ARAZAZARBAIJAN

آوار جنگ بر دوش روان


آوار جنگ بر دوش روان

گروه خانواده و سلامت: اکنون باور دارم که در جنگ، نخستين چيزي که فرو مي‌ريزد سلامت روان است؛ بي‌صدا، بي‌نشان، اما عميق و ماندگار.


در هواي سنگين پساجنگ، آرزو با نگاهي خيره به پنجره، هنوز صداي آژيرها را از پسِ سکوت شب مي‌شنود. اگرچه 12 روز از پايان جنگ گذشته، اما ذهنش از جبهه‌ها عقب‌نشيني نکرده است. درونش، صداي انفجارها هنوز زنده‌اند، سايه‌ مرگ هنوز از چشمانش کنار نرفته. شب‌ها به سختي مي‌خوابد و با کابوس‌هايي تار و مشوش از خواب مي‌پرد. ترسِ تاريکي، ديگر کودکانه نيست، ته‌مانده‌ آن روزهاي مبهم است. جنگ به جسمش آسيبي نزده، اما در خطوط چهره‌اش ردپاي زخمي است که به چشم نمي‌آيد، زخمي عميق و بي‌صدا بر روحي که هنوز آرام نگرفته.
او دانشجويي است که هنوز هم شب‌ها ميان صفحات کتاب‌هاي دانشگاهي‌اش، گاهي چشم مي‌دوزد به گوشه اتاق و مدت‌ها خيره مي‌ماند به همان نقطه.
عماد مردي است ميانسال با نگاهي سنگين و صدايي که لايه‌اي از خستگي در آن موج مي‌زند. مانند هزاران مرد ديگر، خانواده‌اش را روزهاي اول جنگ به شهري امن رساند و براي انجام کار و وظيفه‌اش به دل ميدان صداي آژيرها آمد. صداي بمب‌هاي شبانه قطع نمي‌شد و هر صداي مهيبي، ذهنش را به گهواره‌ فرزندش مي‌برد. اکنون، اگرچه سايه‌ جنگ کنار رفته، اما عماد با مردي که به خانه بازگشت، تفاوت دارد. خودش مي‌گويد: »عصبي و پرخاشگر شده‌ام. اين حجم از نگراني را هنوز نتوانسته‌ام هضم کنم.«اضطراب‌هاي دفن‌شده در جانش، حالا در واکنش‌هاي روزمره سر باز مي‌کنند. گويي بخشي از وجودش هنوز در تهرانِ زير بمباران جا مانده است.
در آن روزهاي به ظاهر کوتاه، جنگ بيرون از خانه در جريان بود، اما نبرد اصلي در درون من رخ مي‌داد. من مادري بودم با دو فرزند و تمام ذهن و روحم، درگيرِ ترسِ از دست دادنشان. هر صداي آژير و هر انفجار دوردست، ذهنم را به هزار سناريوي سياه مي‌برد. دلم پيش همه کودکان ايران بود. حجم اين افکار و نگراني‌ها هنوز کامل در وجودم ته‌نشين نشده است. گاهي صدايي خاص يا نوري لرزان، من را به آن روزها پرتاب مي‌کند. گويي چيزي از درون در آن روزها شکسته و ديگر به شکل اولش بازنگشته است. اکنون باور دارم که در جنگ، نخستين چيزي که فرو مي‌ريزد سلامت روان است؛ بي‌صدا، بي‌نشان، اما عميق و ماندگار.
روان‌هاي فروريخته
قطعا در بازسازي پس از جنگ، ديوارها را مي‌توان دوباره ساخت، اما آنچه بيش از همه بايد ترميم شود، روان فروريخته‌ مردم است. بي‌توجهي به آن، پرده سکوتي روي ويراني مي‌کشد و اين سکوت، دير يا زود فرياد خواهد شد.
