گروه خانواده و سلامت: پژوهشها نشان دادهاند که حتي نوزاداني که در ماههاي اول زندگي در معرض خشونت خانگي قرار ميگيرند، دچار اختلال در رشد احساسي و مغزي ميشوند.
کودکاني که در خانههاي آکنده از خشونت بزرگ ميشوند، هرگز آنچه «امنيت» ناميده ميشود را تجربه نميکنند. خانهاي که بايد مأمن آرامش باشد، به ميداني از تنش و ترس بدل ميشود. حتي اگر کودک مستقيماً قرباني خشونت نباشد، مشاهده درگيريهاي لفظي، پرتاب اشياء، تهديدهاي مکرر يا کتککاري ميان والدين، کافي است تا روان او دچار تلاطم و اختلال شود.
اين کودکان معمولاً در سنين پايين شروع به بروز علائم رواني ميکنند. ترس از تنها ماندن، شبادراري، چسبيدن بيش از حد به يکي از والدين، گوشبهزنگي مداوم، و واکنش شديد به صداهاي بلند، از نشانههاي رايج هستند. برخي دچار فروپاشي عاطفي ميشوند و برخي ديگر رفتارهاي پرخاشگرانه از خود بروز ميدهند؛ انگار رنجي که در درونشان انباشته شده، راهي جز تخليه بيروني ندارد.
پژوهشها نشان دادهاند که حتي نوزاداني که در ماههاي اول زندگي در معرض خشونت خانگي قرار ميگيرند، دچار اختلال در رشد احساسي و مغزي ميشوند. کودکاني که دچار PTSD هستند، ممکن است مدام صحنههاي خشونت را در ذهن خود مرور کنند و اين تکرار، تبديل به حلقهاي بيپايان از ترس و بيپناهي ميشود.
تأثيرات بلندمدت بر روابط و زندگي آينده
شاهد بودن خشونت خانگي در کودکي، تجربهاي است که روابط عاطفي و انساني فرد را براي هميشه شکل ميدهد. بسياري از اين کودکان در بزرگسالي دچار بياعتمادي عميق ميشوند. نزديکي احساسي برايشان دشوار است. اغلب بين دو قطب متضاد در نوساناند: از يکسو اشتياق به صميميت و از سوي ديگر ترس از آسيبديدن دوباره.
عدهاي از اين افراد در آينده وارد روابطي ميشوند که مشابه محيط خانهشان است، زيرا آن را «آشنا» ميدانند، حتي اگر مملو از خشونت باشد. اين چرخه تکرار خشونت، يکي از خطرناکترين تبعات رواني دوران کودکي است. همچنين، بسياري از آنها هنگام روبهرو شدن با تعارض، نميدانند چگونه بدون خشونت واکنش نشان دهند.
از نظر احساسي نيز اين افراد غالباً دچار اضطراب فراگير، احساس بيارزشي، ترس از طرد شدن، و نياز شديد به تأييد ديگران ميشوند. هر بار که دچار تعارض يا انتقاد ميشوند، ناخودآگاه خود را در فضاي پرتنش کودکي بازمييابند و واکنشهايي گاه شديد و نامتناسب نشان ميدهند.
تأثير بر عملکرد تحصيلي و شغلي
خانههاي پرتنش، تمرکز کودکان را ميربايند. کودکاني که شب را با صداي دعوا يا گريه مادر به صبح رساندهاند، صبح در کلاس درس نميتوانند روي رياضي يا ديکته تمرکز کنند. ذهن آنها هميشه آماد? واکنش به تهديد است، نه يادگيري.
در بلندمدت، اين وضعيت به کاهش اعتماد به نفس، ترس از شکست، احساس بيکفايتي و حتي ترک تحصيل منجر ميشود. بسياري از اين افراد در ورود به دانشگاه يا فضاي کاري با مشکلات زيادي مواجه ميشوند. اعتماد به نفس پايين، ترس از اظهارنظر، وسواس در عملکرد يا ناتواني در کار گروهي، همگي بازتاب همان فضاي پرتنشي هستند که در کودکي تجربه کردهاند.
