارک، کوشيد صادرات نفت ايران را فلج کند و منابع مالي جنگ را بخشکاند. پاسخ تهران، هدفگيري نفتکشهاي کويتي و سعودي بود که پشتوانه مالي و لجستيکي بغداد بهشمار ميرفتند. اين چرخه حمله و تلافي، ناگزير پاي قدرتهاي بزرگ را به ميانه ميدان کشاند: کشتيراني تجاري براي اقتصاد جهاني اهميت حياتي داشت و هر اختلالي در آن، قيمت انرژي و امنيت دريايي را بههم ميريخت. آمريکا با پرچمگذاري دوباره نفتکشهاي کويتي و اسکورت نظامي آنها، در چارچوب عملياتي که بهطور رسمي براي »تأمين آزادي کشتيراني« معرفي شد، عملا توازن عملياتي را به سود بغداد تغيير داد و جنگ را يک گام ديگر از سطح منطقهاي به آستانه تقابلهاي بينالمللي نزديک کرد.
سلاح شيميايي، در ميانهي بنبست جنگ، به زبان مرگ بدل شد. بغداد وقتي ديد خطوط خاکريزها ميليمتري جابهجا ميشوند و حملات متعارف پيروزي قاطعي نميآورند، دست به ابزاري زد که قواعد نانوشته? ميدان را دريد: گاز خردل براي کور کردن توان تحرک و اراده رزمندگان، و ترکيبات کشندهتري، چون سارين و تابون براي شکستن هر حلقه? مقاومتي در لحظه. ميدانها بعد از هر حمله به سکوتِ سنگيني ميرفت؛ ماسکها دير ميرسيدند، ترياژها پر ميشد و خطوط مقدم، شبيه بيمارستانهاي رو به انفجار. اين سلاحها تنها بر سربازان فرود نيامد؛ روستاهاي مرزي و شهرهاي کوچک سهم خود را از بوي تلخ مرگ گرفتند. اوج اين بيرحمي در مارس 1988 خود را عريان نشان داد: حلبچه، شهري که در چند ساعت بدل به آلبومي از تصاوير بيهوايي شد؛ خانوادههايي که همانجا که ايستاده بودند بر زمين افتادند و خيابانهايي که با سکوتي غيرعادي جا ماندند. آن روز، جنگ براي لحظاتي نفس جهان را هم بريد، اما محکوميتهاي پراکنده، ديرهنگام يا محتاط، چيزي از واقعيت هولناک ماجرا نکاست.
در حاشيه اين نقض آشکارِ اصول انساني، صحنه بينالمللي نيز چهرهاي بيپرده نشان داد. جنگ که طولاني شد، »توازنسازي« بيروني شکل گرفت: زرادخانه عراق با جريان مداوم فناوري و مهمات پيشرفته جان ميگرفت؛ از سامانههاي شرقي و اروپايي تا مهمات دقيقتر و پشتيباني فني که فرماندهان بغداد را در طراحي و اجراي عملياتهاي بزرگ جسورتر ميکرد. در جنوب خليج فارس، پولِ نفت چرخ جنگ عراق را روغنکاري ميکرد و هزينههاي سرسامآور نبرد را پوشش ميداد. در اين ميانه، واشنگتن با محاسبهاي سرد از نظم انرژي و موازنه قوا، اطلاعات شناسايي و پشتوانه سياسي فراهم آورد؛ چرخشي که پيامش براي تهران روشن بود: در معادله جهانيِ آن روز، ايران بايد به تنهايي از پس ميدان برآيد.انزواي تهران، خود به تاکتيک بدل شد. راههاي رسمي تقريباً بسته بود و تامين تسليحات حياتي به شبکهاي از واسطهها و بازارهاي خاکستري گره خورد؛ مسيري پرريسک که گاه با معاملههايي غريب و پروندههايي پيچيده همراه شد. در نبود دسترسي پايدار به هواگرد و توپخانه مدرن، وزن جنگ بر دوش ابتکارهاي مهندسي، بسيج اجتماعي و چرخههاي تعمير و بازتوليد داخلي افتاد. همين فشارِ ممتد بود که نوعِ مقاومت ايران را شکل داد: ترکيبي از چسبندگي سرزميني، سازگاري تاکتيکي و اتکا به نيروي انساني، در برابر رقيبي که از اکسيژن مالي و تسليحاتي بيروني برخوردار بود.
حاصل اين آرايش نابرابر، افزوده شدن لايهاي اخلاقي بر محاسبات سختافزاري جنگ بود. هنگامي که سلاح شيميايي براي»باز کردن گره ميدان« عاديسازي ميشود و جهان، از بهاي حقيقي آن، از ريههاي سوخته تا نسلهايي که با يادگاريهاي نامرئي زيست ميکنند، چشم ميپوشد، نزاع از يک درگيري مرزي فراتر ميرود و به آزمونِ اعتبارِ قواعد بينالمللي بدل ميشود. سالهاي پاياني جنگ با همين تناقضها سپري شد: در يک سوي مرز، شبکهاي از حاميانِ سياسي، مالي و تسليحاتي؛ در سوي ديگر، جامعهاي که با دستاني بستهتر ميجنگيد و در عين حال ميکوشيد حداقلي از قاعده را حفظ کند. وقتي آتشبس فرا رسيد، خطوط روي نقشه تقريبا همان بود، اما خطوطي عميقتر بر حافظه جمعي دو ملت و بر وجدان جهاني نقش بسته بود: يادآوريِ اينکه سکوت در برابر جنايت، خود شکلي از مشارکت در آن است.