آرزو نوروزي، روانشناس با اشاره به پيچيدگي‌هاي احساسي روزهاي جنگ مي‌گويد: اکنون با سه واژه‌ متفاوت اما درهم‌تنيده اضطراب، ترس و نگراني مواجه هستيم. اضطراب معمولا در مواجهه با وضعيت‌ مبهم شکل مي‌گيرد و ما ايراني‌ها به دليل شرايط متزلزل اقتصادي و سياسي، سال‌ها با اين حس زيسته‌ايم اما اکنون با تجربه‌ يک جنگ واقعي، اين اضطراب با ترسي ملموس و حضور خطر خارجي ترکيب شده و عمق بيشتري يافته است.
ترس، هيجاني است که اين بار نه در سطح ذهن، بلکه در جسم و جان همه ما خانه کرده است؛ به‌ويژه وقتي صداي انفجارها و شليک پدافند را با تمام وجود شنيده‌ايم و دود غليظ را ديده‌ايم و مرگ را از نزديک حس کرده‌ايم. اکنون در شرايط پساجنگ، نگراني درباره‌ آينده‌ خود و فرزندانمان به شکل يک اضطراب خزنده در ذهن ما رخنه کرده است. اين سه احساس، همگي از جنس هيجانات منفي‌اند و اگر به آن‌ها توجه نکنيم، مي‌توانند ما را از درون فرسوده کنند.
ضرورت گفتگو
نوروزي، کارشناس ارشد روانشناسي تربيتي، براي بازيابي سلامت روان بر ضرورت گفتگو درباره آنچه پشت سر گذاشته‌ايم تأکيد مي‌کند اما هشدار مي‌دهد که اين گفتگو بايد با کسي انجام شود که سطح اضطرابش از خود ما کمتر است تا زودتر به آرامش برسيم. همچنين لازم است افراد با همفکران خود گفتگو کنند، اين اقدام از تنش‌هاي دروني آنان خواهد کاست.
او مي‌گويد: در اين دوران، افرادي که تجربه جنگ ايران و عراق را داشتند، با آرامش بيشتري با وضعيت کنار آمدند اما برخي جوان‌ترها و نوجوانان با ترس و اضطراب زيادي دست‌وپنجه نرم کردند. بايد شرايط رواني همه افراد را در نظر گرفت و وانمود نکرد که اتفاقي نيفتاده است. اين که مديران و رؤسا در محيط کار، رنجش‌هاي رواني نيروهاي خود را بپذيرند و فضايي فراهم کنند که در آن ترميم رواني ممکن شود، هم به سلامت فردي کارکنان کمک مي‌کند و هم باعث رشد و بالندگي کل سيستم مي‌شود. بازگشت به زندگي آرزو نوروزي، روانشناس، معتقد است بازگشت به روال عادي زندگي پس از تجربه جنگ، براي همه فرآيندي يکسان نيست. او مي‌گويد: برخي افراد ممکن است زودتر از ديگران به زندگي عادي بازگردند، در حالي که عده‌اي ديگر به زمان بيشتري براي ترميم رواني نياز دارند. وي مي‌گويد: در دل روزهاي جنگ، کسي را ديدم که پذيرفته بود بايد با همين درد زندگي کرد، شايد براي مدت طولاني، اما نوجواني را هم ديدم که مي‌گفت اگر اين جنگ تمام نشود، من تمام مي‌شوم، وي حتي توان تحمل همان 12 روز را هم نداشت، اين يعني تاب‌آوري افراد متفاوت است.
اکنون جنگ تمام شده و لحظه‌اي است که بايد از خود بپرسيم اگر ديگر توان بازگشت به زندگي را نداشته باشيم، چه مي‌خواهيم با خودمان بکنيم؟ اين پرسش‌ بنيادين مي‌تواند آغازگر حرکت به سمت پذيرش و بازسازي باشد. تقريبا همه ما که در بطن جنگ بوديم، خانه‌مان را براي مدتي ترک کرديم يا دست‌کم در ذهنمان آن را ترک‌شده تصور کرديم. در آن لحظه از ميان همه دارايي‌ها، چه خاطره يا يادگاري را با خود همراه کرديد؟ يکي از دوستانم که تازه پدرش را از دست داده بود، تنها چيزي که با خود برداشت، آلبوم عکس‌هاي کودکي‌اش بود. من در کيف لوازم ضروري‌ام، شش کتاب گذاشته بودم -کتاب‌هايي درباره کنترل اضطراب- و آن‌ها برايم حکم تکيه‌گاه را داشتند، چيزي که در تاريکيِ ناپايداري به آن چنگ زدم.