در محيطهاي کاري، اين افراد ممکن است در برابر مديران يا همکاراني با ويژگيهاي سلطهگرانه دچار فلج رواني شوند. همچنين ممکن است تحمل انتقاد را نداشته باشند يا دچار اضطرابهاي ناگهاني و عدم تمرکز در انجام وظايف شوند. اين تأثيرات اغلب به چشم نميآيند، اما به مرور ميتوانند مسير شغلي فرد را مختل کنند.
تأثيرات فيزيولوژيکي و مغزي
تجربه طولانيمدت ترس، باعث ميشود مغز کودک در وضعيت آمادهباش مداوم باقي بماند. بخشي از مغز که مسئول تشخيص خطر است (آميگدالا)، در اين کودکان بيشفعال ميشود. در مقابل، بخشهايي از مغز که مسئول برنامهريزي، خودکنترلي و تصميمگيري منطقي هستند، بهدرستي رشد نميکنند. به بيان ديگر، مغز به جاي رشد طبيعي، وارد حالت بقا ميشود.
اين تغييرات عصبي باعث ميشود که اين افراد در بزرگسالي نيز حساستر از حد معمول به تنشهاي محيطي واکنش نشان دهند. صداي بلند، بحثهاي تند يا حتي بالا رفتن صدا، ميتواند در آنها حملات اضطرابي يا احساس فلج رواني ايجاد کند.
همچنين، سيستم ايمني بدن اين افراد نيز تضعيف ميشود. تحقيقات نشان دادهاند که کودکاني که در محيطهاي خشونتآميز رشد ميکنند، بيشتر مستعد ابتلا به بيماريهاي مزمن، سردردهاي مکرر، مشکلات گوارشي و دردهاي عضلاني هستند.
راهکارهاي حمايت و مداخله
بايد به ياد داشت که تجربه خشونت خانگي، پايان ماجرا نيست. مداخله و حمايت ميتواند آثار اين تجربه را کاهش دهد و فرصت دوبارهاي براي بهبود فراهم سازد. حضور مشاوران متخصص کودک، کار با رواندرمانگران خبره، شرکت در گروههاي حمايتي و آموزش مهارتهاي اجتماعي از جمله راهکارهايي هستند که ميتوانند به بازيابي سلامت روان کمک کنند.
حمايت از کودک بايد از همان لحظهاي آغاز شود که خشونت شناسايي ميشود، نه پس از آنکه به بحران تبديل شد. ايجاد محيطهاي امن در مدرسه، آموزش مهارتهاي زندگي و توانمندسازي مادران قرباني خشونت نيز بخشي از اين مسير است. جامعه، مدارس، پزشکان و نهادهاي قانوني بايد بهصورت هماهنگ در اين مسير نقش ايفا کنند.
به گزارش آراز آذربايجان به نقل از سلامت نيوز ، کودکاني که با خشونت بزرگ ميشوند، بدون انتخاب خود، زخمي عميق را بر دوش ميکشند. اگر جامعه نخواهد اين زخمها را ببيند، نسل بعدي را نيز با همين چرخه تکراري تنها خواهد گذاشت. براي ساختن جهاني ايمنتر، صداي اين کودکان باشيم.


تقويت تابآوري زيرساختهاي حياتي باجديت دنبال ميشود
حوادث تلخ اخير کشور زخم عميقي بر جان جامعه ايراني بود
تورم در آستانه رکوردشکني تاريخي
تداوم بارشهای متناوب باران و برف در آذربایجانغربی
معاون استاندار آذربایجان غربی: سمنها نقش مهمی در افزایش امید اجتماعی و کاهش آسیبها دارند
پايش مستمر بازار کالاهاي اساسي آذربايجان غربي تشديد مي شود
گسترش مناسبات مرزي بين ايران و ترکيه
سبد سبک معيشت زير سايه سنگين تورم
واحد مسکونی روستایی در پلدشت به بهره برداری رسید
اشتغال ۴۹۷۹ نفر در معادن آذربایجانغربی