جام زهر: پايان جنگ
در سال 1988 پس از شش سال جنگ فرسايشي، ورق به تدريج به نفع عراق بازگشت. ارتش عراق که با حمايتهاي گسترده بينالمللي بازسازي و تجهيز شده بود، مجموعهاي از عملياتهاي موفق را به اجرا گذاشت و توانست شبهجزيره فاو را که در سال 1986 توسط ايران تصرف شده بود، بازپس بگيرد و نيروهاي ايراني را از خاک خود بيرون براند.در اين ميان، چندين عامل ايران را به سوي پذيرش صلح سوق داد: شکستهاي نظامي اخير، فرسودگي شديد اقتصادي و نظامي، کاهش روحيه در جبههها و در ميان مردم، و انزواي شديد بينالمللي. حادثه سرنگوني هواپيماي مسافربري ايراناير (پرواز 655توسط ناو آمريکايي وينسنس در 3 ژوئيه 1988 که به کشته شدن 290 سرنشين آن انجاميد، اين پيام را به تهران داد که آمريکا حاضر است براي جلوگيري از پيروزي ايران، مستقيماً وارد عمل شود.
در چنين شرايطي، آيتالله خميني، که تا آن زمان بر ادامه جنگ تا پيروزي نهايي اصرار داشت، با تصميمي تاريخي، قطعنامه 598 شوراي امنيت را پذيرفت. او بعدها اين تصميم را به «نوشيدن جام زهر» تشبيه کرد. در 20 ژوئيه 1988 ايران رسماً پذيرش قطعنامه را اعلام کرد و در 20 اوت همان سال، آتشبس ميان دو کشور برقرار شد.
جنگي که برنده نداشت
جنگ ايران و عراق در حالي به پايان رسيد که هيچ برندهي مشخصي نداشت. مرزها تقريبا به همان وضعيت پيش از جنگ بازگشتند. صدام حسين نتوانست به هيچيک از اهداف اصلي خود يعني الحاق خوزستان، کنترل کامل اروندرود و سرنگوني جمهوري اسلامي دست يابد. دو سال بعد، پس از تهاجم به کويت و در تلاش براي جلب حمايت ايران، او قرارداد 1975 الجزاير را دوباره به رسميت شناخت.اما در عين حال هر دو طرف توانستند به برخي از اهداف ثانويه و حياتي خود دست يابند. صدام حسين، با وجود شکست در اهداف تهاجمي، توانست در قدرت باقي بماند، رژيم بعث را تثبيت کند، خود را به عنوان «سد دفاعي جهان عرب در برابر توسعهطلبي فارسها» معرفي کند و با حمايتهاي بينالمللي، يک ارتش عظيم و مجهز بسازد. اين احساس قدرت، مستقيماً به ماجراجويي بعدي او يعني اشغال کويت در سال 1990 منجر شد.
در سوي ديگر، جمهوري اسلامي ايران نيز با وجود هزينههاي گزاف، از اين جنگ سرفراز بيرون آمد. مهمترين دستاورد، بقاي نظام در برابر يک تهاجم خارجي تمامعيار و يک ائتلاف جهاني غيررسمي بود. جنگ به تحکيم قدرت روحانيون انجاميد و باعث يکدستسازي کامل کشور و طرد مخالفان داخلي و شکلگيري يک هويت ملي-انقلابي قدرتمند حول مفهوم »دفاع مقدس« کمک کرد. ايران همچنين درسهاي ارزشمندي در زمينه خودکفايي نظامي و جنگ نامتقارن آموخت که دکترين دفاعي آن را تا به امروز شکل داده است.
به گزارش آرازآذربايجان به نقل از اقتصاد24،جنگ ايران و عراق نشان داد که چگونه ترکيبي از مناقشات تاريخي، جاهطلبيهاي شخصي و محاسبات ايدئولوژيک ميتواند به فاجعهاي انساني با ابعاد غيرقابل تصور منجر شود؛ فاجعهاي که زخمهاي آن هنوز بر پيکر منطقه باقي است و پيامدهاي آن، از جنگ اول خليج فارس تا ظهور قدرتهاي نيابتي و رقابتهاي ژئوپليتيک امروز، همچنان خاورميانه را شکل ميدهد.


باند قاچاق سلاح در مرز اروميه متلاشي شد
چاقوسازي خوي ميراث چندصدساله در انتظار حمايت و احيا
بخش عمده مشکلات تعاوني هاي مسکن استان رفع شده است
تحقق 158 درصدي اشتغال مددجويان بهزيستي آذربايجانغربي
آموزش پس از اقتصاد، چالش اصلي جامعه
يارانه نقدي و کالابرگ زير سايه تورم و گراني
۱۷ واحد مسکن مددجویی همزمان با هفته بهزیستی افتتاح میشود
آسفالت ۲۲۰ کیلومتر محورهای شریانی و ترانزیتی آذربایجان غربی
خون امام شهيد، ايران و اسلام را احيا کرد
وقتي قانون پشت در مدارس دولتي اروميه جا ميماند