آن چيزي که در لحظه‌ رفتن با خود همراه کرديد، همان‌هايي هستند که مي‌توانند به شما انگيزه‌اي تازه براي ادامه‌ زندگي بدهند، ريشه‌اي براي ترميم و نقطه‌ شروعي براي بازسازي.
نشانه‌هاي هشداردهنده
به گفته نوروزي، روانشناس، گاه افراد در ظاهر به روال عادي برگشته‌اند اما در درون، همچنان با نشانه‌هايي از تنش و آشفتگي رواني دست‌وپنجه نرم مي‌کنند.
او مي‌گويد: اگر هنوز خواب منظم نداريد، نسبت به صداها حساس هستيد، صبح‌ها به سختي از رختخواب بلند مي‌شويد، به کار يا فعاليت‌هاي روزمره خود بازنگشته‌ايد يا در ارتباط با ديگران پرخاشگري مي‌کنيد بايد براي بهبود حالتان از يک متخصص حرفه‌اي کمک بگيريد. اگر هنوز گهگاه دچار تنگي نفس مي‌شويد، ضربان قلبتان بي‌دليل بالا مي‌رود، فشار خونتان افزايش مي‌يابد و به هر صورت تنش‌هاي جسمي را تجربه مي‌کنيد، ممکن است سطح کورتيزول- هورمون استرس- در بدنتان بالا باشد.
اين‌ها همه نشان مي‌دهند که بدن همچنان در حالت آماده‌باش رواني است. اگر همچنان حالتان بد است اما آن را از ديگران پنهان مي‌کنيد يا با خودتان مي‌گوييد »مي‌گذرد« يا »بايد تحمل کنم«، اين پنهان‌کاري نشانه‌ آن است که هنوز به زندگي عادي بازنگشته‌ايد. به اين نشانه‌ها توجه کنيد و قدمي شجاعانه در مسير ترميم رواني و بازسازي زيربناي عاطفي زندگي خود برداريد.
به گفته وي، جنگ بر روابط زوجين و خانواده‌ها هم تأثير گذاشته است: در روزهاي پساجنگ با مراجعاني روبه‌رو بودم که روابطشان، تحت فشار شديد رواني و ناتواني در مديريت هيجانات منفي دچار تنش شده بود. شرايط نابسامان اقتصادي، افزايش قيمت‌ها، ترک ‌اجباري شهر و زندگي در کنار بستگان متعدد در يک فضاي محدود، همگي عواملي بودند که درگيري‌هاي ارتباطي را تشديد مي‌کردند. اين فشار رواني، کودکان و نوجواناني را که درگير امتحانات بودند هم درگير کرد. بسياري از والدين در مواجهه با فشار مضاعف، دچار فرسودگي رواني شدند و اين فرسودگي به روابطشان با فرزندان نيز منتقل شد.
به گزارش آراز آذربايجان به نقل از سلامت نيوز ، بنابراين لازم است به بازسازي و ترميم و روابط خود هم توجه کنيد. اين پرسش که کدام الگوهاي ارتباطي در اين دوران آسيب ديدند و چگونه مي‌توان دوباره پيوندها را بر پايه امنيت رواني و همدلي بازسازي کرد، مي‌تواند ياري‌دهنده باشد.


برچسب ها:

تاریخ: 1404/04/18 08:25 ق.ظ | دفعات بازدید: 2178 | چاپ


مطالب مشابه dot
آخرین اخبار dot
مشاهده مشخصات مجوز در سامانه جامع رسانه‌های کشور